Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 165 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
incident
U
تصادم یکانها
incidents
U
تصادم یکانها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fixed pivot
U
محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
redesignate
U
اسم گذاری مجدد یکانها یاتغییر دادن شماره یکانها
unit categories
U
انواع مختلف یکانها یا انواع طبقات یکانها از نظر استعدادو سازمان و امادگی رزمی
separation zone
U
منطقه واسطه حد فاصل یکانها منطقه جداسازی یکانها
lead collision course
U
مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
collission
U
تصادم
shocks
U
تصادم
shocked
U
تصادم
shock
U
تصادم
percussion
U
تصادم
chatters
U
تصادم
chattering
U
تصادم
chattered
U
تصادم
chatter
U
تصادم
strikingly
U
تصادم
collisions
U
تصادم
clash
U
تصادم
smashes
U
تصادم
smash
U
تصادم
concussion
U
تصادم
troops
U
یکانها
allision
U
تصادم
clashes
U
تصادم
clashed
U
تصادم
striking
U
تصادم
collision
U
تصادم
strike
U
تصادم
strikes
U
تصادم
concussion
U
تصادم صدمه
intersected
U
تصادم کردن
intersect
U
تصادم کردن
clashes
U
تصادم شدیدکردن
clashed
U
تصادم شدیدکردن
clash
U
تصادم شدیدکردن
smashup
U
نابودی تصادم
colliding
U
تصادم کردن
collides
U
تصادم کردن
intersects
U
تصادم کردن
system of units
U
دستگاه یکانها
to come in to collision
U
تصادم کردن
replacement
U
تعویض یکانها
rotation
U
تعویض یکانها
movements
U
حرکات یکانها
weapon troops
U
یکانها ادوات
clashing
U
تصادم کننده
collided
U
تصادم کردن
traumatism
U
ضربه تصادم
to fall aboard
U
تصادم کردن
to run f. of
U
تصادم کردن با
grated
U
صدای تصادم
grate
U
صدای تصادم
to run a
U
تصادم کردن
to fall foul of
U
تصادم کردن با
servicae life
U
عمرخدمتی یکانها
collide
U
تصادم کردن
despatched
U
اعزام یکانها
despatches
U
اعزام یکانها
despatching
U
اعزام یکانها
electron impact
U
تصادم الکترونها
replacements
U
تعویض یکانها
dispatch
U
اعزام یکانها
force structure
U
سازمان یکانها
dispatched
U
اعزام یکانها
dispatches
U
اعزام یکانها
logistic route
U
امورلجستیکی یکانها
cannons
U
تصادم دوتوپ
cannon
U
تصادم دوتوپ
keeping
U
ذخایر یکانها
shock
U
تصادم تلاطم
line of retreat
U
خط بازگشت یکانها
reinforces
U
تقویت یکانها
reinforce
U
تقویت یکانها
collision bulkhead
U
دیواره ضد تصادم
collision risk
U
خطر تصادم
collision detection
U
تشخیص تصادم
come into collision
U
تصادم کردن
grates
U
صدای تصادم
shocks
U
تصادم تلاطم
shocked
U
تصادم تلاطم
wham
U
صدای تصادم
collective call sign
U
معرف مشترک یکانها
air miss
U
تصادم هوایی دو هواپیما
troop program
U
برنامه تشکیل یکانها
force development
U
برنامه تشکیل یکانها
rendezvous area
U
نقطه الحاق یکانها
relief in place
U
تعویض یکانها در محل
redezvous
U
محل تلاقی یکانها
reception station
U
دفترسربازگیری و اعزام به یکانها
logistics
U
عمل تدارک یکانها
disbands
U
منحل کردن یکانها
disbands
U
انحلال رسمی یکانها
bops
U
تصادم کردن وزش
bopping
U
تصادم کردن وزش
employment
U
به کار بردن یکانها
bopped
U
تصادم کردن وزش
bop
U
تصادم کردن وزش
administration
U
اداره امور یکانها
disbanding
U
انحلال رسمی یکانها
disbanding
U
منحل کردن یکانها
disband
U
انحلال رسمی یکانها
logistical
U
مربوط به اماد یکانها
disband
U
منحل کردن یکانها
separations
U
مستقل شدن یکانها
separation
U
مستقل شدن یکانها
administrations
U
اداره امور یکانها
fast shuttle
U
تغییرمکان سریع یکانها یا خودرو
chopped
U
تعویض کنترل عملیاتی یکانها
chop
U
تعویض کنترل عملیاتی یکانها
interservice
U
بین یکانها در حین خدمت
disposition
U
استقرار یکانها و اماد درمنطقه
attachment
U
منتصب کردن یکانها انتصاب
redeployment
U
تغییر مکان دادن یکانها
rotation
U
تعویض نوبتی یکانها یا افراد
the ship struck a arock
U
کشتی باصخره تصادم کرد
detaching
U
زیرامر قرار دادن یکانها
detaches
U
زیرامر قرار دادن یکانها
detach
U
زیرامر قرار دادن یکانها
force development
U
برنامه تامین یا بسیج یکانها
movement control
U
کنترل حرکات و نظارت برحرکت یکانها
burdened
U
مسئول پرهیز از تصادم با کشتی دیگر
fire restriction
U
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
demand accommodation
U
تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
debarkation
U
تخلیه پیاده کردن یکانها یاتجهیزات
common user items
U
اقلام مشترک المصرف بین یکانها
tent striking
U
فرمان اماده حرکت شدن یکانها
adjutant's call
U
احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
parting shot
U
تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
poops
U
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
poop
U
گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
troop test
U
ازمایش یکانها از کلیه نظرات تاکتیکی و تجهیزاتی
parting shots
U
تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
gap filler
U
یکان پوشاننده شکافها یارخنههای بین یکانها
lash vi
U
باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
emergency complement
U
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency establishment
U
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
unit citation
U
جشن طبقه بندی یکانها از نظر عملیات یاامادگی رزمی
shield
U
, این جفت سیستم ها پس وارد یک لایه عایق می شوند تا بیشتر تصادم را کم کنند
shields
U
, این جفت سیستم ها پس وارد یک لایه عایق می شوند تا بیشتر تصادم را کم کنند
oblique compartment
U
قسمتی از زمین که محورطولی ان نسبت به سمت حرکت یکانها به طور مایل قرار گرفته باشد
running down case
U
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
marshalling
U
تجمع جمع شدن دور هم مجتمع شدن یکانها در عملیات اب خاکی
tactical
U
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactically
U
مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactician
U
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
replaced
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
shuttling
U
حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
unit loading
U
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
tacticians
U
متخصص کار بردن یکانها متخصص تدابیر جنگی تاکتیسین
replace
U
عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
rallying point
U
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
rallying points
U
محل تجمع برای تجدید قوا محل جمع اوری یکانها یا خودروها
army training test
U
راهنمای ازمایشات یکانهای ارتشی راهنمای ازمایش یکانها
developments
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
The two cars had a head –on collision.
U
دو اتوموبیل شاخ به شاخ شدند ( تصادم از جلو)
trachle
U
تصادم کردن خسته کردن بزحمت انداختن
meet
U
تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
meets
U
تصادم کردن با دشمن درخور بودن درخور
development
U
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
tasking
U
سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
disciplinary control board
U
کمیسیون 5 نفری یکانها کمیسیون 5 نفری شورای انضباطی یکان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com