English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
arithmetic progression U تصاعد حسابی
arithmetic sequence U تصاعد حسابی [ریاضی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
malthusian law of population U نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
average U میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression U عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
arithmetic mean U میانگین حسابی متوسط حسابی
averaged U میانگین حسابی متوسط حسابی
averages U میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging U میانگین حسابی متوسط حسابی
progression U تصاعد
progressions U تصاعد
arithmetic progression U تصاعد عددی
arithmetic progression U تصاعد ریاضی
geometric progression U تصاعد هندسی
geometrical progression U فرایازی یا تصاعد هندسی
gradationally U به ترتیب درجه به طریق تصاعد
pitched U حسابی
thorough paced U حسابی
calculative U حسابی
pursang U حسابی
incalculability U بی حسابی
smack dab U حسابی
arithmetical U حسابی
arithmetic U حسابی
arithmetic register U ثبات حسابی
arithmetic relation U رابطه حسابی
arithmetic series U سریهای حسابی
squaring U منظم حسابی
squares U منظم حسابی
squared U منظم حسابی
square U منظم حسابی
mean square U یک مربع حسابی
arithmetic statement U حکم حسابی
roundly U بطور حسابی
well got up U پاکیزه حسابی
arithmetic U حسابی حسابگر
simple mean U میانگین حسابی
arithmetic mean U میانگین حسابی
arithmetic instruction U دستورالعمل حسابی
arithmetic expression U مبین حسابی
arithmetic check U مقابله حسابی
arithmetic method U روش حسابی
arithmetic operation U عملیات حسابی
arithmetic operation U عمل حسابی
aregular cook U اشپز حسابی
areal cook U یک اشپز حسابی
He is a habitual defaulter. U آدم بد حسابی است
number-theoretic function U تابع حسابی [ریاضی]
to talk sense U حرف حسابی زدن
roll out the red carpet <idiom> U حسابی پذیرایی کردن
He thrashed his son soundly . U پسرش را حسابی کتک زد
arithmetic function U تابع حسابی [ریاضی]
To pay someone handsomely. U به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
Put on some decent clothes. U یک لباس حسابی تنت کن
arithmetical function U تابع حسابی [ریاضی]
Now you are talking. That makes sense. U حالااین شد یک حرف حسابی
dishonouring U بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured U بد حسابی عدم پرداخت
dishonour U بد حسابی عدم پرداخت
dishonours U بد حسابی عدم پرداخت
he is no less than a gambler U قمارباز حسابی است
i have caught a thorough chill U سرمای حسابی خورده ام
dishonors U بد حسابی عدم پرداخت
dishonored U بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring U بد حسابی عدم پرداخت
now you're talking U این شدحرف حسابی
arithmetic shift U تغییر مکان حسابی
arithmetic operator U نشان حسابی عملگر ریاضی
He is a decent fellow(guy,chap) U طرف آدم حسابی است
do something to one's hearts's content U کاری را حسابی انجام دادن
He always pays on the nail. U آدم خوش حسابی است
She gave us quite a decent dinner. U یک شام خیلی حسابی به ماداد
not on any account U اصلا روی هیچ حسابی
I was totally tongue-tied. U زبانم حسابی بند آمد
lay into a person U کسی را کتک حسابی زدن
to play up U درست و حسابی بازی کردن
detailed U حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
You wouldnt be here if you had any sense U اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
This dress is quite the thing. U این لباس چیز حسابی است
We are quits. We are even. U دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
We had a nice long walk today. U امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
We dont have qualified personnel in this company. U دراین شرکت آدم حسابی نداریم
My good fello,why didnt you tell me? U آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
He threatened to thrash the life out of me. U مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
Give the room a good clean. U اتاق را حسابی جمع وجور کردن
variance U میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
to have a spree U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
debt of honour U بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
to have a binge U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
root mean square U ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operated U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operate U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid U در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic register U ثبات حسابی ثبات محاسباتی
arithmetic instruction U دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com