Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compartmentalised
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizes
U
تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizing
U
تبدیل به اجزا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
clocks
U
مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
clock
U
مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
ingradient
U
اجزا
facture
U
اجزا
isomeric
U
متشابه الترکیب دارای همان اجزا
resolutions
U
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolution
U
قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
breakers
U
وسیله که با قط ع برق سایر اجزا را محافظت میکند
breaker
U
وسیله که با قط ع برق سایر اجزا را محافظت میکند
chaining
U
اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
DBA
U
ول اجزا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
c
U
استفاده مشابه از کامپیوتر و سایر اجزا در فرآیند
modified milk
U
شیری که اجزا ان را کم وزیاد کرده بکودکان می خوراتتد
novatio non presumiter
U
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
comprehensive job
U
کاری که کلیه اجزا ان در رشته واحدی مجتمع شود
casings
U
جعبه پوشش که کامپیوتر و سایر اجزا در آن قرار دارند
casing
U
جعبه پوشش که کامپیوتر و سایر اجزا در آن قرار دارند
qualitative analysis
U
تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی
pound cake
U
کلوچه یا که وزت اجزا عمده هر کدام یک پاوندیا گیروانکه است
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
totalitarianize
U
تبدیل بحکومت یکه تاز کردن بصورت حکومت مطلقه واستبدادی اداره کردن
fluidify
U
تبدیل به جسم سیال کردن مایع کردن
toggles
U
تبدیل کردن
transmute
U
تبدیل کردن
transmuted
U
تبدیل کردن
reduce
U
تبدیل کردن
transforms
U
تبدیل کردن
to convert something into something
U
تبدیل کردن به
to turn something into something
U
تبدیل کردن به
transforming
U
تبدیل کردن
transmuting
U
تبدیل کردن
transmutes
U
تبدیل کردن
reduces
U
تبدیل کردن
converting
U
تبدیل کردن
commuting
U
تبدیل کردن
converts
U
تبدیل کردن
toggle
U
تبدیل کردن
transformed
U
تبدیل کردن
turn
U
تبدیل کردن
turns
U
تبدیل کردن
scorify
U
تبدیل به کف کردن
commuted
U
تبدیل کردن
transrorm
U
تبدیل کردن
commute
U
تبدیل کردن
gear level
U
تبدیل کردن
to transform
[into]
U
تبدیل کردن
[به]
transact
U
تبدیل کردن
reset
U
تبدیل کردن
redeploy
[staff]
U
تبدیل کردن
convert
U
تبدیل کردن
transform
U
تبدیل کردن
converted
U
تبدیل کردن
convert
U
تبدیل کردن
commutes
U
تبدیل کردن
reducing
U
تبدیل کردن
institutionalising
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes
U
در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
conversion scale
U
مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
transiguration
U
تبدیل صورت تبدیل هیئت
capitalizes
U
تبدیل بسرمایه کردن
interchange energy
U
تبدیل کردن انرژی
realize
U
تبدیل به پول کردن
capitalised
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalises
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalizing
U
تبدیل بسرمایه کردن
ionize
U
تبدیل به یون کردن
capitalized
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalising
U
تبدیل بسرمایه کردن
capitalize
U
تبدیل بسرمایه کردن
fluidize
U
تبدیل به مایع کردن
aerify
U
تبدیل به هوا کردن
coke
U
تبدیل به زغال کردن
saponify
U
تبدیل بصابون کردن
agglutinate
U
تبدیل به چسب کردن
versify
U
تبدیل بنظم کردن
gorgonize
U
تبدیل بسنگ کردن
pustulate
U
تبدیل به کورک کردن
vitriolize
U
تبدیل به زاج کردن
acetify
U
تبدیل به سرکه کردن
incineration
U
تبدیل بخاکستر کردن
gasification
U
تبدیل کردن بگاز
cokes
U
تبدیل به زغال کردن
etherify
U
تبدیل به اتر کردن
reify
U
تبدیل بماده کردن
prosify
U
تبدیل به نثر کردن
provincialize
U
تبدیل باستان کردن
hypostatize
U
تبدیل بماده کردن
verbalising
U
تبدیل به فعل کردن
realised
U
تبدیل به پول کردن
verbalize
U
تبدیل به فعل کردن
verbalized
U
تبدیل به فعل کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
verbalizes
U
تبدیل به فعل کردن
scorify
U
تبدیل به تفاله کردن
verbalizing
U
تبدیل به فعل کردن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
liquation
U
تبدیل باب کردن
to change to the better
U
تبدیل به احسن کردن
levers
U
تبدیل به اهرم کردن
lever
U
تبدیل به اهرم کردن
realises
U
تبدیل به پول کردن
realizes
U
تبدیل به پول کردن
realizing
U
تبدیل به پول کردن
ozonize
U
تبدیل به ازن کردن
realized
U
تبدیل به پول کردن
forest
U
تبدیل به جنگل کردن
verbalised
U
تبدیل به فعل کردن
salify
U
تبدیل به نمک کردن
realising
U
تبدیل به پول کردن
peptonize
U
تبدیل به پپتن کردن
forests
U
تبدیل به جنگل کردن
saccharify
U
تبدیل به قند کردن
marmarize
U
تبدیل بمرمر کردن
sugar
U
تبدیل به شکر کردن
verbalises
U
تبدیل به فعل کردن
phosphatize
U
تبدیل به فسفات کردن
sugars
U
تبدیل به شکر کردن
nebulize
U
تبدیل به ذرات کردن
nitrate
U
به نیترات تبدیل کردن
stencilize
U
تبدیل به استنسیل کردن
charr
U
تبدیل به زغال کردن
structuralize
U
تبدیل به ساختمان کردن
lignify
U
تبدیل به چوب کردن
nitrates
U
به نیترات تبدیل کردن
porcelainize
U
تبدیل بچینی کردن
lapidify
U
تبدیل به سنگ کردن
nitrogenize
U
تبدیل به ازت کردن
afforest
U
تبدیل به جنگل کردن جنگلکاری کردن
chars
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
charring
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
char
U
تبدیل به زغال کردن نیمسوز کردن
restitution
U
تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
negotiating
U
به پول نقد تبدیل کردن
negotiates
U
به پول نقد تبدیل کردن
negotiated
U
به پول نقد تبدیل کردن
hardens
U
تبدیل به جسم جامد کردن
harden
U
تبدیل به جسم جامد کردن
actualization
U
تبدیل به ارزش حال کردن
gasify
U
تبدیل به گاز کردن بخارکردن
transubstantiate
U
بجسم دیگری تبدیل کردن
liquefying
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
nitrify
U
تبدیل به نمک شوره کردن
negotiate
U
به پول نقد تبدیل کردن
mineralize
U
تبدیل بسنگ معدن کردن
decimalize
U
تبدیل کردن به سیستم دهدهی
liquefy
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquify
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
kaolinize
U
تبدیل به خاک چینی کردن
to transubstantiate
U
به جسم دیگری تبدیل کردن
liquefied
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
liquefies
U
گداختن تبدیل به مایع کردن
sward
U
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
transposing
U
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
arterialize
U
تبدیل کردن خون شریانی به وریدی
commercialization
U
تبدیل بصورت بازرگانی تجارتی کردن
transpose
U
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
silicify
U
تبدیل به سنگ چخماق یا درکوهی کردن
transposes
U
به طرف دیگرمعامله بردن تبدیل کردن
boarded
U
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
board
U
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
feudalization
U
عمل ملوک الطوایفی کردن تبدیل به تیول
ghettoize
U
تبدیل کردن به محله اقلیت هاو فقرا
resinify
U
تبدیل به صمغ یا رزین کردن صمغی شدن
ammoniate
U
با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
sextuplicate
U
شش برابر کردن تبدیل به شش کردن
assembler
U
اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
atomised
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomises
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomising
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomizing
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
flans
U
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
hepatize
U
تبدیل بماده جگری کردن مانندجگرسفت وبی هواساختن
flan
U
تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
atomizes
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomize
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
atomized
U
تبدیل به پودر کردن مرکب از اتم یا ذرات ریزکردن
binary to hexadecimal conversion
U
تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
binary to octal conversion
U
تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
compound weave
U
بافت ترکیبی که بجز تار و پود اجزا دیگری نیز مثل دانه مروارید و یا اجسام تزیینی در بافت بکار گرفته شود
cash in
<idiom>
U
تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
conversion
U
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions
U
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
pooler
U
وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
preparations
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
preparation
U
تبدیل داده به حالت قابل خواندن ماشین بیش از وارد کردن داده
denationalization
U
تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
inverts
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
gelatinize
U
تبدیل به دلمه یا ژلاتین کردن ژلاتین زدن به
clamper
U
مداری که سطح سیگنال را از نوک اسکن کردن یا سایر وسایل ورودی به بیشترین حد محدود میکند زودتر از وقتی که به یک مقدار عددی تبدیل شود
slurry
U
تبدیل به محلول ابکی کردن ابکی
capitalization
U
تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
quintuple
U
تبدیل به پنج کردن پنج تایی
service
U
شرکتی که سرویس خاص مانند خارج کردن فایلهای DTP به مجموعههای تایپ , تبدیل فایلها یا ایجاد اسلاید از فایلهای گرافیکی را بر عهده دارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com