Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
circulate
U
به جریان انداختن
circulated
U
به جریان انداختن
circulates
U
به جریان انداختن
set afoot
U
به جریان انداختن
put into circulation
U
به جریان انداختن
[پول، تمبر و ... ]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
out of bound play
U
به جریان انداختن بازی
utter false coin
U
سکه قلب ساختن و به جریان انداختن
utter false coin
U
جریان انداختن سکه تقلبی ترویج سکه قلب
Other Matches
marking current
U
جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
leakage current
U
جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
flows
U
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow
U
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver
U
گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flowed
U
سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull
U
وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit
U
جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current
U
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
invert
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
currents
U
جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
inverting
U
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
amp
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps
U
واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
heterodyne
U
ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor
U
مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
constrictor
U
گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
constant current
U
جریان مستقیم جریان ثابت باطری
counter current
U
جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
induction current
U
جریان القاء شده جریان تحریک
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
runoff coefficient
U
ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number
U
این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
parasitic current
U
جریان نشتی جریان خارجی
three phase current
U
جریان سه فاز جریان دوار
current flow
U
سیلان جریان فلوی جریان
current compensation
U
کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
jeopard
U
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrify
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifying
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
gresham's law
U
پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
unstart
U
انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry
U
شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter
U
دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state
U
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
fet
U
وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
let down
U
پایین انداختن انداختن
alternators
U
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
alternator
U
ماشین جریان متناوب ژنراتور جریان متناوب
d.c. machine
U
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
d.c. transformer
U
ترانسفورماتور جریان دائم مبدل جریان دائم
electromagnetism
U
پدیده ایجاد قوه اهن ربایی بوسیله جریان الکتریسته وهمچنین تاثیر قوه اهن ربایی بر جریان برق
heavy current engineering
U
مهندسی جریان قوی مهندسی قدرت تکنولوژی جریان قوی
isotach
U
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
billiard point
U
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
total current
U
جریان کل
rheostome
U
جریان بر
affluxion
U
جریان
action
U
جریان
flows
U
جریان
actions
U
جریان
runoff
U
جریان
conducting
U
جریان
process
U
جریان
line of flow
U
خط جریان
proceeding
U
جریان
flow
U
جریان
conduct
U
جریان
conducted
U
جریان
rede
U
جریان
processes
U
جریان
flowed
U
جریان
conducts
U
جریان
insets
U
جریان
flowline
U
خط جریان
courses
U
جریان
afoot
U
در جریان
coursed
U
جریان
course
U
جریان
income
U
جریان
fluor
U
جریان
flush
U
جریان
flushes
U
جریان
circulations
U
جریان
current
U
جریان
tide
U
جریان
flushing
U
جریان
in the air
<idiom>
U
جریان
flow line
U
خط جریان
effluvium
U
جریان
flow limit
U
حد جریان
gush
U
جریان
gushed
U
جریان
gushes
U
جریان
streams
U
جریان اب
stream
U
جریان اب
currents
U
جریان
streams
U
جریان
streamed
U
جریان اب
streamed
U
جریان
afflux
U
جریان
stream
U
جریان
going
U
جریان
inset
U
جریان
twayblade
U
جریان
circulation
U
جریان
in hand
U
در جریان
against the stream
U
بر ضد جریان اب
floriate
U
گل انداختن در
jaculate
U
انداختن
ruts
U
خط انداختن
emplace
U
جا انداختن
blob
U
لک انداختن
rut
U
خط انداختن
omitted
U
انداختن
hitching
U
انداختن
hitch
U
انداختن
hitches
U
انداختن
hitched
U
انداختن
lash vt
U
انداختن
spills
U
انداختن
overthrowing
U
بر انداختن
brush finish
U
خط انداختن
spilled
U
انداختن
benite
U
به شب انداختن
retroject
U
پس انداختن
lines
U
خط انداختن در
spilling
U
انداختن
line
U
خط انداختن در
let fall
U
انداختن
leave out
U
انداختن
slings
U
انداختن
blobs
U
لک انداختن
slinging
U
انداختن
sling
U
انداختن
spill
U
انداختن
lay away
U
انداختن
deracination
U
بر انداختن
launches
U
به اب انداختن
flings
U
انداختن
fells
U
انداختن
relegating
U
انداختن
launched
U
به اب انداختن
bottom
U
ته انداختن
hews
U
انداختن
pilling
U
تل انداختن
to draw lots
U
انداختن
to fire off a postcard
U
انداختن
bottoms
U
ته انداختن
fling
U
انداختن
flinging
U
انداختن
stagger
U
از پا انداختن
prostrate
U
از پا انداختن
hewing
U
انداختن
thrusting
U
انداختن
thrusts
U
انداختن
hew
U
انداختن
hewed
U
انداختن
hurl
U
انداختن
hurled
U
انداختن
hurls
U
انداختن
thrust
U
انداختن
string
U
زه انداختن به
felling
U
انداختن
throw
U
انداختن
throwing
U
انداختن
launch
U
به اب انداختن
felled
U
انداختن
throws
U
انداختن
fell
U
انداختن
relegates
U
انداختن
run home
U
جا انداختن
launching
U
به اب انداختن
overthrown
U
بر انداختن
hewn
U
انداختن
to play a searchlight
U
انداختن
to put back
U
پس انداختن
to skips over
U
انداختن
overthrows
U
بر انداختن
omits
U
انداختن
omitting
U
انداختن
delete
U
انداختن
to pick off
U
تک تک انداختن
deleted
U
انداختن
deletes
U
انداختن
deleting
U
انداختن
overthrow
U
بر انداختن
omit
U
انداختن
to let fall
U
انداختن
spilled or spilt
U
انداختن
to hew down
U
انداختن
overthrew
U
بر انداختن
to lay by the heels
U
بر انداختن
to leave out
U
انداختن
to let drop
U
انداختن
relegated
U
انداختن
relegate
U
انداختن
souse
U
انداختن
power lines
U
خط جریان قوی
damped current
U
جریان میرا
eddies
U
جریان متلاطم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com