English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 101 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
solution U تادیه تسویه
solutions U تادیه تسویه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
refunding U تادیه
payments U تادیه
discharge U تادیه
discharges U تادیه
refunds U تادیه
payment U تادیه
refund U تادیه
drawbacks U تادیه
drawback U تادیه
discharging U تادیه
refunded U تادیه
pay off U تادیه کردن
payments U تادیه پول
due date U تاریخ تادیه
payment U تادیه پول
discharges U تادیه کردن
discharge U تادیه کردن
remittance U پرداخت تادیه
remittances U پرداخت تادیه
drawee U تادیه کننده وجه
late payment damages U خسارت تاخیر تادیه
settle U تسویه
settles U تسویه
adjustment U تسویه
settlements U تسویه
settlement U تسویه
clearings U تسویه
clearing U تسویه
adjustments U تسویه
liquidation U تسویه
settlement terms U شرایط تسویه
settlement of disputes U تسویه منازعات
effective treatment U تسویه کارا
arrangement U حل و فصل تسویه
settlement of credit U تسویه اعتبار
settlement day U روز تسویه
effective treatment U تسویه موثر
biological treatment U تسویه زیستی
judicial settlement U تسویه قضایی
automatic treatment U تسویه خودکار
amicable settlement U تسویه دوستانه
liquidity U تسویه پذیری
realization account U حساب تسویه
checking out U تسویه حساب
settlement U تسویه پرداخت
liquidates U تسویه کردن
offsetting U تسویه کردن
liquidated U تسویه کردن
liquidate U تسویه کردن
compromising U تسویه کردن
compromises U تسویه کردن
compromise U تسویه کردن
settlements U تسویه پرداخت
clearings U تسویه تسطیح
clearing U تسویه تسطیح
adjust تسویه نمودن
defray U تسویه کردن
liquidizing U تسویه کردن
liquidizes U تسویه کردن
defrayed U تسویه کردن
defraying U تسویه کردن
defrays U تسویه کردن
liquidize U تسویه کردن
liquidized U تسویه کردن
liquidating U تسویه کردن
liquidising U تسویه کردن
liquidises U تسویه کردن
liquidised U تسویه کردن
offset U تسویه کردن
arrangements U حل و فصل تسویه
retiring a bill U براتی را تسویه کردن
pay off U تسویه کردن پرداخت
liquidator U سرپرست تسویه حساب
full and final settlement U تسویه تمام و کمال
clearing house U دفتر تسویه حساب
clearing houses U دفتر تسویه حساب
liquidators U سرپرست تسویه حساب
offscouring U چیز تسویه شده
date of change of acountability U تاریخ تسویه حساب
wind up <idiom> U به پایان رساندن ،تسویه کردن
chemotrophic treatment U تسویه خوراک ساخت شیمیایی
adjusting U تسویه نمودن مطابق کردن
pay up U حسابهای معوقه را تسویه کردن
poney U ریز تسویه حساب کردن
adjusts U تسویه نمودن مطابق کردن
pony U ریز تسویه حساب کردن
ponies U ریز تسویه حساب کردن
Bank for International Settlements [BIS] U بانک تسویه پرداخت بین المللی
settlement by abandonment U تسویه در نتیجه صرفنظر شدن از مطالبات
We will be checking out around noon. ما حدود ظهر تسویه حساب میکنیم.
pacific settlement U تسویه نزاع یا مسئلهای به صورت مسالمت امیز
considerations U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
consideration U وجه التزام یا خسارت تادیه یاخسارت عدم انجام تعهد که در عقود و ایقاعات تعیین میشود و یا به طور کلی "ضمانت اجرای عقد و تعهد " عوض یا عوضین
clearance U تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
To pay off someone. To settle old scores with someone. U با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
clear U ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clearer U ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clearest U ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clears U ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com