Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
shift
U
تعویض کردن
shifted
U
تعویض کردن
shifts
U
تعویض کردن
supplant
U
تعویض کردن
supplanted
U
تعویض کردن
supplanting
U
تعویض کردن
supplants
U
تعویض کردن
alteration
U
تعویض کردن
to shift
U
تعویض کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
exchange
U
مبادله کردن تعویض
exchange
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanged
U
مبادله کردن تعویض
exchanged
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanges
U
مبادله کردن تعویض
exchanges
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
exchanging
U
مبادله کردن تعویض
exchanging
U
رد کردن چوب امدادی به یار تعویض
replace
U
چیزی را تعویض کردن
replace
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced
U
چیزی را تعویض کردن
replaced
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces
U
چیزی را تعویض کردن
replaces
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing
U
چیزی را تعویض کردن
replacing
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
put
U
تعویض کردن انداختن
puts
U
تعویض کردن انداختن
putting
U
تعویض کردن انداختن
clearing
U
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
clearings
U
تعویض اطلاعات در یک ثبات یاخانه حافظه یا واحد ذخیره با صفر یا جای خالی پاک کردن متن و یا تصاویرگرافیکی روی صفحه نمایش
substitute
U
تعویض جانشین کردن
substitute
U
تعویض کردن جابجاکردن
substituted
U
تعویض جانشین کردن
substituted
U
تعویض کردن جابجاکردن
substituting
U
تعویض جانشین کردن
substituting
U
تعویض کردن جابجاکردن
recondition
U
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
recondition
U
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned
U
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditioned
U
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditions
U
قسمتهای فرسوده را تعمیرو تعویض کردن
reconditions
U
نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
format
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
formats
U
تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
switch over
U
تعویض کردن برق
Other Matches
post knotting
U
پشت زنی
[تعویض گره ها بعد از اتمام فرش]
[گاه جهت تعویض نگاره ها در قسمتی از فرش بافته شده و یا جهت قدیمی جلوه دادن فرش با تعویض گره ها در محل درج تاریخ، گره ها را تعویض می کنند.]
litter relay point
U
نقطه تعویض برانکاردکشها نقطه تعویض حمل مجروحین
replacements
U
تعویض
interchange
U
تعویض
quid pro quos
U
تعویض
stage set
U
تعویض سن
switch
U
تعویض
replacement
U
تعویض
resignation
U
تعویض
switched
U
تعویض
switched
U
تعویض جا
switches
U
تعویض
switches
U
تعویض جا
resignations
U
تعویض
substituent
U
تعویض
refilling
U
تعویض
refilled
U
تعویض
refills
U
تعویض
swapping
U
تعویض
shifts
U
تعویض
replace
U
تعویض
replaced
U
تعویض
replaces
U
تعویض
shift
U
تعویض
switchover
U
تعویض
refill
U
تعویض
line feed
U
تعویض خط
switch
U
تعویض جا
substitution
U
تعویض
quid pro quo
U
تعویض
interchanging
U
تعویض
interchanges
U
تعویض
shifted
U
تعویض
interchanged
U
تعویض
rotation
U
تعویض
replacing
U
تعویض
shifts
U
نوبت تعویض
frequency changing
U
تعویض فرکانس
turn over
U
برگردان تعویض
shifted
U
نوبت تعویض
interchange circuit
U
مدار تعویض
replacement
U
تعویض یکانها
interchangeability
U
قابلیت تعویض
fungible
U
قابل تعویض
modification
U
تعویض مدل
shift
U
نوبت تعویض
illumination change
U
تعویض روشنایی
replacement
U
تعویض قطعه
replacements
U
تعویض قطعه
lead through
U
تعویض سرپرست
change
U
تعویض مبادله
subs
U
تعویض بازیگر
changed
U
تعویض مبادله
changes
U
تعویض مبادله
adjournments
U
برخاست تعویض
changing
U
تعویض مبادله
change court
U
تعویض زمین
interchangeable
U
قابل تعویض
sub
U
تعویض بازیگر
automatic carriage
U
تعویض خودکار
changer
U
تعویض کننده
replacements
U
تعویض یکانها
relieve
U
تعویض نگهبانی
fungibility
U
قابلیت تعویض
relieves
U
تعویض نگهبانی
relieving
U
تعویض نگهبانی
adjournment
U
برخاست تعویض
exchange point
U
نقطه تعویض
substitution
U
تعویض جانشینی
alternation
U
تعویض قطب
line replacement
U
تعویض خط جبهه
line feed
U
تعویض سطر
substituting
U
تعویض بازیگر
shifter
U
تعویض کننده
alternate
U
تعویض متناوب
pole changing
U
تعویض قطب
refillable
U
قابل تعویض
request substitution
U
تقاضای تعویض
restaging
U
تعویض محل
substitutionary
U
تعویض جانشینی
commutating switch
U
کلید تعویض
maintenance
U
تعویض قط عات و...
relief in place
U
تعویض در محل
direct exchange
U
تعویض باداغی
alternated
U
تعویض متناوب
substituted
U
تعویض بازیگر
rotation
U
تعویض محل
rotation
U
تعویض یکانها
substitute
U
تعویض بازیگر
replacer
U
تعویض کننده
symmetrical exchange
U
تعویض قرینه
alternates
U
تعویض متناوب
foreign exchange
U
تعویض خارجی
replaceable
U
قابل تعویض
oil change
U
تعویض روغن
replacement cost
U
هزینه تعویض
substitutable
U
قابل تعویض
line feed character
U
دخشه تعویض پذیر
pole changer
U
تعویض کننده قطب
aircraft handover
U
تعویض کنترل هواپیما
shift colors
U
پرچم را تعویض کنید
noninterchanging states
U
حالتهای تعویض نشدنی
changing the goal keeper
U
تعویض دروازه بان
shiftable
U
قابل تعویض یا انتقال
shift colors
U
تعویض پرچم ناو
courier transfer station
U
ایستگاه تعویض پیک
renewable fuse
U
فیوز تعویض پذیر
change of service
U
تعویض سرویس والیبال
gear change box
U
جعبه تعویض دنده
trade something in
<idiom>
U
تعویض وسایل کهنه
substitutive
U
وابسته به تعویض یا جابجاسازی
beater ejector
دکمه تعویض سر همزن
board exchange warranty
U
ضمانت تعویض برد
broadband exchange
U
تعویض پهن باند
relief in place
U
تعویض یکانها در محل
new line character
U
دخشه تعویض سطر
irreplaceable
U
غیر قابل تعویض
anastrophe
U
تعویض کلمات یک عبارت
substituent
U
قابل تعویض توکیلی
exchangeable disk
U
دیسک قابل تعویض
linear amplifier
U
تعویض کننده خطی
pole changing switch
U
کلید تعویض قطب
lf
U
تعویض سطر تغذیه کاغذ
bank restriction
U
ممنوعیت تعویض پول با طلا
change of station
U
انتقال تعویض محل خدمت
switched
U
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
pole changing motor
U
موتور با قطبهای قابل تعویض
data break
U
تاریخ تعویض کلید رمز
rotation
U
تعویض نوبتی یکانها یا افراد
state succession
U
تعویض دولتهابه طور متوالی
CD
U
دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
tiring house
U
محل تعویض لباس هنرپیشه
switch
U
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
switches
U
تعویض محل دو بازیگر پس ازسرویس
tiring room
U
محل تعویض لباس هنرپیشه
carriage return
U
تعویض سطر Return/Enter
chopped
U
تعویض کنترل عملیاتی یکانها
direct exchange items
U
اقلام قابل تعویض مستقیم
nineteen
U
علامت تعویض دروازه بان
chop
U
تعویض کنترل عملیاتی یکانها
nineteens
U
علامت تعویض دروازه بان
interchangeable bearing shells
U
پوسته قابل تعویض یاطاقان
CDs
U
دیسک فشرده یا تعویض دایرکتوری
Is there a connection to Glasgow?
U
آیا به شهر گلاسگو تعویض دارد؟
relief
U
مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
guard mount
U
مراسم تعویض پاسدار قدیم یاجدید
speed change
U
تغییر سرعت یا تعویض عده دور
incommutable
U
تبدیل ناپذیر غیر قابل تعویض
bench
U
تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
benches
U
تعویض بازیگر نیمکت تمرین وزنه برداری
channel
U
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
microgroove
U
سه شاخه قابل تعویض میان صفحات گرامافون
channelled
U
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
audible
U
تعویض مانور حمله یا دفاعی در مقابل حریف
channeling
U
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
single
U
ضربهای بایک امتیاز با تعویض محل دوتوپزن
channeled
U
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channels
U
انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
Is there enough time to change trains?
U
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
rotating unit
U
یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
Bernoulli drive
U
سیستم بافرفیت ذخیره سازی بالا که ازکارتریج قابل تعویض MBاستفاده میکند
Short of replacing the engine, I have tried everything to fix the car.
U
به غیر از تعویض موتور برای تعمیر ماشین من همه کاری را تلاش کردم .
carriage control tape
U
نواری که اطلاعات لازم برای کنترل تعویض سطر در یک چاپگر سطری روی ان پانچ شده است
overlap
U
تداخل رنگ ها
[خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
thrashing
U
سربار مربوط به تعویض حافظه در سیستم حافظه مجازی
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
line replacement
U
یکان تعویض کننده یکان جبهه
microsoft
U
برنامهای که روی سرور ویندوز NT ماکرو سافت اجرا میشود و توابعی که برای تعویض نرم افزار مشتری در ویندوز به کار می رود
changeable
U
قابل تعویض قابل تبدیل
spoonerism
U
اشتباه در تلفظ حروف تعویض حروف در تلفظ برحسب تصادف
computation of replacement factors
U
محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com