Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
location of industry
U
تعیین محل استقرار صنعت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
location theory
U
نظریه تعیین محل استقرار صنعت
Other Matches
location of industry
U
تعیین مکان صنعت
motor vehicle industry
U
صنعت وسایل نقلیه موتوری صنعت اتومبیل
structrual engineering industry
U
صنعت ساختمان فولادی صنعت سوله
preposition
U
استقرار در محل پیش بینی شده استقرار در محل معین شده
prepositions
U
استقرار در محل پیش بینی شده استقرار در محل معین شده
authentication
U
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
defaults
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
settlement
U
استقرار
installation
U
استقرار
downloading
U
استقرار
localization
U
استقرار
pitch
U
استقرار
pitches
U
استقرار
mounting
U
استقرار
settlements
U
استقرار
installations
U
استقرار
stability
U
استقرار
colony
U
استقرار
solidification
U
استقرار
establishment
U
استقرار
establishments
U
استقرار
sessility
U
استقرار
yoke
U
پایه استقرار
lodgment area
U
منطقه استقرار
centralisation
U
استقرار درمرکز
tent striking
U
فرمان ضد استقرار
centralization
U
استقرار درمرکز
seat
U
سکوی استقرار
yoke
U
دوشاخه استقرار
stationed
U
استقرار یافتن
station
U
استقرار یافتن
seated
U
سکوی استقرار
crimping groove
U
شیار استقرار
seats
U
سکوی استقرار
reintegration
U
استقرار مجدد
posteriori
U
ازراه استقرار
positioning band
U
حلقه استقرار
permanent emplacement
U
استقرار دایمی
confirmation
U
تثبیت استقرار
restoration
U
استقرار مجدد
angle of repose
U
زاویه استقرار
stanchion
U
سکوی استقرار
stations
U
استقرار یافتن
delocalization
U
عدم استقرار
lodgement
U
منزل گیری استقرار
set up
U
اماده بکار استقرار
lodgment
U
منزل گیری استقرار
network topology
U
چگونگی استقرار شبکه
alt azimuth mounting
U
استقرار سمت- ارتفاعی
automatic font downloading
U
استقرار خودکار فونت
seating
U
محل استقرار نشیمن
angle of repose
U
حداکثر شیب استقرار
downloading utility
U
برنامه کمکی استقرار
setting ring
U
حلقه استقرار یا ثبات
equatorial mounting
U
استقرار معدل النهاری
anchor line cable
U
کابل استقرار چتردر هواپیما
metacenter
U
نقطه استقرار وثبات یاتوازن
disposition
U
استقرار یکانها و اماد درمنطقه
make up
<idiom>
U
استقرار وسایل تزئین وآرایش
settling rounds
U
تیر استقرار قنداق توپ
downloadable font
U
فونت قابل استقرار در حافظه
dosimetry
U
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
gun post
U
سوراخ محل استقرار لوله توپ
settle
U
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
cannelure
U
شیار استقرار روکش گلوله ثاقب
cannelure
U
شیار استقرار پوکه روی گلوله
sponson
U
سکوی استقرار توپ روی برجک
settles
U
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
locating
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
steric
U
وابسته بطرز استقرار اجزاء اتم در فضا
trailer camp
U
محل استقرار ترایلربااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
air priorities committee
U
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
rack space
U
محوطه کف چینی شده انباربرای استقرار پالتها یا جعبههای مهمات
trailer court
U
محل استقرار ترایلر بااتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
trailer park
U
محل استقرار ترایلربا اتاقهای چرخدار متصل به وسائط نقلیه
craftsman trade
U
صنعت
traded
U
صنعت
trade
U
صنعت
craft
U
صنعت
crafts
U
صنعت
art
U
صنعت
arts
U
صنعت
industry
U
صنعت
artless
U
بی صنعت
industries
U
صنعت
convoy routing
U
تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
export industry
U
صنعت صادراتی
weak industry
U
صنعت کساد
weak industry
U
صنعت ضعیف
family industry
U
صنعت خانوادگی
extractive industry
U
صنعت استخراجی
cottage industry
U
صنعت روستایی
manufacturing
U
صنعت ساخت
domestic industry
U
صنعت داخلی
craftsmen
U
هنرپیشه صنعت گر
textile industry
U
صنعت بافندگی
textile industry
U
صنعت نساجی
handicraft
U
صنعت دستی
declining industry
U
صنعت رو به زوال
simile
U
صنعت تشبیه
similes
U
صنعت تشبیه
sick industry
U
صنعت بیمار
structrual engineering industry
U
صنعت سازه
electric industry
U
صنعت برق
service industry
U
صنعت خدمات
cottage industries
U
صنعت روستایی
industrialism
U
صنعت گرایی
hyperbole
U
صنعت اغراق
infant industry
U
صنعت نوزاد
motorcar industry
U
صنعت اتومبیل
automotive industry
U
صنعت اتومبیل
automotive
U
صنعت اتومبیل
competitive industry
U
صنعت رقابتی
computer industry
U
صنعت کامپیوتر
manufacturing industry
U
صنعت کارخانهای
metal working industry
U
صنعت فلزکاری
haniwork
U
صنعت دست
mysteries
U
صنعت هنر
mystery
U
صنعت هنر
iron industry
U
صنعت اهن
labour intensive industry
U
صنعت کاربر
industrial espionage
U
جاسوسی در صنعت
ceramics industry
U
صنعت سرامیک
chiasmus
U
صنعت قلب
antistrophe
U
صنعت تجنیس
industrialists
U
صنعت کار
craftsman
U
هنرپیشه صنعت گر
filmdom
U
صنعت سینما
industrialists
U
صاحب صنعت
industrialist
U
صنعت کار
palinode
U
صنعت انکار
technologies
U
صنعت شناسی
contracting industry
U
صنعت ساختمان
oil industry
U
صنعت نفت
agro industry
U
کشت و صنعت
artificer
U
صنعت کار
industrialist
U
صاحب صنعت
plastic industry
U
صنعت پلاستیک
technology
U
صنعت شناسی
philotechnic
U
صنعت دوست
transport business
U
صنعت حمل و نقل
beaver fur
U
خز سگ آبی
[صنعت پوشاک]
carrying trade
U
صنعت حمل و نقل
metaphors
U
صنعت استعاره کنایه
industrially
U
ازلحاظ کار و صنعت
shipping trade
U
صنعت حمل و نقل
carrying business
U
صنعت حمل و نقل
carrying-trade
U
صنعت حمل و نقل
beaver
U
خز سگ آبی
[صنعت پوشاک]
iron and steel working industry
U
صنعت اهن و فولاد
metaphor
U
صنعت استعاره کنایه
confectionery
U
صنعت شیرینی سازی
non ferrous metal industry
U
صنعت فلزات غیراهنی
automobile trade
U
صنعت یا تجارت اتومبیل
sick industry
U
صنعت عقب مانده
transport trade
U
صنعت حمل و نقل
machine building industry
U
صنعت ماشین سازی
electrotechnology
U
شناخت صنعت برق
talkie
U
صنعت فیلم ناطق
talkies
U
صنعت فیلم ناطق
constant cost industry
U
صنعت هزینههای ثابت
nationalized industry
U
صنعت ملی شده
counterpoint
U
صنعت ترکیب الحان
handicraft
U
صنعت دستی حرفه
ease of entry
U
سهولت ورودبه یک صنعت
small scale industry
U
صنعت به مقیاس کوچک
declining industry
U
صنعت درحال تنزل
barrier to entry
U
منع ورود به صنعت
transport industry
U
صنعت حمل و نقل
expanding industry
U
صنعت در حال گسترش
radar locating
U
تعیین محل نقاط یا هدفها به وسیله رادار تعیین محل توپهای دشمن به وسیله رادار
elaborately
U
ازروی صنعت و نازک کاری
long run industry supply curve
U
منحنی عرضه صنعت در بلندمدت
free entry
U
ورود ازاد بنگاهها به صنعت
pleating machine
U
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
cuttler
U
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
plaiter
U
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
plaiting machine
U
دستگاه چاکدار کن
[صنعت نساجی]
plaiting machine
U
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
cuttler
U
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
plaiter
U
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
pleating machine
U
دستگاه چین
[تا]
کن
[صنعت نساجی]
running fix
U
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
globe valve
U
شیر بشقابی
[صنعت]
[تکنولوژی ]
[مهندسی]
Want is the mother of industry.
<proverb>
U
خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
extended industry standard architecture
U
معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
industrial
U
دارای صنایع بزرگ اهل صنعت
aviationelectronic
U
بکارگیری الکترونیک در صنعت هوانوردی یا فضانوردی
Irans industry is progressing.
U
صنعت ایران درحال ترقی است
poor prospects for the steel industry
U
دورنمای ضعیف برای صنعت پولاد
eisa
U
معماری استاندارد صنعت توسعه پذیر
globe valve
U
شیر سوپاپی
[صنعت]
[تکنولوژی ]
[مهندسی]
Hollywood
U
شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای امریکا
electrometallurgy
U
صنعت ذوب فلزات با سیستمهای پیشرفته الکتریکی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com