English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
prognosticate U تشخیص دادن قبلی مرض
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
prognostications U تشخیص قبلی مرض
prognostication U تشخیص قبلی مرض
prognosticator U تشخیص دهنده قبلی مرض
bias U ولتاژ قبلی دادن
biases U ولتاژ قبلی دادن
identification U تشخیص تشخیص دادن
presentiment U عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments U عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
judging U حکم دادن تشخیص دادن
individualising U تمیز دادن تشخیص دادن
individualize U تمیز دادن تشخیص دادن
individualized U تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes U تمیز دادن تشخیص دادن
decern U تشخیص دادن تمیز دادن
individualizing U تمیز دادن تشخیص دادن
judges U حکم دادن تشخیص دادن
judged U حکم دادن تشخیص دادن
individualised U تمیز دادن تشخیص دادن
individualises U تمیز دادن تشخیص دادن
judge U حکم دادن تشخیص دادن
diagnose U تشخیص دادن
diagnosing U تشخیص دادن
espying U تشخیص دادن
discerns U تشخیص دادن
espy U تشخیص دادن
assess U تشخیص دادن
assessed U تشخیص دادن
espies U تشخیص دادن
diagnosed U تشخیص دادن
identified U تشخیص دادن
assessing U تشخیص دادن
identifying U تشخیص دادن
espied U تشخیص دادن
identify U تشخیص دادن
to know right from wrong U تشخیص دادن
identifies U تشخیص دادن
discern U تشخیص دادن
make out <idiom> U تشخیص دادن
discerned U تشخیص دادن
assesses U تشخیص دادن
recognizes U تشخیص دادن
spot U تشخیص دادن
spots U تشخیص دادن
recognize U تشخیص دادن
recognising U تشخیص دادن
spotting U تشخیص دادن
recognises U تشخیص دادن
recognizing U تشخیص دادن
descry U تشخیص دادن
to distinguish oneself [by] U خود را تشخیص دادن [با]
see-through U خوب تشخیص دادن
see through U خوب تشخیص دادن
finds U جستن تشخیص دادن
find U جستن تشخیص دادن
identifying U مربوط کردن تشخیص دادن
to make out someone [something] U تشخیص دادن کسی [چیزی]
to discern someone [something] U تشخیص دادن کسی [چیزی]
identify U مربوط کردن تشخیص دادن
identified U مربوط کردن تشخیص دادن
tells U تشخیص دادن فرق گذاردن
tell U تشخیص دادن فرق گذاردن
identifies U مربوط کردن تشخیص دادن
telling-off U تشخیص دادن فرق گذاردن
distinguishes U تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
distinguish U تشخیص دادن دیفرانسیل گرفتن
identifies U تشخیص هویت دادن یکی کردن
identify U تشخیص هویت دادن یکی کردن
identified U تشخیص هویت دادن یکی کردن
recognition U تشخیص شناسایی هواپیما یا ناوتشخیص دادن
identifying U تشخیص هویت دادن یکی کردن
provisional ball U گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
micr U سیستمی که حروف را با تشخیص الگوهای جوهر مغناطیسی تشخیص میدهد.
prior admission U اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
to differentiate something from something U فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
to distinguish between something and something U فرق گذاشتن [تشخیص دادن] بین یک چیز و چیز دیگری
recognition U 1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای ..
exception U روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
exceptions U روتین هاوتوابعی که اثرات خطا را تشخیص و تصحیح می کنند. به طوری که سیستم پس از تشخیص خطا قابل اجرا باشد
to differentiate something from something U فرق گذاشتن [تشخیص دادن] یک چیز از چیز دیگری
carrier U سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carriers U سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
identification friendly or foe U سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
aforetime U قبلی
prior U قبلی
one-time U قبلی
preceding U قبلی
fore U قبلی
ex U قبلی
predecessors U قبلی
foregone U قبلی
ex- U قبلی
previous U قبلی
predecessor U قبلی
preview U اطلاع قبلی
previous work U کارهای قبلی
previews U اطلاع قبلی
premeditatedly U با اندیشه قبلی
pretreatment U معالجه قبلی
late war U جنگ قبلی
premeditated U با قصد قبلی
premeditation U قصد قبلی
prepossession U تصرف قبلی
chains U از کلمه قبلی
precognition U اطلاع قبلی
prefiguration U تصور قبلی
preexistence U موجودیت قبلی
preengagement U تعهد قبلی
predispostion U تمایل قبلی
foredoom U محکومیت قبلی
backgrounds U معلومات قبلی
predesignation U تعیین قبلی
preconidtion U شرط قبلی
precompression U تراکم قبلی
presupposition U فرض قبلی
preoccupation U اشغال قبلی
presuppositions U فرض قبلی
pre arrangement U قرار قبلی
pre arrengement U قرار قبلی
chain U از کلمه قبلی
foreordainment U حکم قبلی
prefiguration or prefigurement U نمایش قبلی
predilections U تمایل قبلی
premonition U اخطار قبلی
at sight U بی مطالعه قبلی
pregiurement U احتساب قبلی
predilection U تمایل قبلی
preoccupations U اشغال قبلی
premonitions U اخطار قبلی
foretype U نمونه قبلی
foretoken U اعلام قبلی
forethought U اندیشه قبلی
background U معلومات قبلی
preformation U تشکیل قبلی
forewarning U اخطار قبلی
forebedement U اخبار قبلی پیشگویی
off the cuff <idiom> U بدون آمادگی قبلی
as you were U به حالت قبلی برگردید
at ten minutes notice U با ده دقیقه اخطار قبلی
A one-month notice. U اطلاع قبلی یک ماهه
pre engaged U دارای تعهد قبلی
leave hanging (in the air) <idiom> U بدون تصمیم قبلی
pre indexing U فهرست سازی قبلی
pre indexing U شاخص گذاری قبلی
malice aforethought U سوء نیت قبلی
prelibation U ازمایش یانوشیدن قبلی
premonitory U متضمن اخطار قبلی
prior permission U اجازه قبلی پرواز
a priori U بدون بررسی یا آزمایش قبلی
prepossession U اشغال قبلی تمایل بیجهت
premonition U برحذر داشتن فکر قبلی
premonitions U برحذر داشتن فکر قبلی
prenotion U احساس قبلی نسبت بچیزی
prefiguration U پیش بینی احتساب قبلی
sneak preview U نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
pre condition U شرط لازم الاجرای قبلی
premised U فرض قبلی فرضیه مقدم
premise U فرض قبلی فرضیه مقدم
inherited error U خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
precognitive U وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
sneak previews U نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
premisses U فرض قبلی فرضیه مقدم
prefiguration or prefigurement U تشبیه از پیش تصور قبلی
prerequisites U شرط قبلی لازمه امری
sight-reads U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reading U بدون امادگی قبلی اجراکردن
prerequisite U شرط قبلی لازمه امری
sight-reads U بدون امادگی قبلی اجراکردن
quondam U قبلی مربوط به چندی قبل
foredknowlege U اطلاع قبلی علم غیب
free wheeling U بازی بدون نقشه قبلی
sight-reading U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read U بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read U بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read U بدون امادگی قبلی اجراکردن
precombustion chamber engine U موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
foretaste U ازمایش قبلی پیش بینی کردن
Do not do any thing without due reflection . U بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
prevue U قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
zero hour U هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
cancel U لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancelling U لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels U لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
post edit U ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
french leave U مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
go off half-cocked <idiom> U صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
decisions U اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decision U اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. U تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
undoes U برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
undo U برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
package shows U نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
Can I make an appointment for friday? U آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
counter disengagement U حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
predicted log racing U مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
prolepsis U فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com