English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
graduate U تقسیم بندی کردن
graduates U تقسیم بندی کردن
graduating U تقسیم بندی کردن
lot U تقسیم بندی کردن
break down U تقسیم بندی کردن
compartmentation U تقسیم بندی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
subdivide U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
Other Matches
vernier U درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
line graduation U تقسیم بندی خط
dividing U تقسیم بندی
amorphous U بدون تقسیم بندی
splitting a window U تقسیم بندی پنجره
dial graduation U تقسیم بندی درجهای
degree gradution U تقسیم بندی درجهای
time slicing U تقسیم بندی زمانی
spacing U در فواصل مساوی تقسیم بندی
split window U پنجره تقسیم بندی شده
split-screen U صفحه تقسیم بندی شده
split screen U صفحه تقسیم بندی شده
nosology U مبحث شناسایی و تقسیم بندی امراض
eutherian U مربوط به تقسیم بندی بزرگ پستانداران
unified soil classification system (uscs U نوعی طبقه بندی خاک که به 51 قسمت تقسیم شده است
unitized load U بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
compartment marking U سیستم شماره گذاری اطاق بار هواپیما تقسیم بندی اطاق بار
divisor U عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous U تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
rating U طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings U طبقه بندی کردن درجه بندی
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin U اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
base band U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
trellis coding U روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
compartment U تقسیم کردن
shares U تقسیم کردن
distributes U تقسیم کردن
administered U تقسیم کردن
shared U تقسیم کردن
administer U تقسیم کردن
separates U تقسیم کردن
divide U تقسیم کردن
separated U تقسیم کردن
separate U تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن
compartments U تقسیم کردن
share U تقسیم کردن
divides U تقسیم کردن
intersect U تقسیم کردن
intersected U تقسیم کردن
to share out U تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن
compart U تقسیم کردن
administering U تقسیم کردن
aminister U تقسیم کردن
intersects U تقسیم کردن
give-and-take <idiom> U تقسیم کردن
administers U تقسیم کردن
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
partitions U تقسیم افراز کردن
autotomize U تقسیم خودبخود کردن
sector U جزء تقسیم کردن
pull one's weight <idiom> U کارها را تقسیم کردن
distribute among the creditors in propor U به غرماء تقسیم کردن
tierce U به سه قسمت تقسیم کردن
sectors U جزء تقسیم کردن
whack up U تقسیم به سهام کردن
prorate U به نسبت تقسیم کردن
cantons U به بخش تقسیم کردن
partition U تقسیم افراز کردن
fractionize U تقسیم بجزء کردن
shire U به استان تقسیم کردن
shires U به استان تقسیم کردن
thirds U به سه بخش تقسیم کردن
third U به سه بخش تقسیم کردن
fractionalize U تقسیم بجزء کردن
canton U به بخش تقسیم کردن
sector U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
aliquot U بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
apportions U تقسیم کردن تخصیص دادن
lot U کالا بقطعات تقسیم کردن
compartmentalizes U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalising U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalised U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن تعمیم دادن
syllabify U تقسیم به هجای مقطع کردن
apportioning U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned U تقسیم کردن تخصیص دادن
split U ترک برداشتن تقسیم کردن
allocates U تقسیم کردن اختصاص دادن
compartmentalize U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocate U تقسیم کردن اختصاص دادن
quadrat U به قطعات مستطیل تقسیم کردن
divisions U بخش رسته تقسیم کردن
compartmentalises U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
division U بخش رسته تقسیم کردن
comparmentalize U به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
allocating U تقسیم کردن اختصاص دادن
dichotomize U بدو بخش تقسیم کردن
apportion U تقسیم کردن تخصیص دادن
compartmentalizing U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
admeasure U سهم دادن تقسیم کردن
gerrymander U بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن تعمیم دادن
compartmentalized U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
to d. with others U بادیگران تقسیم یاسهم کردن
pottion U تقسیم کردن سهم دادن از
distributes U تقسیم کردن تعمیم دادن
parcels U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcel U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
partitions U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
balkanize U ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
dispart U تقسیم شدن هدف گیری کردن
piecemeal U به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
trisect U بسه بخش مساوی تقسیم کردن
partition U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
batches U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batch U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
imputes U تقسیم کردن متهم کردن
imputed U تقسیم کردن متهم کردن
imputing U تقسیم کردن متهم کردن
impute U تقسیم کردن متهم کردن
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
evaluation rating U درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix U سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
segment U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp U فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification U طبقه بندی [درجه بندی] فرش
underpins U پی بندی کردن
underpinned U پی بندی کردن
seals U اب بندی کردن
seal U اب بندی کردن
to pin up U بی بندی کردن
to take a snack U ته بندی کردن
to nails up U سر هم بندی کردن
underpin U پی بندی کردن
to make a muddle of U سر هم بندی کردن
to make a mess of U سر هم بندی کردن
batten down U اب بندی کردن
to mull a mull of U سر هم بندی کردن
caulk U اب بندی کردن
lacevi U بندی کردن
sealing U اب بندی کردن
gaduate U درجه بندی کردن تغلیظ کردن
grades U طبقه بندی کردن کلاسه کردن
portions U تسهیم کردن سهم بندی کردن
vamp U وصله کردن سرهم بندی کردن
type U ماشین کردن طبقه بندی کردن
break down U تجزیه کردن طبقه بندی کردن
portion U تسهیم کردن سهم بندی کردن
gradate U درجه بندی کردن مخلوط کردن
to put on U شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorted U جدا کردن طبقه بندی کردن
resorts U جدا کردن طبقه بندی کردن
segregation U جدا کردن درجه بندی کردن
types U ماشین کردن طبقه بندی کردن
typed U ماشین کردن طبقه بندی کردن
partition U جدا کردن جزء بندی کردن
sort U دسته کردن طبقه بندی کردن
resort U جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted U دسته کردن طبقه بندی کردن
sorts U دسته کردن طبقه بندی کردن
partitions U جدا کردن جزء بندی کردن
grade U طبقه بندی کردن کلاسه کردن
categorising U طبقه بندی کردن
prioritize U اولویت بندی کردن
categorising U دسته بندی کردن
categorize U رده بندی کردن
partitioning U قسمت بندی کردن
categorize U دسته بندی کردن
prioritises U اولویت بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com