Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
fluidify
U
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fluidize
U
تبدیل به مایع کردن
liquefies
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefied
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefying
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefy
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
fluidic
U
مایع مانند جسم سیال یامایع
liquefaction
U
تبدیل به مایع
liquefiable
U
قابل تبدیل به مایع
fluidization
U
تبدیل به مایع شدن
eutectic change
U
تبدیل مایع به جسم جامدزودگداز
bleed
U
فرار کردن یک سیال
bleeds
U
فرار کردن یک سیال
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
condensation
U
مایع کردن
totalitarianize
U
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidal
U
مانندجسم سیال یامایع وابسته به جسم سیال
dunking
U
در مایع فرو کردن
to strain a liquid
U
صاف کردن یک مایع
dunks
U
در مایع فرو کردن
condensation
U
مایع کردن گاز
dunk
U
در مایع فرو کردن
dunked
U
در مایع فرو کردن
liquidating
U
از بین بردن مایع کردن
liquidate
U
از بین بردن مایع کردن
liquidated
U
از بین بردن مایع کردن
liquidates
U
از بین بردن مایع کردن
desorption
U
جدا کردن گاز از مایع
illiquid
U
غیر مایع غیر قابل تبدیل به پول
afforest
U
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
charring
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
chars
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
spread
U
[منتشر کردن مایع روی سطح]
compressor pressure ratio
U
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
ammoniate
U
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate
U
شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
cash in
<idiom>
U
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
transform
U
تبدیل کردن
to turn something into something
U
تبدیل کردن به
commuted
U
تبدیل کردن
convert
U
تبدیل کردن
convert
U
تبدیل کردن
scorify
U
تبدیل به کف کردن
to convert something into something
U
تبدیل کردن به
converts
U
تبدیل کردن
commute
U
تبدیل کردن
reduce
U
تبدیل کردن
converted
U
تبدیل کردن
transformed
U
تبدیل کردن
transmuting
U
تبدیل کردن
turn
U
تبدیل کردن
reset
U
تبدیل کردن
transact
U
تبدیل کردن
reduces
U
تبدیل کردن
toggles
U
تبدیل کردن
converting
U
تبدیل کردن
gear level
U
تبدیل کردن
toggle
U
تبدیل کردن
turns
U
تبدیل کردن
reducing
U
تبدیل کردن
commuting
U
تبدیل کردن
transmutes
U
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
U
تبدیل کردن
commutes
U
تبدیل کردن
transrorm
U
تبدیل کردن
to transform
[into]
U
تبدیل کردن
[به]
transforms
U
تبدیل کردن
transmute
U
تبدیل کردن
transforming
U
تبدیل کردن
transmuted
U
تبدیل کردن
ether
U
مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
phosphatize
U
تبدیل به فسفات کردن
compartmentalizes
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize
U
تبدیل به اجزا کردن
pustulate
U
تبدیل به کورک کردن
compartmentalising
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises
U
تبدیل به اجزا کردن
porcelainize
U
تبدیل بچینی کردن
provincialize
U
تبدیل باستان کردن
compartmentalizing
U
تبدیل به اجزا کردن
prosify
U
تبدیل به نثر کردن
compartmentalized
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised
U
تبدیل به اجزا کردن
peptonize
U
تبدیل به پپتن کردن
verbalised
U
تبدیل به فعل کردن
incineration
U
تبدیل بخاکستر کردن
to change to the better
U
تبدیل به احسن کردن
verbalizes
U
تبدیل به فعل کردن
coke
U
تبدیل به زغال کردن
cokes
U
تبدیل به زغال کردن
versify
U
تبدیل بنظم کردن
capitalised
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalises
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalising
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalize
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalized
U
تبدیل بسرمایه کردن
structuralize
U
تبدیل به ساختمان کردن
stencilize
U
تبدیل به استنسیل کردن
capitalizes
U
تبدیل بسرمایه کردن
reify
U
تبدیل بماده کردن
scorify
U
تبدیل به تفاله کردن
saccharify
U
تبدیل به قند کردن
salify
U
تبدیل به نمک کردن
saponify
U
تبدیل بصابون کردن
capitalizing
U
تبدیل بسرمایه کردن
verbalises
U
تبدیل به فعل کردن
vitriolize
U
تبدیل به زاج کردن
verbalising
U
تبدیل به فعل کردن
verbalize
U
تبدیل به فعل کردن
verbalized
U
تبدیل به فعل کردن
verbalizing
U
تبدیل به فعل کردن
forests
U
تبدیل به جنگل کردن
agglutinate
U
تبدیل به چسب کردن
etherify
U
تبدیل به اتر کردن
gorgonize
U
تبدیل بسنگ کردن
nitrates
U
به نیترات تبدیل کردن
lever
U
تبدیل به اهرم کردن
hypostatize
U
تبدیل بماده کردن
interchange energy
U
تبدیل کردن انرژی
ionize
U
تبدیل به یون کردن
lapidify
U
تبدیل به سنگ کردن
levers
U
تبدیل به اهرم کردن
lignify
U
تبدیل به چوب کردن
marmarize
U
تبدیل بمرمر کردن
sugar
U
تبدیل به شکر کردن
sugars
U
تبدیل به شکر کردن
charr
U
تبدیل به زغال کردن
aerify
U
تبدیل به هوا کردن
gasification
U
تبدیل کردن بگاز
ozonize
U
تبدیل به ازن کردن
realised
U
تبدیل به پول کردن
realises
U
تبدیل به پول کردن
realising
U
تبدیل به پول کردن
realize
U
تبدیل به پول کردن
realized
U
تبدیل به پول کردن
realizes
U
تبدیل به پول کردن
realizing
U
تبدیل به پول کردن
nitrogenize
U
تبدیل به ازت کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
acetify
U
تبدیل به سرکه کردن
nebulize
U
تبدیل به ذرات کردن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
liquation
U
تبدیل باب کردن
forest
U
تبدیل به جنگل کردن
nitrate
U
به نیترات تبدیل کردن
pascal's law
U
هرگاه فشاری بریک نقطه از مایع وارد شود ان فشار عینا" به تمام نقاط مایع منتقل میشود
kaolinize
U
تبدیل به خاک چینی کردن
mineralize
U
تبدیل بسنگ معدن کردن
negotiate
U
به پول نقد تبدیل کردن
negotiated
U
به پول نقد تبدیل کردن
negotiates
U
به پول نقد تبدیل کردن
negotiating
U
به پول نقد تبدیل کردن
decimalize
U
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
nitrify
U
تبدیل به نمک شوره کردن
gasify
U
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
actualization
U
تبدیل به ارزش حال کردن
transubstantiate
U
بجسم دیگری تبدیل کردن
hardens
U
تبدیل به جسم جامد کردن
to transubstantiate
U
به جسم دیگری تبدیل کردن
harden
U
تبدیل به جسم جامد کردن
l.l.c
U
liquid-liquidchromatography کروماتوگرافی مایع- مایع
silicify
U
تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transposes
U
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
transpose
U
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
commercialization
U
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transposing
U
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize
U
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
sward
U
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
resinify
U
تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
feudalization
U
عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize
U
تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
atomised
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizes
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flan
U
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
hepatize
U
تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
flans
U
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomized
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
pooler
U
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
liquid liquid chromatography
U
کروماتوگرافی مایع- مایع
preparations
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
denationalization
U
تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
invert
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
gelatinize
U
تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper
U
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
novatio non presumiter
U
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com