Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
full timer
U
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
changeling
U
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
changelings
U
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اند میگذارند
elf child
U
بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
the boy who
U
بچهای که
dead hours
U
ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
chip of the old block
U
بچهای که نشانی ازپدرداردcontribute
to vaccinate a child
U
ابله بچهای را کوبیدن
her last was a son
U
اخرین بچهای که زایید پسربود
bastard eigne
U
بچهای که پیش از ازدواج متولد شود
nursling
U
بچهای که مورد موافبت قرار میگیرد
to overlie infant
U
روی بچهای افتادن و او راخفه کردن
plough boy
U
بچهای که گاویا اسب رادرشخم زنی میراند
oafs
U
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
oaf
U
بچهای که پریان بجای بچه حقیقی بگذارند
at all points
U
درهمه جا
far and wide
U
درهمه جا
at all times
U
درهمه اوقات
any time
<adv.>
U
درهمه اوقات
whether or not
U
درهمه حال
at any time
<adv.>
U
درهمه اوقات
anytime
<adv.>
U
درهمه اوقات
everywhere
U
درهمه جا درهرقسمت
immanence
U
حضور درهمه جا
immanency
U
حضور درهمه جا
through thick and thin
U
درهمه حالی
at all hours
<adv.>
U
درهمه اوقات
up hill and down dale
U
دردره وماهور درهمه جا
to broad cast information
U
خبری که درهمه جا منتشرشود
short clothes
U
جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانندچون نیم تنه
to broadcast seed
U
تخمی که درهمه جا پاشیده شود
world wide
U
مشهور جهان متداول درهمه جا
to have a finger in every pie
U
درهمه کاری دخالت کردن
ubiquitous
U
همه جا حاضر موجود درهمه جا
short coats
U
جامه کوتاه که به بچهای که تا اندازهای بزرگ شده بپوشانند چون نیم تنه
exhaustively
U
چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
wisenheimer
U
کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
immanent
U
دارای نفوذ کامل درسرتاسرجهان درهمه جاحاضر
this word occurs in gulistan p
U
این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
schools
U
اموزشگاه
school
U
اموزشگاه
almamater
U
اموزشگاه
education center
U
اموزشگاه
schoolmistress
U
مدیره اموزشگاه
dominie
U
رئیس اموزشگاه
dogo
U
اموزشگاه جودو
technical school
U
اموزشگاه فنی
foundation school
U
اموزشگاه موقوف
comprehensive schools
U
اموزشگاه جامع
nongraded school
U
اموزشگاه بی دانشپایه
interscholastic competition
U
مسابقه اموزشگاه ها
parochial school
U
اموزشگاه کلیسایی
principal of a school
U
مدیر اموزشگاه
school report
U
گزارش اموزشگاه
schoolmistresses
U
مدیره اموزشگاه
comprehensive school
U
اموزشگاه جامع
hedge school
U
اموزشگاه پست
head master
U
مدیر اموزشگاه
special school
U
اموزشگاه استثنایی
truants
U
از اموزشگاه گریززدن
private school
U
اموزشگاه خصوصی
academies
U
دانشگاه اموزشگاه
private schools
U
اموزشگاه خصوصی
preparatory school
U
اموزشگاه امادگی
night schools
U
اموزشگاه شبانه
night school
U
اموزشگاه شبانه
preparatory schools
U
اموزشگاه امادگی
vocational school
U
اموزشگاه حرفهای
training school
U
اموزشگاه حرفهای
truant
U
از اموزشگاه گریززدن
thoughtful hours
U
ساعات تفکر
prime time
U
ساعات اوج
office hours
U
ساعات کار
office hours
U
ساعات اداری
curfew period
U
ساعات خاموشی
visiting hours
ساعات ملاقات
overtime
U
ساعات اضافی
waking hours
U
ساعات بیداری
thoughtful hours
U
ساعات فکر
workweek
U
ساعات کارهفته
silent hours
U
ساعات خواب
prime time
U
ساعات پر بیننده
prime time
U
ساعات پر شنونده
off hours
U
ساعات بیکاری
off hours
U
ساعات فراغت
hours of labor
U
ساعات کار
duration of sunshine
U
ساعات افتابی
dead hours
U
ساعات خاموشی در شب
school
U
پیروان یک مکتب اموزشگاه
school slang
U
اصطلاح ویژه اموزشگاه
lockup
U
تعطیل کردن اموزشگاه
lockups
U
تعطیل کردن اموزشگاه
boarding school
U
اموزشگاه شبانه روزی
schools
U
پیروان یک مکتب اموزشگاه
schoolhouse
U
ساختمان یاعمارت اموزشگاه
schoolhouses
U
ساختمان یاعمارت اموزشگاه
boarding schools
U
اموزشگاه شبانه روزی
school pence
U
پول هفتگی اموزشگاه
school fee
U
ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
manege
U
اموزشگاه اسب سواری
conservatoire
U
اموزشگاه هنرهای زیبا
schooltime
U
ساعات درس مدرسه
timetable
U
جدول ساعات کار
hours of worship
ساعات پرستش یا نماز
commander's call
U
ساعات در اختیار فرماندهی
horoscope
U
جدول ساعات روز
vacant hours
U
ساعات بیکاری یا فراغت
horoscopes
U
جدول ساعات روز
timetabled
U
جدول ساعات کار
the small hours
U
ساعات بعد از نیمه شب
out of
[outside]
office hours
U
خارج از ساعات اداری
happy hour
<idiom>
U
ساعات تفریح وخوشی
timetables
U
جدول ساعات کار
impatient hours
U
ساعات نا شکیبایی یا بی صبری
small hours
ساعات عبادت صبحگاهی
quantity of leisure
U
مقدار ساعات بیکاری
timetabling
U
جدول ساعات کار
interscholastic
U
واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
industrial school
U
اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
to play the truant
U
از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
canonical hours
ساعات رسمی نماز یا عقد
daylight saving time
U
افزودن یک ساعت بر ساعات روز
time book
U
دفتر ثبت ساعات کار
man-hour
U
جمع تعداد ساعات کار
time sheet
U
ورقه ثبت ساعات کار
man-hours
U
جمع تعداد ساعات کار
horary
U
مربوط به ساعات دعایاکتاب دعا
curfew period
U
ساعات منع عبور و مرور
platonic cycle or year
مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
ragged school
U
اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
timetabled
U
صورت اوقات برنامه ساعات کار
timetables
U
صورت اوقات برنامه ساعات کار
keep regular hours
U
ساعات خواب و بیداری منظم داشتن
timetabling
U
صورت اوقات برنامه ساعات کار
split shift
U
تقسیم ساعات کار بدو یا چندقسمت
timetable
U
صورت اوقات برنامه ساعات کار
leisure hours
U
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
school doctor
U
استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
time chart
U
جدول تطبیق ساعات نصف النهارات مختلف
mixed school
U
اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
prefectoral
U
مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
brown major
U
براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
phenolic epoxy
U
خانوادهای از رزینها وچسبها که در مشتقات فنل کاربرد فراوان دارند و درهمه انها پلهای اکسیژن رابط رادیکالهای هیدروکربنی وجود دارد
she is a rosrtam in petticoats
U
درهمه چیز مانندرستم است جز اینکه زن است
coincidence circuit
U
یک مدارالکترونیکی که تنهادرصورت دریافت سیگنال درهمه ورودیها بصورت همزمان یا بسیار نزدیک بهم دارای سیگنال خروجی خواهدبود
rosette
U
اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
rosettes
U
اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
brown minor
U
براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
workdays
U
ایام کار اداری ساعات کار اداری
workday
U
ایام کار اداری ساعات کار اداری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com