English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
maximum in power gain U تقویت قدرت حداکثر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
maximum gain U تقویت حداکثر
maximum power gain U تقویت توان حداکثر
at full blast <adv.> U در حداکثر قدرت یا شدت
full blast <adv.> U در حداکثر قدرت یا شدت
power amplifier U تقویت کننده قدرت
zymosthenic U تقویت کننده قدرت انزیم یادیاستاز
empowering U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
max min system U سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
creativeness U قدرت خلاقه قدرت ابداع
maximal aerobic power U بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen consumption U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake U حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
dictatorship of proletariat U اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
capacity cost U هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
countervailing power U قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism U نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination U قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
radar picket U ناو تقویت کننده رادار هواپیمای تقویت کننده رادار
telephone repeater U دستگاه تقویت صوت تلفنی دستگاه تقویت مکالمه تلفنی
peak U حداکثر
endurance U حداکثر
peaks U حداکثر
maximal U حداکثر
peaking U حداکثر
outside U حداکثر
uttermost U حداکثر
maximum U حداکثر
outsides U حداکثر
maximum slope U حداکثر شیب
high tide U حداکثر مد دریا
maximum thermometer U گرماسنج حداکثر
full bore U حداکثر تلاش
intensity maximum U حداکثر شدت
flank speed U حداکثر سرعت
flat out U حداکثر سرعت
maximum efficiency U راندمان حداکثر
maximal U وابسته به حداکثر
maximum speed U حداکثر سرعت
maximum profit U حداکثر سود
peaks U حداکثر کاکل
payloads U حداکثر بار
full speed U حداکثر سرعت
peak U حداکثر کاکل
payload U حداکثر بار
global maximum U حداکثر مطلق
maximum prr ermissible U مجاز حداکثر
maximum work U کار حداکثر
maximum price U حداکثر بها
maximum value U مقدار حداکثر
peaking U حداکثر کاکل
maximum power demand U مصرف حداکثر
high tides U حداکثر مد دریا
maximum ratings U مقدار حداکثر
optimum height U حداکثر ارتفاع
maximization U به حداکثر رسانیدن
submaximal U زیر حداکثر
maximum detector U اشکارساز حداکثر
maximum duration U زمان حداکثر
maximum efficiency U حداکثر کارائی
maximum energy U انرژی حداکثر
maximum frequency U فرکانس حداکثر
relative maximum U حداکثر نسبی
price ceilings U حداکثر قیمت
wage ceiling U حداکثر دستمزد
maximum limited stress U تنش حداکثر
maximum load U بار حداکثر
maximum moment U حداکثر لنگر
maximum of intensity U حداکثر شدت
maximum output U خروجی حداکثر
supercharge U خرج حداکثر
maximum performance U عملکرد حداکثر
maximum performance U کارایی حداکثر
maximum density U حداکثر تراکم
peak load U حداکثر بار
peak output U حداکثر تولید
maximum current U جریان حداکثر
maximum capacity U فرفیت حداکثر
peak current U جریان حداکثر
peak load U بار حداکثر
peak speed U حداکثر سرعت
peak demand U حداکثر تقاضا
peak voltage U ولتاژ حداکثر
maximum demand U بار حداکثر
maximum deviation U انحراف حداکثر
maximum deflection U انحراف حداکثر
maximum amplitude U دامنه حداکثر
maximum available powere U توان حداکثر
utility maximization U به حداکثر رسانیدن مطلوبیت
maximum permissible load U بار مجاز حداکثر
extreme U حداکثر درمنتهی الیه
traffic peak U حداکثر عبور و مرور
marginal U حداکثر نزدیک به انتها
maximum temperature U درجه حرارت حداکثر
maximum take off weight U حداکثر وزن برخاستن
utmost U منتهای کوشش حداکثر
maximum stock U حداکثر موجودی انبار
utmost good faith U حداکثر حسن نیت
angle of repose U حداکثر شیب استقرار
high run U حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
endurance time U سرعت حداکثر مداوم
closed height U حداکثر ارتفاع لیفتراک
ceiling prices U حداکثر قیمت قانونی
ceiling price U حداکثر قیمت قانونی
breaking load U حداکثر تحمل بار
flank speed U حداکثر سرعت قایق
ultimate bearing capacity U حداکثر فشار متحمل پی
maximum gate trigger voltage U ولتاژ احتراق حداکثر
profit maximization U به حداکثر رسانیدن سود
maxvo U حداکثر توان هوازی
pron to U با حداکثر سرعت ممکن
maxvo U حداکثر اکسیژن مصرفی
principle of miximum overlap U اصل حداکثر همپوشانی
maximum wavelength U طول موج حداکثر
daily flood peak U حداکثر سیل روزانه
sprint U با حداکثر سرعت دویدن
maximum gate trigger current U جریان احتراق حداکثر
maximum power operation U کار با توان حداکثر
maximum flexibility U خمش پذیری حداکثر
maximum direction finding U جهت یابی حداکثر
maximum demand pointer U عقربه مصرف حداکثر
maximum demand meter U حداکثر مقدار سنج
maximum current rating U جریان نامی حداکثر
maximum control current U جریان کنترل حداکثر
maximum and minimum thermometer U گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum allowable concentration U حداکثر غلظت مجاز
maximum permissible voltage U ولتاژ مجاز حداکثر
sprints U با حداکثر سرعت دویدن
sprinted U با حداکثر سرعت دویدن
maximum scattering angle U زاویه پراکندگی حداکثر
maximum probility detection U تعیین احتمال حداکثر
maximum input frequency U فرکانس ورودی حداکثر
maximum landing weight U حداکثر وزن فرود
maximum light transmission U انتقال نور حداکثر
high water U حداکثر ارتفاع اب مد دریا
maximum load U بار گذاری حداکثر
peak strenght U حداکثر استعداد مجاز
maximum reverse r.m.s. voltage U ولتاژ سد موثر حداکثر
low tide U حداکثر جذر دریا
maximum modulating frequency U فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum liklihood method U روش حداکثر احتمال
maximum output voltage U ولتاژ خروجی حداکثر
maximum natality U حداکثر زاد و ولد
maximum ratings U مقدار نامی حداکثر
maximum operating voltage U ولتاژ کار حداکثر
maximum sound pressure U فشار صوت حداکثر
powering U حداکثر تلاش در کمترین زمان
extremum U حداکثر یا حداقل تابع ریاضی
wall up U رسیدن موج به حداکثر اوج
ultimate compressive strength U حداکثر مقاومت دربرابر فشار
maximum scale value U مقدار درجه بندی حداکثر
maximum load rating U قابلیت بارگیری نامی حداکثر
capacity load U حداکثر فرفیت بارگیری ناو
maximum likelihood method U روش حداکثر درست نمایی
maximum r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
maximum forward r.m.s. on state current U جریان رفت موثر حداکثر
throughput U حداکثر فرفیت میزان محصول
power U حداکثر تلاش در کمترین زمان
plimsoll mark U خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
deadweight tonnage U حداکثر تناژ وسیله نقلیه
powered U حداکثر تلاش در کمترین زمان
ramp weight U حداکثر وزن ممکن هواپیما
powers U حداکثر تلاش در کمترین زمان
maximum power point current U جریان در نقطه توان حداکثر
layer depth U که در ان سرعت صوت به حداکثر می رسد
payloads U حداکثر قابلیت حمل بار
payload U حداکثر قابلیت حمل بار
maximum recording attachment U دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum surface temperature U درجه حرارت سطحی حداکثر
maximum safe temperature U درجه حرارت مجاز حداکثر
great tropic range U حداکثر اختلاف جذر و مداستوایی
maximum range U حداکثر برد جنگ افزار
to have [or bear] a maximum [minimum] load of something U حداکثر [حداقل] باری را پذیرفتن
hull speed U حداکثر سرعت نظری قایق
in the groove <idiom> U حداکثر کار را انجام دادن
maximum powerpoint voltage U ولتاژ در نقطه توان حداکثر
hard charge U بشدت و حداکثر سرعت راندن
speed limit U حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
permissible velocity U حداکثر سرعت اب در یک کانال که ایجادفرایش نکند
to put one's best foot formost <idiom> حداکثر تلاش خود را به کار بستن.
vertex height U قله مسیرگلوله حداکثر ارتفاع منحنی
mean distance U فاصله حداکثر وحداقل سیاره از قمر
road capacity U کشش جاده ازنظر حداکثر ترافیک
brushes U به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
brush U به حداکثر سرعت رفتن اسب درمسابقه
to rack rent U حداکثر اجاره رابر ملکی بستن
transition level U سطح حداکثر انحراف درارتفاع پرواز
speed limits U حداکثر سرعت مجز در جاده ها وغیره
maximum current circuit breaker U کلید قطع کننده جریان حداکثر
to have a maximum limit [of something] U [به] حداکثر [چیزی یا مقداری] اعتبار داشتن [اقتصاد]
hovering ceiling U حداکثر سقف پرواز ثابت درنزدیک زمین
maximum permissible temperature rise U حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
maximum gradeability U حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
supercharge U خرجی که حداکثر سرعت ابتدایی با ان بدست می اید
great diurnal range U حداکثر اختلاف جذر و مد بیست و چهار ساعته
optimize U کار کردن چیزی با حداکثر کارایی ممکن
gains U تقویت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com