English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
interchange energy U تبدیل کردن انرژی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transformation of energy U تبدیل انرژی
transducer U دستگاه تبدیل انرژی
energy conversion efficiency U راندمان تبدیل انرژی
reactors U دستگاه تبدیل انرژی اتمی به حرارتی
core U وسیله تبدیل اشعه به انرژی الکتریکی
reactor U دستگاه تبدیل انرژی اتمی به حرارتی
cores U وسیله تبدیل اشعه به انرژی الکتریکی
sound absorption U خاصیت تبدیل انرژی صوتی خاصیت جذب انرژی صوتی
virtual level U تراز انرژی سیستم هستهای داخل اتم که انرژی برانگیزش ان کمتر از کمترین انرژی جداشده از ذره هستهای بیشتر است
pair production U تغییر شکل انرژی سینتیک فوتون یا هر ذره پر انرژی به جرم
intrinsic energy U انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
energy transition U عبور انرژی [ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
novatio non presumiter U تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
to tie into something [ American E] U با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
potential U توانایی انرژی برای کار کردن
european unclear a energy agency U اداره انرژی هستهای اروپا یکی از سازمانهایی که درسال 8591 در بطن سازمان همکاری اقتصادی اروپا و به منظور تولید انرژی اتمی وبرای مقاصد صلح امیز درکشورهای اروپای غربی ایجاد شده است
handily U ذخیره کردن مقداری از انرژی از طرف اسب
fission to yield ratio U توان بمب اتمی نسبت انرژی شکافت اتمی به انرژی حاصله از پرتاب بمب
floated U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
floats U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
float U ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize U تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify U تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
gear level U تبدیل کردن
redeploy [staff] U تبدیل کردن
convert U تبدیل کردن
transforms U تبدیل کردن
transforming U تبدیل کردن
transmutes U تبدیل کردن
commute U تبدیل کردن
commuted U تبدیل کردن
to convert something into something U تبدیل کردن به
transformed U تبدیل کردن
turns U تبدیل کردن
commutes U تبدیل کردن
reset U تبدیل کردن
turn U تبدیل کردن
toggles U تبدیل کردن
reduces U تبدیل کردن
converting U تبدیل کردن
transrorm U تبدیل کردن
transmuted U تبدیل کردن
converted U تبدیل کردن
reduce U تبدیل کردن
convert U تبدیل کردن
transform U تبدیل کردن
toggle U تبدیل کردن
to transform [into] U تبدیل کردن [به]
transmute U تبدیل کردن
converts U تبدیل کردن
scorify U تبدیل به کف کردن
transmuting U تبدیل کردن
to turn something into something U تبدیل کردن به
commuting U تبدیل کردن
reducing U تبدیل کردن
transact U تبدیل کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
transiguration U تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale U مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
realizes U تبدیل به پول کردن
realized U تبدیل به پول کردن
realize U تبدیل به پول کردن
surrender U پس گرفتن و تبدیل کردن
gorgonize U تبدیل بسنگ کردن
realising U تبدیل به پول کردن
acetify U تبدیل به سرکه کردن
surrenders U پس گرفتن و تبدیل کردن
aerify U تبدیل به هوا کردن
realizing U تبدیل به پول کردن
saponify U تبدیل بصابون کردن
reify U تبدیل بماده کردن
saccharify U تبدیل به قند کردن
surrendered U پس گرفتن و تبدیل کردن
salify U تبدیل به نمک کردن
agglutinate U تبدیل به چسب کردن
scorify U تبدیل به تفاله کردن
lignify U تبدیل به چوب کردن
coke U تبدیل به زغال کردن
etherify U تبدیل به اتر کردن
verbalizes U تبدیل به فعل کردن
capitalises U تبدیل بسرمایه کردن
porcelainize U تبدیل بچینی کردن
verbalized U تبدیل به فعل کردن
verbalised U تبدیل به فعل کردن
verbalize U تبدیل به فعل کردن
capitalizing U تبدیل بسرمایه کردن
verbalising U تبدیل به فعل کردن
capitalising U تبدیل بسرمایه کردن
capitalizes U تبدیل بسرمایه کردن
capitalized U تبدیل بسرمایه کردن
cokes U تبدیل به زغال کردن
incineration U تبدیل بخاکستر کردن
lever U تبدیل به اهرم کردن
peptonize U تبدیل به پپتن کردن
verbalizing U تبدیل به فعل کردن
nebulize U تبدیل به ذرات کردن
nitrogenize U تبدیل به ازت کردن
pustulate U تبدیل به کورک کردن
provincialize U تبدیل باستان کردن
prosify U تبدیل به نثر کردن
verbalises U تبدیل به فعل کردن
fluidize U تبدیل به مایع کردن
ozonize U تبدیل به ازن کردن
capitalised U تبدیل بسرمایه کردن
phosphatize U تبدیل به فسفات کردن
levers U تبدیل به اهرم کردن
capitalize U تبدیل بسرمایه کردن
to change to the better U تبدیل به احسن کردن
liquation U تبدیل باب کردن
compartmentalizing U تبدیل به اجزا کردن
nitrates U به نیترات تبدیل کردن
sugar U تبدیل به شکر کردن
nitrate U به نیترات تبدیل کردن
compartmentalised U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize U تبدیل به اجزا کردن
sugars U تبدیل به شکر کردن
compartmentalized U تبدیل به اجزا کردن
marmarize U تبدیل بمرمر کردن
lapidify U تبدیل به سنگ کردن
gasification U تبدیل کردن بگاز
compartmentalizes U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises U تبدیل به اجزا کردن
hypostatize U تبدیل بماده کردن
structuralize U تبدیل به ساختمان کردن
forest U تبدیل به جنگل کردن
versify U تبدیل بنظم کردن
charr U تبدیل به زغال کردن
ionize U تبدیل به یون کردن
realises U تبدیل به پول کردن
vitriolize U تبدیل به زاج کردن
stencilize U تبدیل به استنسیل کردن
realised U تبدیل به پول کردن
forests U تبدیل به جنگل کردن
char U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
afforest U تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
chars U تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution U تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
negotiate U به پول نقد تبدیل کردن
gasify U تبدیل به گاز کردن بخارکردن
nitrify U تبدیل به نمک شوره کردن
mineralize U تبدیل بسنگ معدن کردن
liquefied U گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies U گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiates U به پول نقد تبدیل کردن
liquefy U گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying U گداختن تبدیل به مایع کردن
negotiated U به پول نقد تبدیل کردن
to transubstantiate U به جسم دیگری تبدیل کردن
negotiating U به پول نقد تبدیل کردن
actualization U تبدیل به ارزش حال کردن
decimalize U تبدیل کردن به سیستم دهدهی
harden U تبدیل به جسم جامد کردن
liquify U گداختن تبدیل به مایع کردن
hardens U تبدیل به جسم جامد کردن
kaolinize U تبدیل به خاک چینی کردن
transubstantiate U بجسم دیگری تبدیل کردن
transposes U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize U تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization U تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
sward U سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
transpose U به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
silicify U تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
resinify U تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization U عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize U تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
ammoniate U با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate U شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler U اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
atomizes U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flan U تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flans U تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomised U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
hepatize U تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
atomize U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises U تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
binary to octal conversion U تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
binary to hexadecimal conversion U تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
modulation U سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
insulating U مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulate U مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
insulates U مانع هدایت انرژی از یک هادی به دیگری شدن با جدا کردن دو نقط ه با مواد هادی
cash in <idiom> U تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
exhausts U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhaust U تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
conversion U 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions U 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
preparations U تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com