Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
scourer
U
تمیز کننده
scourers
U
تمیز کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cleanser
U
وسیله یا ماده تمیز کننده
cleansers
U
وسیله یا ماده تمیز کننده
Other Matches
cleanly
U
تمیز
cleans
U
تمیز
pure
U
تمیز
purer
U
تمیز
purest
U
تمیز
neatest
U
تمیز
neater
U
تمیز
clean
U
تمیز
cassation
U
تمیز
neat and tidy
U
تر و تمیز
discrimination
U
تمیز
cleaned
U
تمیز
contradistinction
U
تمیز
cleanest
U
تمیز
neat
U
تمیز
secernment
U
تمیز
scrubby
U
تمیز
age of discretion
U
سن تمیز
discernment
U
تمیز
mense
U
حس تمیز
spiffy
U
تمیز
dapper
U
تمیز
distinction
U
تمیز
distinctions
U
تمیز
discretion
U
تمیز
age of reason
U
سن تمیز
dinky
U
تمیز
wisps
U
تمیز کردن
indiscernible able
U
تمیز ندادنی
supreme court
U
دیوان تمیز
distinguishable
U
قابل تمیز
indiscriminately
U
بدون تمیز
indiscreet
U
بی تمیز بی احتیاط
individuate
U
تمیز دادن
identification
U
تطبیق تمیز
wisp
U
تمیز کردن
discernible
U
قابل تمیز
superior court
U
دادگاه تمیز
replotting
U
تمیز کردن
epicritic
U
تمیز دهنده
differentiate
U
تمیز دادن
scouring
U
تمیز کاری
differentiates
U
تمیز دادن
refined
U
تمیز کرده
differentiating
U
تمیز دادن
stimulus discrimination
U
تمیز محرک
clean
U
تمیز کردن
high court of
U
دیوانعالی تمیز
do the cleaning
U
تمیز کردن
grooming
U
تمیز کردن
cleanest
U
تمیز کردن
discriminable
U
قابل تمیز
discerned
U
تمیز دادن
clean bill of lading
U
بارنامه تمیز
discerns
U
تمیز دادن
sensory discrimination
U
تمیز حسی
discriminating intellect
U
قوه تمیز
cleanses
U
تمیز کردن
cleans
U
تمیز کردن
cleansed
U
تمیز کردن
clean
U
تمیز کردن
clean house
U
تمیز کردن
squeaky clean
U
بسیار تمیز
cleaned
U
تمیز کردن
discriminator
U
تمیز دهنده
cleanse
U
تمیز کردن
discern
U
تمیز دادن
antiseptics
U
تمیز و پاکیزه مشخص
scrubbed
U
خراشیدن تمیز کردن
scrubbing
U
خراشیدن تمیز کردن
scrubs
U
خراشیدن تمیز کردن
antiseptic
U
تمیز و پاکیزه مشخص
spic and span
<idiom>
U
خیلی تمیز ومرتب
pick up
<idiom>
U
تمیز ،مرتب کردن
emblazoned
U
تمیز چاپیا دوختهشده
prim
U
خیلی محتاط تمیز
discriminative
U
وابسته به تبعیض یا تمیز
This isn't clean.
این تمیز نیست.
scrub
U
خراشیدن تمیز کردن
cleanest
U
تمیز کردن چیزی
clean
U
تمیز کردن چیزی
cleans
U
تمیز کردن چیزی
cleaned
U
تمیز کردن چیزی
discreet
U
دارای تمیز وبصیرت
high court of cassation
U
دیوان عالی تمیز
hight court of cassetion
U
دیوان عالی تمیز
smugness
U
تمیز کردن سروصورت دادن به
smug
U
تمیز کردن سروصورت دادن به
distinctively
U
بطورمشخص یا اختصاصی بروجه تمیز
absterge
U
تمیز کردن شستشو دادن
smugly
U
تمیز کردن سروصورت دادن به
dry clean
U
لباس را بابخار تمیز کردن
spruce up
<idiom>
U
مجددا آراستن ،تمیز کردن
corrector
U
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
tassel
U
پارچه برای تمیز کردن تیر
I want these clothes cleaned.
من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
tassels
U
پارچه برای تمیز کردن تیر
indistinguishable
U
غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
secern
U
تجزیه طلب شدن تمیز دادن
denotative
U
دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
epicritic
U
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
differentiation
U
فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
racking
U
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
mopped
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mops
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
graving dock
U
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning.
U
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
head
U
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil
U
لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder
U
ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller
U
هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor
U
کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling
U
کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor
U
گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
vacuum
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuuming
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean-up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
vacuums
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
homogeneous computer network
U
یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
steam fitter
U
نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
vasomotor
U
اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
makgi boowi
U
نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
changer
U
دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
del credere
U
وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
interceptors
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
distractive
U
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptor
U
هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
expostulator
U
سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge
U
خرج چال کننده یا گود کننده
padding
U
پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing
U
مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur
U
تشویق کننده
[یا هو کننده]
استخدام شده
suppressive
U
خنثی کننده اتش سرکوب کننده
scavenge
U
سپوری کردن تمیز کردن
individualised
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualising
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
scavenged
U
سپوری کردن تمیز کردن
scavenges
U
سپوری کردن تمیز کردن
individualises
U
تمیز دادن تشخیص دادن
decern
U
تشخیص دادن تمیز دادن
stop order
U
دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
astigmatizer
U
وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
insulators
U
جدا کننده عایق کننده
modulator demodulator
U
تلفیق کننده- تفکیک کننده
insulator
U
جدا کننده عایق کننده
presenter
U
ارائه کننده معرفی کننده
transmitter
U
منتقل کننده مخابره کننده
transmitters
U
منتقل کننده مخابره کننده
corrupter
U
فاسد کننده منحرف کننده
desolator
U
ویران کننده متروک کننده
cogitator
U
اندیشه کننده مطالعه کننده
the producer and the consumer
U
تولید کننده و مصرف کننده
presentor
U
ارائه کننده معرفی کننده
whetstone
U
تیز کننده تند کننده
accaimer
U
هلهله کننده تحسین کننده
gesticulant
U
اشاره کننده وحرکت کننده
presenters
U
ارائه کننده معرفی کننده
practicer
U
تمرین کننده مشق کننده
preventive
U
حفافت کننده جلوگیری کننده
discriminant
U
تفکیک کننده جدا کننده
thickeners
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
diverting
U
سرگرم کننده منحرف کننده
oppressive
U
خورد کننده ناراحت کننده
thickener
U
غلیظ کننده پرپشت کننده
suberter
U
سرنگون کننده تضعیف کننده
divider
U
جدا کننده تقسیم کننده
modifier
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
vibrators
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
striking force
U
نیروی تک کننده یا کمین کننده
lifter
U
مرتفع کننده برطرف کننده
vibrator
U
ارتعاش کننده نوسان کننده
modifiers
U
اصلاح کننده تعدیل کننده
favourer
U
یاری کننده مساعدت کننده
contractive
U
جمع کننده چوروک کننده
thwarter
U
خنثی کننده مسدود کننده
supplicant
U
درخواست کننده تضرع کننده
desolater
U
ویران کننده متروک کننده
coordinator
U
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
homager
U
تجلیل کننده کرنش کننده
spell binder
U
مسحور کننده مجذوب کننده
provisioner
U
تدارک کننده تهیه کننده
acknowledger
U
تصدیق کننده قبول کننده
designative
U
اشاره کننده تعیین کننده
prosecutor
U
پیگرد کننده تعقیب کننده
supplicants
U
درخواست کننده تضرع کننده
venerator
U
تکریم کننده ستایش کننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com