English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
vulgarization U تعمیم چیزی بزبان ساده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
popularly U از لحاظ توده مردم بزبان ساده
predigest U بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
simplifies U ساده تر کردن چیزی
simplifying U ساده تر کردن چیزی
simplify U ساده تر کردن چیزی
face up to <idiom> U پذیرفتن چیزی پذیرفتنش آن ساده نیست
spoon-feed <idiom> U ساده کردن چیزی برای کسی
basics U حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
basic U حالت ابتدایی یا ساده شروع هر چیزی
simple design U طرف کف ساده [هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
basic U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics U یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
capella U بزبان
utter U بزبان اوردن
indispensables U بزبان شوخی
gallice U بزبان فرانسه
alpha aurigae U عیوق بزبان
inexpressibles U بزبان شوخی
latine U بزبان لاتینی
uttered U بزبان اوردن
utters U بزبان اوردن
slang U بزبان عامیانه
romanic U متکلم بزبان رومی
slang U بزبان یا لهجه مخصوص
uvular U وابسته بزبان کوچک
in legal parlance U بزبان یا عباراتی حقوقی
doggie U سگ بزبان کودکان سگ کوچک
formulates U بیان داشتن بزبان ریاضی
formulating U بیان داشتن بزبان ریاضی
They were talking in Spanish . U بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
formulate U بیان داشتن بزبان ریاضی
arabist U عالم بزبان و علوم عربی
formulated U بیان داشتن بزبان ریاضی
retranslate U دوباره بزبان نخستین دراوردن
PO U پبشاب دان بزبان کودکان
I spoke my mind. U آنچه دردل داشتم بزبان آوردم
nuncupation U افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
latinity U شیوه نوشتن یا سخن گفتن بزبان لاتینی
mirror carpet U طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
popularization U تعمیم
genbraliztion U تعمیم
universalization U تعمیم
extensions U تعمیم
generalization U تعمیم
extension U تعمیم
generalizations U تعمیم
generalisations U تعمیم
transliteration U نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
structure U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring U با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
generalises U تعمیم دادن
extend U تعمیم دادن
generalize U تعمیم دادن
extends U تعمیم دادن
response generalization U تعمیم پاسخ
generalizes U تعمیم دادن
generalising U تعمیم دادن
generalizing U تعمیم دادن
extending U تعمیم دادن
generalizability U تعمیم پذیری
fallacy of composition U تعمیم نادرست
stimulus generalization U تعمیم محرک
generalized U تعمیم یافته
overgeneralization U تعمیم افراطی
generalised U تعمیم دادن
extendable U قابل تعمیم
extensile U قابل تعمیم
generable U قابل تعمیم
sort merge program U پردازش تعمیم یافته
generalized force U نیروی تعمیم یافته
generalized coordinates U مختصات تعمیم یافته
generalized routine U روال تعمیم یافته
extend the maining of U مفهومی را تعمیم دادن
distributes U تقسیم کردن تعمیم دادن
distributing U تقسیم کردن تعمیم دادن
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
extrapolations U ادامه روند تعمیم دهی
extrapolation U ادامه روند تعمیم دهی
Distribution U تابع تعمیم یافته [ریاضی]
generalized function U تابع تعمیم یافته [ریاضی]
extensible U قابلیت تمدید قابل تعمیم
distribute U تقسیم کردن تعمیم دادن
generalized reinforcer U تقویت کننده تعمیم یافته
generalized inhibitory potential U پتانسیل بازداشتی تعمیم یافته
university extension U تعمیم مزایای دانشگاه بدانش جویانی که دردانشگاه اقامت ندارند
jargonize U بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
interoperability U قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
transliterate U عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance U 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replaced U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queried U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
queries U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
query U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
querying U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replace U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
to esteem somebody or something [for something] U قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
establishing U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establishes U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
control U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controlling U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
controls U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
establish U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to pass by any thing U از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
to hang over anything U سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
appreciated U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciates U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciating U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
appreciate U بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن
to regard somebody [something] as something U کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن
rates U ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate U ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
simple hearted U ساده دل
sheepish U ساده دل
unceremoniously U ساده
naive U ساده
explicit U ساده
plain hearted U ساده دل
simple minded U ساده دل
naif U ساده
plain U ساده
cleans U ساده
clodhopper U ساده
bald U ساده
sheepishly U ساده دل
plainer U ساده
simplex U ساده
simpleminded U ساده دل
unceremonious U ساده
semplice U ساده
balder U ساده
cleanest U ساده
cleaned U ساده
clean U ساده
clodhoppers U ساده
baldly U ساده
baldest U ساده
plains U ساده
plainest U ساده
incomposite U ساده
simple U ساده دل
simple U ساده
unmeaning U ساده
unaffected U ساده
taffetized U ساده
slickest U ساده
slick U ساده
simpler U ساده دل
incomplex U ساده
unaadorned U ساده
simplest U ساده
simplest U ساده دل
simpler U ساده
idiots U ساده
idiot U ساده
unsophisticated U ساده
homespun U ساده
unassuming U ساده
frugal U ساده
simplistic U ساده
downright U ساده
positive U ساده
freestanding U ساده
fanciless U ساده
fraudless U ساده
free spoken U ساده گو
fructose U ساده
daff U ساده دل
untutored U ساده
inexpensive U ساده
conversable <adj.> U ساده دل
expansive <adj.> U ساده دل
simple-hearted <adj.> U ساده دل
charmless U ساده
good-humored U ساده دل
innocent <adj.> U ساده دل
seemly <adj.> U ساده دل
artless U ساده
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com