Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
deferent
U
بیرون برنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to turn out
U
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
to strain at a gnat
U
ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout
U
بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
extravasate
U
ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
outward bound
U
عازم بیرون روانه بیرون
extrusion
U
بیرون اندازی بیرون امدگی
ejecting
U
بیرون راندن بیرون انداختن
eject
U
بیرون راندن بیرون انداختن
ejected
U
بیرون راندن بیرون انداختن
ejects
U
بیرون راندن بیرون انداختن
incisor tooth
U
برنده
conductive
U
برنده
trenchant
U
برنده
portative
U
برنده
winners
U
برنده
deferent
U
برنده
winner
U
برنده
discoverer
U
پی برنده
incisory
U
برنده
discoverers
U
پی برنده
foretooth
U
برنده
incisive
U
برنده
vehicle
U
برنده
winnings
U
برنده
cutters
U
برنده
winning
U
برنده
scissile
U
برنده
heuristic
U
پی برنده
vehicles
U
برنده
mutilator
U
برنده
high proof
U
برنده
cutting
U
برنده
cutter
U
برنده
boosters
U
بالا برنده
edge tool
U
الت برنده
lacerative
U
برنده یا درنده
edged tool
U
الت برنده
medallists
U
برنده مدال
medallist
U
برنده مدال
shoo-in
<idiom>
U
برنده مطلق
booster
U
بالا برنده
medalists
U
برنده مدال
medalist
U
برنده مدال
cutting head
U
نوک برنده
outpoint
U
برنده با امتیاز
dissolvent
U
حل کننده برنده
decisions
U
برنده با امتیاز
matrolinous
U
بارث برنده
decision
U
برنده با امتیاز
annihilator
U
از بین برنده
achiever
U
از پیش برنده
wearing
U
تحلیل برنده
promoters
U
پیش برنده
promoter
U
پیش برنده
winning position
U
پوزیسیون برنده
contenders
U
برنده احتمالی
uptake
U
بالا برنده
winning move
U
حرکت برنده
winner of a match
U
برنده مسابقه
contender
U
برنده احتمالی
persi
U
برنده سر دیو
perseus
U
برنده سر دیو
prizer
U
برنده جایزه
impeller
U
پیش برنده
prizewinner
U
برنده جایزه
impellor
U
پیش برنده
users
U
بکار برنده
promotor
U
پیش برنده
propulsive
U
جلو برنده
gonfalonier
U
برنده پرچم
victor
U
برنده مسابقه
gestatorial
U
برنده پاپ
victors
U
برنده مسابقه
user
U
بکار برنده
resolutive
U
تحلیل برنده
heiress
U
ارث برنده زن
heiresses
U
ارث برنده زن
winners
U
برنده بازی
winner
U
برنده بازی
utilizer
U
بکار برنده
uplifter
U
بالا برنده
highest bidder
U
برنده مزایده
propelling
U
پیش برنده
raiders
U
یورش برنده
dark horses
U
برنده غیرمترقبه
raider
U
یورش برنده
dark horse
U
برنده غیرمترقبه
incisively
U
بطور برنده
liquidator
U
برچیننده از بین برنده
emulous
U
رشک برنده طالب
emasculatory
U
برنده نیروی مردی
myrmecophilous
U
بهره برنده ازمورچه
nonwinner
U
هرگز برنده نشده
Nobel Prize winner
U
برنده جایزه نوبل
decision
U
برنده کشتی با امتیاز
jackpot
U
برنده تمام پولها
Nobel laureate
U
برنده جایزه نوبل
file cutter
U
قسمت برنده سوهان
decisions
U
برنده کشتی با امتیاز
walk all over someone
<idiom>
U
براحتی برنده شدن
backsword
U
شمشیر یک لبهء برنده
limivorous
U
فرو برنده گل ولای
emasculative
U
برنده نیروی مردی
won ending
U
اخر بازی برنده
painstaking
U
ساعی رنج برنده
jackpots
U
برنده تمام پولها
bearing capacity
U
قدرت برنده باربرد
benefic
U
فایده برنده نیکوکار
chung seung
U
برنده هوگوابی تکواندو
raise the hand
U
بالابردن دست برنده
cutler
U
فروشنده الات برنده
painstakingly
U
ساعی رنج برنده
benefitical
U
منتفع فایده برنده
carry the day
<idiom>
U
برنده یا موفق شدن
liquidators
U
برچیننده از بین برنده
winterer
U
بسر برنده زمستان
off one's hands
U
بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
maidens
U
اسبی که هنوز برنده نشده
To win on points.
U
با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
maiden
U
اسبی که هنوز برنده نشده
gulfs
U
هر چیز بلعنده وفرو برنده
to scramble a victory
U
بزحمت برنده
[پیروز]
شدن
gulf
U
هر چیز بلعنده وفرو برنده
assimilator
U
تحلیل برنده همانند سازنده
cutting angle
U
سطح برنده تیغه برش
sharp tongued
U
بکار برنده سخنان زننده
hoong seung
U
برنده هوگو قرمز تکواندو
hybrid propulation
U
نیروی پیش برنده مختلط
novillero
U
گاوبازی که هنوز برنده نشده
hellward
U
سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
scissors
U
چیز برنده قطع کننده
to ease to a victory
U
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
blade
U
قسمت برنده لبههای تیغ دار
procrustean
U
بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
cupholder
U
برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
runner up
U
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
waltz off with
<idiom>
U
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
dye-remover
U
از بین برنده رنگ
[سفید کننده]
runner-up
U
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up
U
دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
defoliants
U
مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
shoo in
U
کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
open water
U
فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
defoliating agent
U
عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
I have not played my trump ( winning ) card .
U
ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
The tongue is not steel , yet it cuts.
<proverb>
U
زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
ingestive
U
بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
photo finish
U
استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
maiden race
U
مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
head
U
طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
free-for-alls
U
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
free-for-all
U
اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
compound helicopter
U
هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
saving
U
قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
winner's circle
U
محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot
U
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
adjudicating
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
selling race
U
مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle
U
که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
away
U
بیرون
away
U
بیرون از
out
<adv.>
U
بیرون
outside
[of]
<adv.>
U
بیرون
[از]
outdoor
U
بیرون
out-of-
U
بیرون از
out of
U
بیرون از
without
U
بیرون از
from out of town
U
از بیرون
[از]
from outside
U
از بیرون
[از]
forth
U
بیرون از
forth of
U
بیرون از
outwith
[Scotish E]
<adv.>
U
بیرون
[از]
out
[of]
<adv.>
U
بیرون
[از]
abroad
U
بیرون
outside
U
بیرون
outsides
U
بیرون
bakkat
U
به بیرون
extra terrestrial
U
بیرون از
outward bound
U
بیرون رو
externals
U
بیرون
outside appearance
U
بیرون
outed
U
بیرون از
off the track
U
بیرون
out
U
بیرون از
external
U
بیرون
without
U
بیرون
out door
U
بیرون
from the outside
U
از بیرون
out
<adv.>
U
به بیرون
out-
U
بیرون از
efferent
U
بیرون بر
medalists
U
دارای مدال برنده مدال
medallists
U
دارای مدال برنده مدال
medalist
U
دارای مدال برنده مدال
medallist
U
دارای مدال برنده مدال
egestion
U
بیرون ریزی
go out
U
بیرون رفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com