Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
settle
U
تصفیه حساب کردن
settles
U
تصفیه حساب کردن
check out
U
تصفیه حساب کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
carring over
U
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
to pay up
U
حساب پس از افت را تصفیه کردن
Other Matches
reckoning
U
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
U
تصفیه حساب صورت حساب
have it out with someone
<idiom>
U
تصفیه حساب
we squared for our meal
U
حساب خوراکمان را تصفیه کردیم
creditor's bill
U
رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
clearing a bill
U
محاسبه سر رسید برات پرداخت مبلغ برات و تصفیه حساب مربوط به ان
check register
U
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
reckon
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
To cook the books.
U
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
sublimates
U
تصفیه کردن
administering
U
تصفیه کردن
clarifies
U
تصفیه کردن
administers
U
تصفیه کردن
clarify
U
تصفیه کردن
to a upon
U
تصفیه کردن
smeet
U
تصفیه کردن
clarifying
U
تصفیه کردن
rarify
U
تصفیه کردن
try
U
تصفیه کردن
accommodated
U
تصفیه کردن
to set at rest
U
تصفیه کردن
sublimated
U
تصفیه کردن
sublimate
U
تصفیه کردن
sublimating
U
تصفیه کردن
administered
U
تصفیه کردن
reconciling
U
تصفیه کردن
reconciles
U
تصفیه کردن
rarefy
U
تصفیه کردن
reconcile
U
تصفیه کردن
puriform
U
تصفیه کردن
accommodates
U
تصفیه کردن
rectified
U
تصفیه کردن
to pay out
U
تصفیه کردن
tries
U
تصفیه کردن
rectify
U
تصفیه کردن
accords
U
تصفیه کردن
filter
U
تصفیه کردن
compound
U
تصفیه کردن
administer
U
تصفیه کردن
compounded
U
تصفیه کردن
compounds
U
تصفیه کردن
depurate
U
تصفیه کردن
accord
U
تصفیه کردن
accorded
U
تصفیه کردن
calcine
U
تصفیه کردن
accommodate
U
تصفیه کردن
to pay off
U
تصفیه کردن
refine
U
تصفیه کردن
filters
U
تصفیه کردن
refines
U
تصفیه کردن
rectifies
U
تصفیه کردن
to try out
U
خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
cost plus contracts
U
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
air refining
U
با هوا تصفیه کردن
acquitting
U
پرداختن و تصفیه کردن
acquit
U
پرداختن و تصفیه کردن
chastening
U
تصفیه وتزکیه کردن
acquits
U
پرداختن و تصفیه کردن
chastened
U
تصفیه وتزکیه کردن
chastens
U
تصفیه وتزکیه کردن
to make odds even
U
اختلافات را تصفیه کردن
chasten
U
تصفیه وتزکیه کردن
purifies
U
تصفیه کردن پالودن
purify
U
تصفیه کردن پالودن
purifying
U
تصفیه کردن پالودن
refines
U
تصفیه کردن پالودن
refine
U
تصفیه کردن پالودن
clean-up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
overdrawn account
U
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
clearance
U
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
capitalized expense
U
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
accommodate
U
وفق دادن تصفیه کردن
smelted
U
تصفیه کردن گداخته شدن
smelt
U
تصفیه کردن گداخته شدن
smelts
U
تصفیه کردن گداخته شدن
adjusts
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
adjusting
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodates
U
وفق دادن تصفیه کردن
accommodated
U
وفق دادن تصفیه کردن
age harden
U
تصفیه کردن عمل اوردن
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
urbanizing
U
صاف کردن تصفیه کردن
establish
U
تصدیق کردن تصفیه کردن
settle
U
تصفیه کردن سازش کردن
settle
U
واریز کردن تصفیه کردن
settles
U
تصفیه کردن سازش کردن
etherealize
U
اسمانی کردن تصفیه کردن
puriform
U
پاک کردن تصفیه کردن
settles
U
واریز کردن تصفیه کردن
establishes
U
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanising
U
صاف کردن تصفیه کردن
urbanizes
U
صاف کردن تصفیه کردن
urbanises
U
صاف کردن تصفیه کردن
urbanized
U
صاف کردن تصفیه کردن
urbanize
U
صاف کردن تصفیه کردن
establishing
U
تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanised
U
صاف کردن تصفیه کردن
privilege
U
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
To pay off someone. To settle old scores with someone.
U
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
charge and discharge statements
U
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
to figure up
U
حساب کردن
computes
U
حساب کردن
figure
U
حساب کردن
miscalculate
U
بد حساب کردن
count
U
حساب کردن
miscalculated
U
بد حساب کردن
to cast up
U
حساب کردن
computed
U
حساب کردن
compute
U
حساب کردن
calculated
U
حساب کردن
calculates
U
حساب کردن
account
U
حساب کردن
cyphers
U
حساب کردن
figuring
U
حساب کردن
counting
U
حساب کردن
counts
U
حساب کردن
figures
U
حساب کردن
miscalculating
U
بد حساب کردن
miscalculates
U
بد حساب کردن
counted
U
حساب کردن
ciphers
U
حساب کردن
to count up
U
حساب کردن
calculate
U
حساب کردن
sum
U
حساب کردن
numerate
U
حساب کردن
cipher
U
حساب کردن
misreckon
U
بد حساب کردن
sums
U
حساب کردن
undercharge
U
کم حساب کردن
minculculate
U
بد حساب کردن
overcharge
U
زیاد حساب کردن
overcharging
U
زیاد حساب کردن
tally
U
با چوب خط حساب کردن
overcharged
U
زیاد حساب کردن
tally
U
باچوبخط حساب کردن
tallies
U
با چوب خط حساب کردن
miscalculating
U
اشتباه حساب کردن
tallies
U
باچوبخط حساب کردن
miscast
U
حساب غلط کردن
miscast
U
غلط حساب کردن
tallied
U
با چوب خط حساب کردن
overcharges
U
زیاد حساب کردن
tallying
U
باچوبخط حساب کردن
miscalculates
U
اشتباه حساب کردن
tallied
U
باچوبخط حساب کردن
miscalculated
U
اشتباه حساب کردن
recalculate
U
دوباره حساب کردن
tallying
U
با چوب خط حساب کردن
to put any one down for a fool
U
کسیرااحمق حساب کردن
miscalculate
U
اشتباه حساب کردن
put two and two together
<idiom>
U
حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
tallied
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
scored
U
حساب کردن بحساب اوردن
computes
U
حساب کردن تخمین زدن
misreckon
U
بد شمردن حساب غلط کردن
To gauge the situation and act accordingly.
U
حساب کار خود را کردن
score
U
حساب کردن بحساب اوردن
scores
U
حساب کردن بحساب اوردن
computed
U
حساب کردن تخمین زدن
tallies
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
compute
U
حساب کردن تخمین زدن
tallying
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
ponies
U
ریز تسویه حساب کردن
pony
U
ریز تسویه حساب کردن
tally
U
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
poney
U
ریز تسویه حساب کردن
i reckon
U
روی دوستی کسی حساب کردن
to call to account
U
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to cross-check the result with a calculator
U
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
zone
U
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones
U
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
scored
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
U
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
To sell at coast price .
U
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
miscount
U
بد حساب کردن بد تعبیر کردن
rack up
U
بازی کردن- حساب کردن
pattinsonprocess
U
عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
account
U
حساب صورت حساب
he calcn lates with a
U
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
U
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
no year oppropriation
U
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
purgation
U
تصفیه
settlement
U
تصفیه
liquidation
U
تصفیه
expurgation
U
تصفیه
depuration
U
تصفیه
settlements
U
تصفیه
infiltration
U
تصفیه
rectification
U
تصفیه
fining
U
تصفیه
arrangements
U
تصفیه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com