Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
autotomize
U
تقسیم خودبخود کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
autotomous
U
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomic
U
متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomy
U
تقسیم خودبخود
subdivide
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
divisor
U
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
U
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier
U
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
autonomic
U
خودبخود
automatically
U
خودبخود
spontaneously
U
خودبخود
spontaneous generation
U
پیدایش خودبخود
automatism
U
حرکت خودبخود
self-starter
U
خودبخود شروع شونده
autotomize
U
انفصال خودبخود پیداکردن
instinctively
U
بطور غیرارادی خودبخود
autotroph
U
قابل تغذیه خودبخود
instinctive
U
خودبخود غیر ارادی
autogenesis
U
تولید مثل خودبخود
self-starters
U
خودبخود شروع شونده
secundine naturam
U
بومی وار خودبخود
self reacting
U
خودبخود واکنش کننده
autogenous
U
تولید شده بطور خودبخود
autogenic
U
تولید شده بطور خودبخود
self lubricating
U
خودبخود روغن کاری شونده
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
thermotaxis
U
تنظیم خودبخود حرارت در بدن دماواکنش
baseband
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
unprompted
U
ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
trellis coding
U
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن
intersect
U
تقسیم کردن
administered
U
تقسیم کردن
distributes
U
تقسیم کردن
distributing
U
تقسیم کردن
intersected
U
تقسیم کردن
compartment
U
تقسیم کردن
shares
U
تقسیم کردن
shared
U
تقسیم کردن
separated
U
تقسیم کردن
share
U
تقسیم کردن
separate
U
تقسیم کردن
divide
U
تقسیم کردن
intersects
U
تقسیم کردن
give-and-take
<idiom>
U
تقسیم کردن
administer
U
تقسیم کردن
to share out
U
تقسیم کردن
separates
U
تقسیم کردن
compart
U
تقسیم کردن
divides
U
تقسیم کردن
compartments
U
تقسیم کردن
administering
U
تقسیم کردن
administers
U
تقسیم کردن
aminister
U
تقسیم کردن
shire
U
به استان تقسیم کردن
lot
U
تقسیم بندی کردن
shires
U
به استان تقسیم کردن
thirds
U
به سه بخش تقسیم کردن
fractionalize
U
تقسیم بجزء کردن
compartmentation
U
تقسیم بندی کردن
sector
U
جزء تقسیم کردن
third
U
به سه بخش تقسیم کردن
fractionize
U
تقسیم بجزء کردن
break down
U
تقسیم بندی کردن
graduate
U
تقسیم بندی کردن
pull one's weight
<idiom>
U
کارها را تقسیم کردن
tierce
U
به سه قسمت تقسیم کردن
sectors
U
جزء تقسیم کردن
cantons
U
به بخش تقسیم کردن
partitions
U
تقسیم افراز کردن
partition
U
تقسیم افراز کردن
whack up
U
تقسیم به سهام کردن
distribute among the creditors in propor
U
به غرماء تقسیم کردن
graduating
U
تقسیم بندی کردن
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
canton
U
به بخش تقسیم کردن
graduates
U
تقسیم بندی کردن
sectors
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
compartmentalizes
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
syllabify
U
تقسیم به هجای مقطع کردن
compartmentalized
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportioning
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
apportioned
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportion
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
compartmentalizing
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocating
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
allocates
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
pottion
U
تقسیم کردن سهم دادن از
allocate
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
gerrymander
U
بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
compartmentalize
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportions
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
distributing
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distributes
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
compartmentalising
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
quadrat
U
به قطعات مستطیل تقسیم کردن
aliquot
U
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
compartmentalised
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
comparmentalize
U
به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
division
U
بخش رسته تقسیم کردن
divisions
U
بخش رسته تقسیم کردن
dichotomize
U
بدو بخش تقسیم کردن
to d. with others
U
بادیگران تقسیم یاسهم کردن
admeasure
U
سهم دادن تقسیم کردن
compartmentalises
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
lot
U
کالا بقطعات تقسیم کردن
parcel
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
trisect
U
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
partition
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
dispart
U
تقسیم شدن هدف گیری کردن
partitions
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
piecemeal
U
به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
quarter
U
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
balkanize
U
ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
batch
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
impute
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputing
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputed
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputes
U
تقسیم کردن متهم کردن
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
covered
U
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
terrtorialize
U
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
segment
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
factorize
U
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
hyphen
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens
U
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
B register
U
1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
cleavage
U
تقسیم
cleavages
U
تقسیم
sharing
U
تقسیم
admeasurement
U
تقسیم
dispensation
U
تقسیم
dispensations
U
تقسیم
allotments
U
تقسیم
dealing
U
تقسیم
admensuration
U
تقسیم
apportionment
U
تقسیم
allotment
U
تقسیم
branch
U
تقسیم
division
U
تقسیم
branches
U
تقسیم
allocates
U
تقسیم
allocating
U
تقسیم
repartition
U
تقسیم
graduator
U
خط تقسیم کن
distributions
U
تقسیم
divisions
U
تقسیم
distribution
U
تقسیم
allocate
U
تقسیم
graduates
U
بدرجات تقسیم
divide exception
U
استثناء تقسیم
divisibility
U
قابلیت تقسیم
load distribution
U
تقسیم بار
dividing
U
تقسیم بندی
divide exception
U
خطای تقسیم
divisions
U
عمل تقسیم
zeradivide
U
تقسیم بر صفر
line graduation
U
تقسیم بندی خط
dividable
U
قابل تقسیم
o o line
U
خط تقسیم دیدبانی
divisible
U
قابل تقسیم
market segmentation
U
تقسیم بازار
distributing box
U
جعبه تقسیم
meiosis
U
تقسیم سلولی
quartile
U
تقسیم شده به 4/3و 4/1
distribution coefficient
U
ضریب تقسیم
junction boxes
U
جعبه تقسیم
junction box
U
جعبه تقسیم
meiosis
U
تقسیم کاهشی
distribution box
U
جعبه تقسیم
distribution pannel
U
تابلوی تقسیم
distribution of the estate
U
تقسیم ترکه
graduating
U
بدرجات تقسیم
allotments
U
پخش تقسیم
division sign
U
نماد تقسیم
distribution of forces
U
تقسیم نیروها
denominators
U
تقسیم کننده
denominator
U
تقسیم کننده
allotment
U
پخش تقسیم
battery bus
U
جعبه تقسیم
splice box
U
جعبه تقسیم
frequency alloment
U
تقسیم فرکانس
dichotomies
U
تقسیم به دو بخش
dichotomy
U
تقسیم به دو بخش
severability
U
قابلیت تقسیم
division
U
تقسیم
[ریاضی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com