English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
patch panel U تابلوی سرهم بندی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tinkered U سرهم بندی
snow job U سرهم بندی
tinkering U سرهم بندی
fiddle around <idiom> U سرهم بندی
tinkers U سرهم بندی
tinker U سرهم بندی
patching U سرهم بندی
patchery U سرهم بندی
botchery U سرهم بندی
patch cord U سیم سرهم بندی
patchboard U تخته سرهم بندی
jerry build U سرهم بندی کردن
ersatz U سرهم بندی شده
railroads U سرهم بندی کردن
to knock together U سرهم بندی کردن
flimflam U سرهم بندی کردن
shake up U سرهم بندی دگرگونی
bunlge U سرهم بندی کردن
railroad U سرهم بندی کردن
bungling U سرهم بندی کردن
bungles U سرهم بندی کردن
shake-up U سرهم بندی دگرگونی
shake-ups U سرهم بندی دگرگونی
identikit U سرهم بندی شده
bungled U سرهم بندی کردن
slub U سرهم بندی کردن
identikits U سرهم بندی شده
bungle U سرهم بندی کردن
foozle U بدزدن سرهم بندی کردن
to patch up U خواباندن سرهم بندی کردن
what a pretty mess he made U خوب سرهم بندی کرد
slubber U نخ نیم تاب سرهم بندی کردن
fudge U نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudging U نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudged U نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
fudges U نوعی رنگ قهوهای سرهم بندی کردن
assembly lines U دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly line U دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
casualty board U تابلوی نمودار ضایعات یکان تابلوی تلفات
to huddle up a piece of work U کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix U سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
vamp U وصله کردن سرهم بندی کردن
pasting U سر هم کردن سرهم بندی کردن
pasted U سر هم کردن سرهم بندی کردن
pastes U سر هم کردن سرهم بندی کردن
paste U سر هم کردن سرهم بندی کردن
LCD U چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
bulletin boards U تابلوی اعلانات
switchboard U تابلوی برق
bulletin board U تابلوی اعلانات
notice board U تابلوی خبری
operating panel U تابلوی عملکرد
switchboards U تابلوی برق
board U تابلوی امتیازات
scoreboards U تابلوی امتیازات
scoreboard U تابلوی امتیازات
maintenance panel U تابلوی نگهداشت
panel U تابلوی برق
panel board U تابلوی برق
boarded U تابلوی امتیازات
panels U تابلوی برق
status board U تابلوی وضعیت
built in panel U تابلوی نصب
demonstration chessboard U تابلوی نمایش
control panel U تابلوی فرمان
switch board U تابلوی برق
control pannel U تابلوی کنترل
control pannel U تابلوی فرمان
feeder panel U تابلوی تغذیه
distribution board U تابلوی اتصالات
distribution panel U تابلوی توزیع
fuse panel U تابلوی فیوز
distribution pannel U تابلوی تقسیم
control panel U تابلوی کنترل
control pannel U تابلوی دستگاهها
switchboards U تابلوی کلید برق
front panel U تابلوی جلو دار
accumulator switchboard U تابلوی اتصالات اکومولاتور
control panel device U ابزار تابلوی کنترل
switchboard U تابلوی کلید برق
cdev U دستگاه تابلوی کنترل
maneuvering board U تابلوی حرکات ناوها
central control panel U تابلوی مرکزی کنترل
instrument board U تابلوی وسائل اندازه گیری
maneuvering board U تابلوی نمایش مانور ناوها
status board U تابلوی نشان دهنده وضعیت
fascia plate U تابلوی مقابل دریک وسیله
To fake an oil – painting . U یک تابلوی نقاشی قلابی درست کردن
patch U سرهم کردن
successive <adj.> U پشت سرهم
sequential <adj.> U پشت سرهم
end to end U سرهم پیوسته
in quick succession U تندپشت سرهم
awkward U سرهم بند
flimfalmmer U سرهم بند
patches U سرهم کردن
seriate U پشت سرهم
tandom U پشت سرهم
blow-by-blow U پشت سرهم
tinkerer U سرهم بند
blow by blow U پشت سرهم
consecutive <adj.> U پشت سرهم
burst U پشت سرهم
bursts U پشت سرهم
at a stretch U پشت سرهم
assembles U سرهم کردن
assembled U سرهم کردن
assemble U سرهم کردن
successive U پشت سرهم
consecutive U پشت سرهم
evaluation rating U درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
sense U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
senses U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sysop U فردی که تابلوی اعلانات الکترونیکی را راه اندازی میکند سیساپ
arcade U طاقهای پشت سرهم
day and night <idiom> U شب وروز پشت سرهم
burst mode U وجه پشت سرهم
burst mode U وضعیت پشت سرهم
seriate U پشت سرهم اوردن
tandem computers U کامپیوترهای پشت سرهم
alert U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
panels U تابلوی عقب کامپیوتر که اتصالات به رسانههای جانبی مثل صفحه کلید
alerts U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
panel U تابلوی عقب کامپیوتر که اتصالات به رسانههای جانبی مثل صفحه کلید
alerted U تابلوی اخطار روی صفحه نمایش برای آگاهی دادن به کاربر
acoustic U تابلوی صوتی که پشت رسانه برای کاهش صدا قرار دارد
He is a chain smoker. U پشت سرهم سیگار می کشد
chain smoker U کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
chain-smoker U کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
piece part U قطعه سرهم و جدا نشدنی
chain-smokers U کسیکه پشت سرهم سیگارمیکشد
i wrote letter a letter U چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
word warp U فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
rating U طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings U طبقه بندی کردن درجه بندی
carpet classification U طبقه بندی [درجه بندی] فرش
simulator U برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
simulators U برنامه کامپیوتری که کاربر امکان هدایت هواپیما را میدهد. با نشان داده یک تابلوی کنترل واقعی و صحنههای متحرک .
telescopic U دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging U ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
defense classification U طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
lineaments U طرح بندی صورت بندی
laggin U اب بندی کردن اب بندی ناوها
wording U جمله بندی کلمه بندی
classifications U طبقه بندی رده بندی
lineament U طرح بندی صورت بندی
classification U طبقه بندی رده بندی
fugue U قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
fugues U قطعه موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade U تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
non procedural language U زبان برنامه سازی که دستورات را پشت سرهم اجرا نمیکند و نه توابع فراخوان را
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
fugal U وابسته به قطعهای موسیقی که دران چند تن پشت سرهم دنباله اواز را میگیرند نوعی ماشین پشم خشک کن
security classification U طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
line astern U صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
black designation U علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
continuous U ارسال داده سریع که در آن کلمات داده همزمان نیستند ولی به سرعت پشت سرهم می آیند
transparently U نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparent U نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
randem U پشت سرهم گردونهای که سه اسب پشت سر هم انرابکشند
single file U صف نظامی که یکی یکی پشت سرهم باشند
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus U دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load U بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
display board U تابلوی نمایش عناصر تیر نمودار عناصر تیر
approach formation U صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity U سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
phasing U مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept U علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack U تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
seal U اب بندی
trimerous U سه بندی
hermetic sealing U اب بندی
humidity insulation U اب بندی
humidity insulation U نم بندی
laced U بندی
striation U خط بندی
waterproofing U اب بندی
queing U صف بندی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com