Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
catcher
U
بوکسور ناشی کتک خور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
white hope
U
بوکسور سفیدپوست درمقابل بوکسور سیاه پوست
low cycle fatigue
U
خستگی ناشی از لرزشهایی بافرکانس کم ناشی از تغییرسرعت دوران دستگاه
tortious liability
U
ضمان ناشی از شبه جرم مسئوولیت ناشی از خطای مدنی
fighter
U
بوکسور
pugilist
U
بوکسور
pugs
U
بوکسور
fighters
U
بوکسور
pug
U
بوکسور
boxer
U
بوکسور
seconds
U
مددکار بوکسور
gladiator
U
بوکسور حرفهای
seconded
U
مددکار بوکسور
second
U
مددکار بوکسور
seconding
U
مددکار بوکسور
club fighter
U
بوکسور باشگاهی
prize-fighter
U
بوکسور مشتزن
handlers
U
مددکار بوکسور
handler
U
مددکار بوکسور
palooka
U
بوکسور بی استعداد
gladiators
U
بوکسور حرفهای
southpaw
U
بوکسور چپ دست
prizefighter
U
بوکسور حرفهای
edward j. neil award
U
جایزه بوکسور ممتاز سال
handle
U
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handles
U
اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
look ahead
U
جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
break
U
جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
breaks
U
جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
muffed
U
ناشی
muffing
U
ناشی
muffs
U
ناشی
skill less
U
ناشی
skilless
U
ناشی
mala filde
U
ناشی
result
U
ناشی
resulted
U
ناشی
resultant
U
ناشی
maladroit
U
ناشی
therefrom
U
ناشی از ان
resulting
U
ناشی
Due to
U
ناشی از
ill
U
ناشی
even tual
U
ناشی
dilettanti
U
ناشی
dilettantes
U
ناشی
dilettante
U
ناشی
muff
U
ناشی
emergent
U
ناشی
due
U
ناشی از
ills
U
ناشی
on account of somebody
[something]
U
ناشی از
ill-
U
ناشی
descended
U
ناشی
amateurish
U
ناشی
gauche
U
ناشی کج
emanating
U
ناشی شدن
novice
U
ادم ناشی
novices
U
ادم ناشی
awkward
U
بی لطافت ناشی
hypostatic
U
ناشی از ته نشینی
abnerval
U
ناشی از عصب
sequent
U
منتج ناشی
emanated
U
ناشی شدن
emanate
U
ناشی شدن
issue
U
ناشی شدن
unfortunate
U
ناشی ازبدبختی
issued
U
ناشی شدن
toxic
U
ناشی از زهراگینی
emanates
U
ناشی شدن
awkwardness
U
ناشی گری
issues
U
ناشی شدن
rhapsodical
U
ناشی از احساسات
negligent
U
ناشی از بی مبالاتی
guttural
U
ناشی از گلو
gremie
U
بی تجربه و ناشی
dittographic
U
ناشی ازتکراراشتباهی
awkward age
U
سن خامکار
[ناشی]
irritative
U
ناشی از تحریک
jackleg
U
ناشی نادرست
rise
U
ناشی شدن از
rise
U
ناشی شدن
rises
U
ناشی شدن از
due to an accident
U
ناشی از یک حادثه
gaucherie
U
ناشی گری
as green as grass
<idiom>
U
کم تجربه و ناشی
rises
U
ناشی شدن
unskil
U
ناشی بی مهارت
unperfect
U
ناشی نابلد
internal
U
ناشی ازدرون
adipic
U
ناشی ازچربی
premune
U
ناشی از جلوگیری
privative
U
ناشی از محرومیت
variorum
U
ناشی ازچندمنبع
stingy
U
ناشی از خست
tisy
U
ناشی از مستی
profits a prendre
U
حقوق ناشی از مزارعه
transmission
U
خطای ناشی از اختلال در خط
occupation authorities
U
اقتدارات ناشی از اشغال
associative facilitation
U
سهولت ناشی از تداعی
associative inhibition
U
بازداری ناشی از تداعی
inexpertly
U
ازروی ناشی گری
impiteous
U
ناشی از سخت دلی
ravening
U
حریص ناشی از حرص
absorption losses
U
تلفات ناشی از جذب
thoughtless
U
لاقید ناشی از بی فکری
transmissions
U
خطای ناشی از اختلال در خط
inexpertness
U
ناشی گری بی تخصصی
ebb current
U
جریان ناشی از افت اب
resulted
U
ناشی شدن نتیجه
occupation disease
U
امراض ناشی از کار
indiscriminate
U
ناشی از عدم تبعیض
left handed
U
واقع در سمت چپ ناشی
damage feasant
U
خسارت ناشی از حیوانات
perjurious
U
ناشی از پیمان شکنی
despiteous
U
ناشی ازکینه یالج
pot valour
U
دلپری ناشی از مستی
result
U
ناشی شدن نتیجه
diastrophic
U
ناشی ازتغییرات ارضی
intuitional
U
ناشی از درک مستقیم
renunciative
U
ناشی از انکار نفس
resulting
U
ناشی شدن نتیجه
interoceptive
U
ناشی از امعاء واحشاء
sentiment
U
ضعف ناشی ازاحساسات
renunciatory
U
ناشی از انکار نفس
flow
U
ناشی شدن فلو
short sighted
U
ناشی از کوته نظری
ingenious
U
با هوش ناشی از زیرکی
wind wave
U
خیز اب ناشی از باد
flowed
U
ناشی شدن فلو
flows
U
ناشی شدن فلو
proceeded
U
ناشی شدن از عایدات
proceed
U
ناشی شدن از عایدات
toxic psychosis
U
روان پریشی ناشی از سم
well-intentioned
U
ناشی از نیت خوب
tutelar authority
U
اختیار ناشی از قیومت
use inheritance
U
وراثت ناشی از کاربرد
vinculo matrimonii
U
ناشی از علقه زوجیت
internal
U
باطنی ناشی ازدرون
wind wave
U
موج ناشی از باد
war risks
U
خطرات ناشی از جنگ
shear stress
U
تنش ناشی از برش
shear failure
U
گسیختگی ناشی از برش
royalistic
U
ناشی از شاه پرستی
arises
U
رخ دادن ناشی شدن
arising
U
رخ دادن ناشی شدن
come
U
رخ دادن ناشی شدن
well-meaning
U
ناشی از قصد خوب
comes
U
رخ دادن ناشی شدن
kinetic energy
U
نیروی ناشی ازحرکت
well meaning
U
ناشی از قصد خوب
arise
U
رخ دادن ناشی شدن
rube
U
ادم دهاتی ناشی
shear crack
U
ترک ناشی از برش
scorbutic
U
ناشی از کمبود ویتامین C
lummox
U
ادم ناشی وخام دست
idols of the market
U
اوهام ناشی از سخن وامیزش
lewd
U
ناشی از هرزگی شهوت پرست
machines
U
خطای ناشی از خرابی قطعه
forced vibration
U
ارتعاشات ناشی از تحریکات خارجی
occupation authority
U
اقتدار ناشی از فتح و پیروزی
excess demand inflation
U
تورم ناشی از مازاد تقاضا
covenant in low
U
تعهد ناشی ازحکم قانون
paganish
U
بیت پرست ناشی ار شرک
machine
U
خطای ناشی از خرابی قطعه
cost push inflation
U
تورم ناشی از فشار هزینه
form drag
U
مقاومت ناشی از شکل جسم
dispersion error
U
اشتباه ناشی از پراکندگی تیر
hunger osteopathy
U
بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
demand pull inflation
U
تورم ناشی از فشار تقاضا
machined
U
خطای ناشی از خرابی قطعه
deflationary gap
U
لطمه ناشی از رکود اقتصادی
faute de mieux
U
همجنس خواهی ناشی ازمحرومیت
wind load
U
سربار ناشی از اثرات باد
well mcaning
U
خوش نیت ناشی از قصدخوب
somatogenic
U
ناشی از سلولهای جداری وبدنه
awesome
U
حاکی از ترس ناشی از بیم
social increment
U
افزایش ناشی از کار جمعی
social decrement
U
کاهش ناشی از کار جمعی
simple content debt
U
دین ناشی از قرارداد شفاهی
titular
U
ناشی از لقب رسمی افتخاری
rental income
U
درامد ناشی از اجاره بها
bizarre
U
غیر مانوس ناشی از هوس
laity
U
مردم غیر روحانی ناشی
greenhorns
U
مبتدی ادم خام یا ناشی
greenhorn
U
مبتدی ادم خام یا ناشی
repetitive stress injury
U
اسیب ناشی از فشار تکراری
rounding errors
U
خطاهای ناشی از سرراست کردن
deriving
U
ناشی شدن از منتج کردن
idols of the cave
U
اوهام ناشی از حالات ویژه هر کس
maladroitness
U
ناشی گری بیدست و پایی
supply push inflation
U
تورم ناشی از فشار عرضه
scrupulous
U
ناشی ازوسواس یا دقت زیاد
derives
U
ناشی شدن از منتج کردن
derive
U
ناشی شدن از منتج کردن
property income tax
U
مالیات بر درامد ناشی ازمستغلات
technological unemployment
U
بیکاری ناشی ازپیشرفتهای فنی
to play a poor game
U
ناشی بودن مهارت نداشتن
property income
U
درامد ناشی از املاک ومستغلات
rain wash
U
فرسایش ناشی از ریزش باران
wage push inflation
U
تورم ناشی از فشار مزد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com