Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to fight to a finish
U
تاپایان کارجنگیدن انقدرجنگیدن تایکطرف بکلی شکست بخورد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to fight out
U
تاپایان کارچنگیدن
parallax
U
پارالاکس ضریب شکست نور جابجایی تصویر در اثر شکست نور
chip seal
U
شن بخورد راه دادن
bank shot
U
پرتابی که به تخته بخورد
to the world
U
بکلی
he was well out of sight
U
بکلی
through out
U
بکلی
sheer
U
بکلی
purely
U
بکلی
to its full extent
<adv.>
U
بکلی
throughout
U
بکلی
utterly
U
بکلی
quite
U
بکلی
comprehensive
<adv.>
U
بکلی
completely
<adv.>
U
بکلی
he is too p asto what he eats
U
زیاد دربندان است که چه بخورد
bank shot
U
ضربهای که به دیوار بخورد و برگردد
bran new
U
بکلی نو یا تازه
exactly
U
بدرستی بکلی
dead drunk
U
بکلی مست
dead as a d.
U
بکلی مرده
quiteother
U
بکلی جوردیگر
stark naked
U
بکلی برهنه
brand-new
U
بکلی نو یا تازه
down-and-outs
U
بکلی بی مایه
down-and-out
U
بکلی بی مایه
down and out
U
بکلی بی مایه
fire new
U
بکلی نویاتازه
macadam blinding
U
خورده سنگ بخورد راه دادن
planegency
U
صدای خیزاب که بکرانه دریا بخورد
resurfacing
U
شن بخورد راه دادن بازسازی رویه
i am at my wit's end
U
بکلی گیج شده ام
extirpate
U
بکلی نابود کردن
raze or rase
U
بکلی خراب کردن
blankly
U
بدون ملاحظه بکلی
unbuild
U
بکلی ویران کردن
to be all abroad
U
بکلی دراشتباه بودن
bedazzle
U
بکلی خیره کردن
washed up
U
بکلی تحلیل رفته
bank shot
U
ضربهای که گوی بیلیارد به کناره میز بخورد
The craps should match the curtains.
U
پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
exterminated
U
بکلی نابودکردن منهدم کردن
exterminates
U
بکلی نابودکردن منهدم کردن
exterminating
U
بکلی نابودکردن منهدم کردن
exterminate
U
بکلی نابودکردن منهدم کردن
blackguard
U
سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
Dont let the grass grow under your feet.
U
نگذار وسط اینکار باد بخورد ( وقفه بیافتد )
blackguards
U
سرویسی که بدون برخورد به دیوارهای طرفین به دیوارمقابل بخورد
His figures were way off (out).
U
ارقامش (حسابش )بکلی پرت بود
chopped
U
ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
chop
U
ضربه پایین زدن به توپ برای اینکه به زمین بخورد
boasts
U
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boast
U
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
boasted
U
ضربه از گوشه که بطور اریب بدیوار کناره و بعد به دیوارمقابل بخورد
Your slander is completely preposterous .
U
تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
duck and drake
U
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
ducks and drakes
U
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
atmospheric refraction
U
شکست نور دراثر برخورد به طبقات جوی شکست جوی نور
lofts
U
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
loft
U
ضربه زدن هوایی بصورت قوسی رها کردن گوی بولینگ در هوا که به شدت به مسیر بخورد
I´m as hungry as a horse.
U
آنقدر گشنه هستم که روده بزرگ روده کوچک را بخورد.
bow
U
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bowed
U
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bowing
U
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
bows
U
ضربه از گوشه که به عقب دیوار کناره و بعد به دیوارکناره دیگر و بعد به دیوارمقابل بخورد
hungry as a hunter
<idiom>
U
آنقدر گشنه که روده بزرگ روده کوچک را بخورد
gaps
U
شکست
three successive defeats
U
سه شکست پی در پی
breakage
U
شکست
failures
U
شکست
breakages
U
شکست
defeasance
U
شکست
fall
U
شکست
defeature
U
شکست
unsuccessful
U
شکست
gap
U
شکست
miscarriages
U
شکست
flopper
U
شکست
flunk
U
شکست
prosternation
U
شکست
miscarriage
U
شکست
flunked
U
شکست
flunking
U
شکست
flunks
U
شکست
set back
U
شکست
failure
U
شکست
unsuccess
U
شکست
defeat
U
شکست
defeated
U
شکست
refraction
U
شکست
loss
U
شکست
unsuccessfully
U
شکست
breaks
U
شکست
break
U
شکست
plumper
U
شکست
deflections
U
شکست
defeating
U
شکست
defeats
U
شکست
deflection
U
شکست
breaking capacity
U
فرفیت شکست
cry uncle
<idiom>
U
پذیرش شکست
break proof
U
ازمایش شکست
breaking down pass
U
کالیبر شکست
breaking down roll
U
نورد شکست
business failure
U
شکست تجاری
come a cropper
<idiom>
U
شکست خوردن
faults
U
شکست زمین
faulted
U
شکست زمین
blow one's own horn
<idiom>
U
شکست درچیزی
break down voltage
U
ولتاژ شکست
fall flat
<idiom>
U
شکست خوردن
fall through
<idiom>
U
شکست خوردن
defeatism
U
اعتراف به شکست
angle of refraction
U
زاویه شکست
reflection
U
شکست نور
failure of negotiations
U
شکست مذاکرات
atmospheric refraction
U
شکست جوی
birefringence
U
شکست مضاعف
terrestrial refraction
U
شکست زمینی
get the better of (someone)
<idiom>
U
شکست دادن
defeatism
U
شکست گرایی
to be defected
U
شکست خوردن
refractive index
U
ضریب شکست
refraction of light
U
شکست نور
point of fracture
U
نقطه شکست
to f.down
U
شکست دادن
outgeneral
U
شکست دادن
unstart
U
شکست ناپایدار
lose out
U
شکست خوردن
vanquishable
U
شکست پذیر
refractive power
U
قدرت شکست
to put to the worse
U
شکست دادن
to have the worse
U
شکست خوردن
to suffer a reverse
U
شکست خوردن
the ship was wrecked
U
کشتی شکست
to sustain a defeat
U
شکست خوردن
stickit
U
شکست خورده
to lay prostrate
U
شکست دادن
set down
U
شکست دادن
refractometer
U
شکست سنج
vincible
U
شکست خوردنی
line breake relay
U
رله شکست خط
zener breakdown
U
شکست زنری
he broke his neck necessity
U
گردنش شکست
fracturable
U
قابل شکست
breaking point
U
نقطهی شکست
sure-fire
U
شکست ناپذیر
failure by rupture
U
شکست برشی
electric break down
U
شکست الکتریکی
double refraction
U
شکست دوبل
double refraction
U
شکست مضاعف
he received a broken hand
U
دستش شکست
yield point
U
نقطه شکست
knock out
U
شکست دادن
invincibility
U
شکست ناپذیری
insuperability
U
شکست ناپذیری
inexpugnable
U
شکست نا پذیر
index of refraction
U
ضریب شکست
incomplete breakdown
U
شکست جزئی
incomplete breakdown
U
شکست ناقص
impluse breakdown
U
شکست ضربهای
wash out
U
شکست مردود
dielectric strength
U
استحکام شکست
fault
U
شکست زمین
slip-ups
U
شکست خوردن
concedes
U
قبول شکست
conceded
U
قبول شکست
underdog
U
سگ شکست خورده
underdogs
U
سگ شکست خورده
flunk
U
شکست خوردن
fails
U
شکست خوردن
bombed
U
شکست فاحش
flunked
U
شکست خوردن
failures
U
شکست خورده
bombed out
U
شکست فاحش
failures
U
شکست ورشکستگی
flunking
U
شکست خوردن
flunks
U
شکست خوردن
failure
U
شکست خورده
checkmate
U
شکست دادن
conceding
U
قبول شکست
slip-up
U
شکست خوردن
slip up
U
شکست خوردن
trounce
U
شکست دادن
skunks
U
شکست دادن
trounced
U
شکست دادن
skunk
U
شکست دادن
trounces
U
شکست دادن
trouncing
U
شکست دادن
upset
U
شکست غیرمنتظره
upsets
U
شکست غیرمنتظره
upsetting
U
شکست غیرمنتظره
losing
U
شکست خوردن
letdown
U
نومیدی شکست
letdowns
U
نومیدی شکست
craven
U
شکست خورده
bomb
U
شکست فاحش
failure
U
شکست ورشکستگی
loses
U
شکست خوردن
flopping
U
شکست خوردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com