Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
inbound
U
به درون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
expansion
U
فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
expansion
U
اتصالی درون کامپیوتر که کارت میتواند وارد نصب شود
intercontinental
U
درون بری
card
U
وسیلهای که به طور خودکار کارت پانچ را درون دستگاه خواننده قرار میدهد
cards
U
وسیلهای که به طور خودکار کارت پانچ را درون دستگاه خواننده قرار میدهد
job
U
یک واحد پردازش درون یک کار
jobs
U
یک واحد پردازش درون یک کار
cut
U
روشی که به صورت خودکار کاغذ را درون چاپگر قرار میدهد
cuts
U
روشی که به صورت خودکار کاغذ را درون چاپگر قرار میدهد
private
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
swap
U
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swapped
U
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swaps
U
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopped
U
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopping
U
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swops
U
فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
highway
U
خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways
U
خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
bus
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing
U
خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
notation
U
قالب ریاضی که عملگها درون عملوندها توکار وجود دارند.
notations
U
قالب ریاضی که عملگها درون عملوندها توکار وجود دارند.
graphics
U
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
internally
U
از درون
generate
U
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generated
U
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generates
U
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generating
U
محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
intake
U
مقدارجذب چیزی به درون
intakes
U
مقدارجذب چیزی به درون
inbuilt
U
درون بافته
inbuilt
U
که درون سیستم است
emigration
U
درون کوچکی
in house
U
درون ساختمان یک شرکت
in-house
U
درون ساختمان یک شرکت
sinus
U
درون حفرههای پیشانی وگونه ها
sinuses
U
درون حفرههای پیشانی وگونه ها
feed
U
درون گذاشت
feed
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds
U
درون گذاشت
feeds
U
مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
extend
U
امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
extending
U
امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
extends
U
امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
internal
U
درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
signal
U
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signal
U
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signaled
U
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signaled
U
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signalled
U
تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signalled
U
پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
encapsulated
U
چیزی که درون چیز دیگری قرار دارد
automat
U
دستگاه خودکاری که پس ازانداختن سکهای درون ان غذایا مشروبی را خارج میکند
automats
U
دستگاه خودکاری که پس ازانداختن سکهای درون ان غذایا مشروبی را خارج میکند
intimate
U
که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
intimated
U
که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
intimates
U
که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
intimating
U
که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
entry
U
مقدار اطلاعات درون یک سلول مشخص
internal combustion engine
U
موتور درون سوز
internal combustion engines
U
موتور درون سوز
endocrine
U
غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده غده درون تراو
endocrine
U
درون ریز
insight
U
درون بینی
insights
U
درون بینی
clean
U
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleaned
U
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleanest
U
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleans
U
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
compact
U
نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacted
U
نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacting
U
نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacts
U
نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
slot
U
اتصال درون کامپیوتر که در آن کارت اضافی قابل نصب است
slots
U
اتصال درون کامپیوتر که در آن کارت اضافی قابل نصب است
slotting
U
اتصال درون کامپیوتر که در آن کارت اضافی قابل نصب است
core
U
درون
cores
U
درون
external
U
وسیلهای که درون کامپیوتر نیست ولی به آن اضافه شده تا تواناییهای ذخیره سازی آن را افزایش دهد
externals
U
وسیلهای که درون کامپیوتر نیست ولی به آن اضافه شده تا تواناییهای ذخیره سازی آن را افزایش دهد
enclose
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing
U
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
emptied
U
بدون چیزی در درون
emptier
U
بدون چیزی در درون
empties
U
بدون چیزی در درون
emptiest
U
بدون چیزی در درون
empty
U
بدون چیزی در درون
inside
U
درون
insides
U
درون
rifling
U
خان درون لوله تفنگ
loop
U
حلقه درون حلقه دیگر
looped
U
حلقه درون حلقه دیگر
loops
U
حلقه درون حلقه دیگر
Other Matches
intercoastal
U
رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
in line processing
U
پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
endogenous
U
درون زا
inly
U
از درون
interiorly
U
از درون
inward
U
درون
abintra
U
از درون
endocarp
U
درون بر
reentrant
U
درون رو
interiors
U
درون
interior
U
درون
inhaul line
U
درون کش
ben
U
درون
in the recesses of the heart
U
در درون دل
interiors
U
درونی درون
throughout
U
از درون وبیرون
intrapsychic
U
درون روانی
intrastate
U
درون کشوری
intramuscular
U
درون عضلانی
intrastate
U
درون ایالتی
intramuscular
U
درون ماهیچهای
on line
U
درون خطی
intradermic
U
درون پوستی
intracranial
U
درون جمجمهای
ingrowing
U
درون رویان
entrancing
U
درون رفت
intracellular
U
درون یاختهای
introflexion
U
سوی درون
introjection
U
درون فکنی
entrance
U
درون رفت
intrauterine
U
درون رحمی
intradermal
U
درون پوستی
entranced
U
درون رفت
subversion
U
درون واژگونی
entrances
U
درون رفت
intrafusal
U
درون دوکی
assimilation
U
درون سازی
talented
U
درون داشت
input
U
درون گذاشت
input
U
درون داد
inputted
U
درون گذاشت
inputted
U
درون داد
inbreeding
U
درون همسری
intrapersonal
U
درون فردی
intraindividual
U
درون فردی
interpolation
U
درون یابی
interpolation
U
درون گیری
interpolations
U
درون یابی
interpolations
U
درون گیری
talent
U
درون داشت
talents
U
درون داشت
immigration
U
درون کوچی
introspective
U
درون نگرانه
introspective
U
درون نگر
inland
U
درون کشور
interior
U
درونی درون
inborn
U
درون زاد
introspection
U
درون نگری
introspection
U
درون گرایی
innate
U
درون زاد
intramolecular
U
درون مولکولی
intramolecular
U
درون ذرهای
intravenously
U
درون وریدی
introvert
U
درون گرا
intravenous
U
درون وریدی
introverts
U
درون گرا
ataraxia
U
ارامش درون
inner directed
U
درون وابسته
endophagous
U
درون خوار
endomorph
U
درون دگرگون
endolymph
U
درون- لنف
idiotropic
U
درون نگر
endogeny
U
درون زایی
endogenous variable
U
متغیر درون زا
endogenous
U
درون زاد
inlier
U
درون هشته
endoplasm
U
درون مایه
retropulsion
U
درون ریزی
entotic
U
درون گوشی
underground water
U
اب درون زمین
transcrystalline
U
درون بلورهای
subjectivism
U
درون گرایی
entoptic
U
درون چشمی
entoderm
U
درون پوست
endozoic
U
درون جانوری
endothelium
U
درون پوش
endosmose
U
درون راند
self reflection
U
درون اندیشی
endoscope
U
درون بین
endopsychic
U
درون روانی
endogen
U
درون زایی
endogamy
U
درون همسری
inrush
U
درون یورش
ingression
U
درون روی
pronation
U
درون گرداندن
influent
U
درون ریز
located inside
U
در درون قرارگرفته
inwards or inward
U
سوی درون
autochthonous
U
درون خیز
introversion
U
درون گرایی
interstitial
U
درون شبکهای
insalivate
U
درون یورش
endoderm
U
درون پوست
endocrinology
U
درون ریزشناسی
endocardium
U
درون شامه دل
online
U
درون خطی
endobiotic
U
درون بافتی
inpouring
U
بسوی درون
endogamous
U
درون همسری
incurvation
U
خمیدگی سوی درون
in line coding
U
کدگذاری درون برنامهای
class inclusion
U
درون گنجی طبقهای
intracellular
U
واقع در درون سلول
inflexion
U
کجسازی سوی درون
incurvation
U
خم سازی سوی درون
incurved
U
خمیده سوی درون
infalling
U
ریزش بسوی درون
interstitial compound
U
ترکیب درون شبکهای
interstitial atom
U
اتم درون شبکهای
intra uterine
U
واقع در درون زهدان
intraclass coefficient
U
ضریب درون طبقهای
endocrine gland
U
غده درون ریز
at home and abroad
U
در درون و بیرون کشور
ductless glands
U
غدههای درون ریز
endogen
U
گیاه درون روییده
endogenous depression
U
افسردگی درون زاد
inland
U
درون مرزی داخله
interstitial hydride
U
هیدرید درون شبکهای
online storage
U
انباره درون خطی
online operation
U
عمل درون خطی
on line system
U
سیستم درون خطی
on line storage
U
حافظه درون خطی
on line operation
U
عمل درون خطی
on line operation
U
عملکرد درون خطی
introversive type
U
سنخ درون گرا
introversion
U
برگشت بسوی درون
introversible
U
سوی درون برگشتنی
introspective psychology
U
روانشناسی درون نگر
introrse
U
رو کننده بسوی درون
pitman
U
کارگر درون معدن
within group variance
U
پراکنش درون گروهی
upcountry
U
درداخل یا درون کشور
site license
U
مجوز درون سازمانی
self scrutiny
U
درون خویشتن بینی
self examination
U
درون خویشتن بینی
screwthread
U
خان درون پیچ
introrsal
U
رو کننده بسوی درون
intrapsychic conflict
U
تعارض درون روانی
introverts
U
بسوی درون کشیدن
introvert
U
بسوی درون کشیدن
intramolecular force
U
نیروی درون مولکولی
intramolecular rearrangement
U
نوارایی درون مولکولی
interpolating
U
درون یابی کردن
interpolates
U
درون یابی کردن
interpolated
U
درون یابی کردن
intratelluric
U
واقع در درون زمین
interpolate
U
درون یابی کردن
indraght
U
ریزش چیزی بسوی درون
receptacles
U
حفره درون سلولی گیاه
receptacle
U
حفره درون سلولی گیاه
indravgnt
U
ریزش چیزی سوی درون
endomorphy
U
رویش از روپوست درون دگرگونی
endomorphism
U
رویش از روپوست درون دگرگونی
intramolecular hydrogen bond
U
پیوند هیدروژنی درون مولکولی
indraft
U
ریزش چیزی بسوی درون
engaged column
U
ستون درون جرزیا دیوار
contain
U
قرار دادن چیزی در درون
in line subroutine
U
زیر روال درون برنامهای
IUD
U
مخفف ابزار درون زهدانی
IUDs
U
مخفف ابزار درون زهدانی
visible roof
U
سقفی که از درون دیده شود
inner loop
U
حلقهای درون حلقه دیگر
subatomic
U
وابسته به پدیدههای درون اتمی
contained
U
قرار دادن چیزی در درون
contains
U
قرار دادن چیزی در درون
on line database
U
پایگاه داده درون خطی
full
U
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
on line problem solving
U
حل مسئله بطور درون خطی
subvert
U
درون واژگون سازی کردن
subverted
U
درون واژگون سازی کردن
fullest
U
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
subverting
U
درون واژگون سازی کردن
subverts
U
درون واژگون سازی کردن
intravitreous
U
واقع در درون رطوبت شیشهای
on line fault tolerant system
U
سیستم تحمل خرابی درون خطی
inrush
U
حمله بدرون ازدحام سوی درون
sinusitis
U
ورم درون حفرههای سر یا جیبهای هوایی
lumen
U
حفره سلولی درون جدار گیاه
The skin ages intrinsically and extrinsically.
U
سن پوست از درون و بیرون رشد می کند.
internal evidence
U
مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
ingrowing
U
رشد کننده در درون زیر گوشت روینده
water bed
U
تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
inserts
U
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
inserting
U
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
insert
U
افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
intra
U
پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
ingrown
U
روینده و رشد کننده در درون چیز دیگری
window shop
U
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
inlander
U
کسیکه درون کشور یا دورازمرز زندگی میکند
knock knee
U
کجی زانو به درون دراثرمرض یا نرسیدن موادغذایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com