Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
inferior ovary
U
تخمدان پایین افتاده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nutant
U
پایین افتاده
decurrent
U
پایین افتاده
inferior calyx
U
کاسه پایین افتاده
low browed
U
پایین افتاده دارای سردر کوتاه
behind the times
<idiom>
U
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
ovary
U
تخمدان
ovisac
U
تخمدان
matrix or matrices
U
تخمدان
ovaries
U
تخمدان
ovarium
U
تخمدان
drill box
U
تخمدان
acapsular
U
بی تخمدان
fruiting body
U
تخمدان
matrices
U
شکم تخمدان
ovarian
U
مربوط به تخمدان
ovarial
U
مربوط به تخمدان
ovariectomy
U
تخمدان برداری
ovariotomy
U
تخمدان شکافی
ovaritis
U
التهاب تخمدان
apple core
U
تخمدان سیب
spayed
U
بی تخمدان کردن
spay
U
بی تخمدان کردن
spays
U
بی تخمدان کردن
gymnogynous
U
برهنه تخمدان
pod
U
تخمدان نیام
pods
U
تخمدان نیام
depresses
U
پایین دادن لوله پایین اوردن
depress
U
پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul
U
پایین کشیدن رشته پایین کشنده
hypogynous
U
واقع در زیر تخمدان
ootheca
U
تخمدان سوسک هاگذان
monostylous
U
دارای یک ساقه تخمدان
loculus
U
سلول یا حفره تخمدان مرکب
epigynous
U
واقع بروی تخمدان برمادگی
encyst
U
در کیسه یا تخمدان قرار دادن
legumen
U
حبه لوبیا و باقلاو مانند انها تخمدان
lodicule
U
یکی از دو پایه غشاء نازک تخمدان گیاهان
down
U
سوی پایین بطرف پایین
vertically
U
از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
acinaseous
U
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
riper
U
جا افتاده
downfallen
U
افتاده
whacked
<adj.>
U
از پا افتاده
old fashioned
U
از مد افتاده
meek
U
افتاده
the meshes of a sieve mesh
U
در هم افتاده
archaic
<adj.>
U
از مد افتاده
ripe
U
جا افتاده
fallen
U
افتاده
footworn
U
از پا افتاده
flagging
U
افتاده
unassuming
U
افتاده
elliptic
U
افتاده
crest fallen
U
افتاده
modest
U
افتاده
low
U
افتاده
mellow
U
جا افتاده
out of date
U
از مد افتاده
ripest
U
جا افتاده
mellows
U
جا افتاده
whacked
U
از پا افتاده
mellowing
U
جا افتاده
mellowed
U
جا افتاده
old hat
U
از مد افتاده
prostrate
U
بخاک افتاده
compromised
U
به خطر افتاده
compromised
U
در خطراکتشاف افتاده
installed
U
از کار افتاده
outstanding
U
عقب افتاده
deferred
U
عقب افتاده
backs
U
بدهی پس افتاده
back
U
بدهی پس افتاده
hors de combat
U
از کار افتاده
arrear
U
بدهی پس افتاده
remotely
U
دور افتاده
commonplace
U
پیش پا افتاده
recluse
U
دور افتاده
recluses
U
دور افتاده
deadline
U
از کار افتاده
deadlines
U
از کار افتاده
slacks
U
جای افتاده یا شل
slack
U
جای افتاده یا شل
overlapping
U
روی هم افتاده گی
overlapping
U
رویهم افتاده
ordinary
U
پیش پا افتاده
banal
U
پیش پا افتاده
obsolete
U
ازکار افتاده
prostrating
U
بخاک افتاده
prostrated
U
بخاک افتاده
lame ducks
U
از کار افتاده
lame duck
U
از کار افتاده
prostrates
U
بخاک افتاده
seedy
U
از کار افتاده
delayed
U
عقب افتاده
slackest
U
جای افتاده یا شل
delayed
U
به تاخیر افتاده
trite
U
پیش پا افتاده
meshed
U
درهم جا افتاده
outstandingly
U
عقب افتاده
occurred
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
short of breath
U
از نفس افتاده
protrudent
U
بیرون افتاده
proleptic
U
پیش افتاده
outland
U
دور افتاده
out of order
U
از کار افتاده
backwards
U
عقب افتاده
lowlier
U
صغیر افتاده
lowliest
U
صغیر افتاده
lowly
U
صغیر افتاده
obvolute
U
رویهم افتاده
not operationally ready
U
از کار افتاده
short winded
U
از نفس افتاده
unassertive
U
افتاده حال
unregarded
U
ازقلم افتاده
happened
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
backward
U
عقب افتاده
out-of-date
<idiom>
U
از مد افتاده (دمد)
winded
U
از نفس افتاده
tatty
U
پیش پا افتاده
old hat
U
پیش پا افتاده
copybook
U
پیشپا افتاده
with fingers interlocked
U
با انگشتان در هم افتاده
noneffective
U
از کار افتاده
long face
U
لب و لوچه افتاده
in register
U
روی هم افتاده
backrent
U
اجارهء پس افتاده
hanging gale
U
اجاره پس افتاده
cyma recta
U
موجی افتاده
dowm
U
از کار افتاده
mity
U
کزم افتاده
retarded
U
عقب افتاده
outlying
U
دور افتاده
demimonde
U
عقب افتاده
impassionate
U
بهوس افتاده
deferred credits
U
درامد پس افتاده
he fell prone
U
دمر افتاده
back rent
U
اجاره پس افتاده
jugate
U
روی هم افتاده
geld
U
بی تخمدان کردن محروم کردن
self-effacing
U
باحیا افتاده فروتن
pulled
U
شکسته شده افتاده
to have bad luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
Arrears of work . Back log of work .
U
کارهای عقب افتاده
Underdeveloped ( backward) countries .
U
کشورهای عقب افتاده
to be out of luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
The coin is at the bottom of the pond .
U
سکه افتاده کف حوض
evader
U
دور افتاده از یکان
allopatric
U
جداگانه اتفاق افتاده
back rent
U
کرایه عقب افتاده
defeature
U
از شکل افتاده گی بیقوارگی
logjam
U
کارهای عقب افتاده
back pay
U
حقوق عقب افتاده
seedy
U
بتخم افتاده مندرس
interjacent
U
میانی در میان افتاده
out of gear
U
ازدنده بیرون افتاده
outposts
U
پاسگاه دور افتاده
outpost
U
پاسگاه دور افتاده
well-worn
U
پیش پا افتاده معمولی
outfield
U
مزرعه دور افتاده
arrear
U
دین عقب افتاده
well worn
U
پیش پا افتاده معمولی
outback
U
جای دور افتاده
remote site
U
محل دور افتاده
serotine
U
عقب افتاده دیر رس
quotidian
U
روزمره پیش پا افتاده
slothful
U
دیرپای عقب افتاده
stalled tank
U
تانک از کار افتاده
leading current
U
شدت پیش افتاده
arrears
U
بدهیهای عقب افتاده
seared
U
خشکیده از کار افتاده
sears
U
خشکیده از کار افتاده
sear
U
خشکیده از کار افتاده
unfrequented
U
دور افتاده تکرار نشدنی
a rural backwater
U
محل روستایی عقب افتاده
toddled
U
کودک تازه براه افتاده
toddle
U
کودک تازه براه افتاده
orphaned
U
جدا افتاده در صفحه اخر
podunk
U
شهر کوچک ودور افتاده
orphans
U
جدا افتاده در صفحه اخر
demode
U
ازمد افتاده کهنه شده
a quiet backwater
U
محل آرام و عقب افتاده
islet
U
جای پرت ودور افتاده
islets
U
جای پرت ودور افتاده
pile-up
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
pile-ups
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
advanced
U
ترقی کرده پیش افتاده
My name has been left out .
U
اسم من از قلم افتاده است
dead mines
U
مینهای بی اثر و از کار افتاده
down
U
میله افتاده واخراج توپزن
platitudinous
U
تکراری و پیش پا افتاده کردن
toddlers
U
کودک تازه براه افتاده
toddler
U
کودک تازه براه افتاده
retards
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
retarding
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
retard
U
بتعویق انداختن عقب افتاده
impassioned
U
تهییج شده بهوس افتاده
My rent has been postponed.
U
اجاره ام عقب افتاده است
orphan
U
جدا افتاده در صفحه اخر
The first line is left out.
U
سطر اول جا افتاده است
toddles
U
کودک تازه براه افتاده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com