Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
graduate
U
تقسیم بندی کردن
graduates
U
تقسیم بندی کردن
graduating
U
تقسیم بندی کردن
lot
U
تقسیم بندی کردن
break down
U
تقسیم بندی کردن
compartmentation
U
تقسیم بندی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
subdivide
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing
U
بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
Other Matches
vernier
U
درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
dividing
U
تقسیم بندی
line graduation
U
تقسیم بندی خط
dial graduation
U
تقسیم بندی درجهای
splitting a window
U
تقسیم بندی پنجره
time slicing
U
تقسیم بندی زمانی
degree gradution
U
تقسیم بندی درجهای
amorphous
U
بدون تقسیم بندی
spacing
U
در فواصل مساوی تقسیم بندی
split-screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
split screen
U
صفحه تقسیم بندی شده
split window
U
پنجره تقسیم بندی شده
nosology
U
مبحث شناسایی و تقسیم بندی امراض
eutherian
U
مربوط به تقسیم بندی بزرگ پستانداران
unified soil classification system (uscs
U
نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
unitized load
U
بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
compartment marking
U
سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
divisor
U
عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous
U
تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
rating
U
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
U
طبقه بندی کردن درجه بندی
grades
U
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
U
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
U
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
U
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrading
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
U
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
baseband
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band
U
1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
gift wrap
U
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
trellis coding
U
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
administered
U
تقسیم کردن
intersected
U
تقسیم کردن
administering
U
تقسیم کردن
administers
U
تقسیم کردن
compartments
U
تقسیم کردن
compartment
U
تقسیم کردن
compart
U
تقسیم کردن
shared
U
تقسیم کردن
distributes
U
تقسیم کردن
share
U
تقسیم کردن
distributing
U
تقسیم کردن
divide
U
تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن
administer
U
تقسیم کردن
shares
U
تقسیم کردن
give-and-take
<idiom>
U
تقسیم کردن
intersects
U
تقسیم کردن
separate
U
تقسیم کردن
divides
U
تقسیم کردن
aminister
U
تقسیم کردن
to share out
U
تقسیم کردن
separated
U
تقسیم کردن
separates
U
تقسیم کردن
intersect
U
تقسیم کردن
declassification
U
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
prorate
U
به نسبت تقسیم کردن
shires
U
به استان تقسیم کردن
shire
U
به استان تقسیم کردن
partitions
U
تقسیم افراز کردن
thirds
U
به سه بخش تقسیم کردن
distribute among the creditors in propor
U
به غرماء تقسیم کردن
pull one's weight
<idiom>
U
کارها را تقسیم کردن
whack up
U
تقسیم به سهام کردن
third
U
به سه بخش تقسیم کردن
fractionalize
U
تقسیم بجزء کردن
sectors
U
جزء تقسیم کردن
sector
U
جزء تقسیم کردن
cantons
U
به بخش تقسیم کردن
canton
U
به بخش تقسیم کردن
autotomize
U
تقسیم خودبخود کردن
fractionize
U
تقسیم بجزء کردن
tierce
U
به سه قسمت تقسیم کردن
partition
U
تقسیم افراز کردن
sectors
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector
U
کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
compartmentalising
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
divisions
U
بخش رسته تقسیم کردن
compartmentalizing
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
to d. with others
U
بادیگران تقسیم یاسهم کردن
division
U
بخش رسته تقسیم کردن
compartmentalized
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalised
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
compartmentalize
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalizes
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
quadrat
U
به قطعات مستطیل تقسیم کردن
compartmentalises
U
به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
pottion
U
تقسیم کردن سهم دادن از
apportion
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
comparmentalize
U
به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
dichotomize
U
بدو بخش تقسیم کردن
aliquot
U
بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
syllabify
U
تقسیم به هجای مقطع کردن
allocates
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
distributing
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
distributes
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
admeasure
U
سهم دادن تقسیم کردن
distribute
U
تقسیم کردن تعمیم دادن
allocate
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
gerrymander
U
بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
allocating
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
apportions
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
lot
U
کالا بقطعات تقسیم کردن
apportioned
U
تقسیم کردن تخصیص دادن
parcel
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels
U
به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
quarter
U
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
piecemeal
U
به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
partition
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
trisect
U
بسه بخش مساوی تقسیم کردن
dispart
U
تقسیم شدن هدف گیری کردن
balkanize
U
ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
partitions
U
اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
batches
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batch
U
با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
impute
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputed
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputing
U
تقسیم کردن متهم کردن
imputes
U
تقسیم کردن متهم کردن
hyphens
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen
U
علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
evaluation rating
U
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
U
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
U
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs
U
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
terrtorialize
U
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
bollix
U
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
overpacking
U
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
To do something slapdash.
U
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumbled
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
segments
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segment
U
قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
classification
U
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
U
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
U
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
U
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
lacevi
U
بندی کردن
caulk
U
اب بندی کردن
underpinned
U
پی بندی کردن
underpin
U
پی بندی کردن
underpins
U
پی بندی کردن
to mull a mull of
U
سر هم بندی کردن
to nails up
U
سر هم بندی کردن
sealing
U
اب بندی کردن
seal
U
اب بندی کردن
to take a snack
U
ته بندی کردن
seals
U
اب بندی کردن
to make a muddle of
U
سر هم بندی کردن
batten down
U
اب بندی کردن
to pin up
U
بی بندی کردن
to make a mess of
U
سر هم بندی کردن
sorted
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
resort
U
جدا کردن طبقه بندی کردن
partition
U
جدا کردن جزء بندی کردن
sort
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on
U
شرط بندی کردن تحمیل کردن
grades
U
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grade
U
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partitions
U
جدا کردن جزء بندی کردن
gradate
U
درجه بندی کردن مخلوط کردن
portion
U
تسهیم کردن سهم بندی کردن
gaduate
U
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
types
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
portions
U
تسهیم کردن سهم بندی کردن
type
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed
U
ماشین کردن طبقه بندی کردن
segregation
U
جدا کردن درجه بندی کردن
resorted
U
جدا کردن طبقه بندی کردن
break down
U
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
sorts
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
vamp
U
وصله کردن سرهم بندی کردن
resorts
U
جدا کردن طبقه بندی کردن
regimentalation
U
دسته بندی کردن
packet
U
بسته بندی کردن
rally
U
دسته بندی کردن
prioritises
U
اولویت بندی کردن
subsuming
U
رده بندی کردن
paginate
U
صفحه بندی کردن
partitioning
U
قسمت بندی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com