English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conflate U تلفیق کردن
conflates U تلفیق کردن
conflating U تلفیق کردن
collate U تلفیق کردن
collated U تلفیق کردن
conflated U تلفیق کردن
collates U تلفیق کردن
collating U تلفیق کردن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
hold court <idiom> U همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
identical U همانند
alike <adj.> U همانند
homologous U همانند
akin <adj.> U همانند
resembling <adj.> U همانند
like <adj.> U همانند
related <adj.> U همانند
equal U همانند
equaled U همانند
alike U همانند
This compares to ... U همانند آن ...
similiar U همانند
similar <adj.> U همانند
similar U همانند
equalled U همانند
equals U همانند
equalling U همانند
equaling U همانند
simulations U همانند سازی
similar U همسان همانند
to look like U همانند بودن
liked U نظیر همانند
like U نظیر همانند
simulation U همانند سازی
identic notes U یادداشتهای همانند
of kin U نزدیک همانند
homological U همسان همانند
likes U نظیر همانند
group identification U همانند سازی گروهی
collated U تلفیق
collates U تلفیق
synthesis U تلفیق
collate U تلفیق
modulation U تلفیق
collating U تلفیق
patching together U تلفیق
reconciliation U تلفیق
syncretism U تلفیق
syntheses U تلفیق
donnish U وابسته به یا همانند استاد دانشگاه
assimilator U تحلیل برنده همانند سازنده
collator U تلفیق کننده
modulator U تلفیق کننده
pulse modulation U تلفیق تپشی
reconcilable U قابل تلفیق
PM U تلفیق فازی
compilations U تلفیق همگردانی
modulation frequency U بسامد تلفیق
compilation U تلفیق همگردانی
incorporation U پیوستگی تلفیق
amplitude modulation U تلفیق دامنهای
fm U تلفیق بسامدی
phase modulation U تلفیق فازی
frequency modulation U تلفیق فرکانس
PM U تلفیق مرحلهای
frequency modulation U تلفیق بسامدی
schematist U تلفیق کننده
frost and kindred phenomena U یخ بندان وکیفیات طبیعی همانند انfreshman
monarchical U وابسته به یا همانند پادشاه یا نظام پادشاهی
pulse code modulation U تلفیق رمز تپشی
am U تلفیق دامنهای odulation
frequecny modulation recording U ثبت تلفیق فرکانس
low level modulation U تلفیق سطح پایین
modem U تلفیق و تفکیک کننده
autogenesis U ترکیب یا امیختگی سلولهای همانند یا هم نوع باهم
internal modem U تلفیق و تفکیک کننده درونی
frequency synthesizer U ترکیب یا تلفیق کننده فرکانس
collating sequence U توالی ترتیب رشته تلفیق
syncretic U تلفیق کننده عقاید مختلف
schematism U تلفیق واجتماع اجرام اسمانی
modified frequency modulation recording U ثبت تلفیق بسامد اصلاحی
conflation U ترکیب دوعبارت بایکدیگر تلفیق
mfm U ثبت تلفیق بسامد اصلاحی
external modem U تلفیق و تفکیک کننده برونی
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
hayes compatible modem U تلفیق و تفکیک کننده سازگار باهیز
This compares to a total of 36 cases reported in 2009. U همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
farraginous U تلفیق کننده کلیه شرایط واخلاقهای متفاوت وجنسهای مخالف
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
Lous quinze U [سبک فرانسوی تلفیق معماری روکوکو و نئوکلاسیک در زمان لوئی پانزدهم]
pcm U تلفیق رمزضربان Compatible Plug شرکت تولید تجهیزات کامپیوتری anufacturerodulation
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
retard U کند ساختن معوق کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
please U خشنود ساختن کیف کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com