Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lift
U
بلند کردن شریک رقص اززمین
lifted
U
بلند کردن شریک رقص اززمین
lifting
U
بلند کردن شریک رقص اززمین
lifts
U
بلند کردن شریک رقص اززمین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The aircraft got off the ground .
U
هواپیما اززمین بلند شد
partnered
U
شریک کردن شریک
partner
U
شریک کردن شریک
partnering
U
شریک کردن شریک
partners
U
شریک کردن شریک
associated
U
شریک کردن
associate
U
شریک کردن
associating
U
شریک کردن
associates
U
شریک کردن
associate
U
شریک کردن همدست
associating
U
شریک کردن همدست
associates
U
شریک کردن همدست
associated
U
شریک کردن همدست
lofts
U
ارتفاع گوی گلف اززمین
slipped
U
جدا شدن لنگر اززمین
slips
U
جدا شدن لنگر اززمین
aweigh
U
لنگر اززمین کنده شده
slip
U
جدا شدن لنگر اززمین
loft
U
ارتفاع گوی گلف اززمین
emblements
U
منافع حاصله اززمین مزروعی
partaken
U
شرکت کردن شریک شدن در
partakes
U
شرکت کردن شریک شدن در
partake
U
شرکت کردن شریک شدن در
partaking
U
شرکت کردن شریک شدن در
cover drive
U
ضربه در سمت نیمه معینی اززمین
yokefellow
U
شریک شریک زندگی
pickup message
U
پیامی که هواپیما با کابل اززمین برمی دارد
ostensible
U
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
bumper
U
توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
bumpers
U
توپی که بعلت فاصله کوتاه اززمین بلندمیشود و به سوی سر و سینه توپزن میرود
clackvalve
U
دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
tout
U
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touting
U
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts
U
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted
U
بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl
U
نوعی دامن بلند با کمر بلند
he was a partner with me
U
با من شریک یا انباز بود شریک من بود
lifted
U
بلند کردن
erects
U
بلند کردن
elevate
U
بلند کردن
heighten
U
بلند کردن
erecting
U
بلند کردن
heave
U
بلند کردن
to kick up
U
با پا بلند کردن
heightens
U
بلند کردن
exalting
U
بلند کردن
exalts
U
بلند کردن
heightened
U
بلند کردن
lifting
U
بلند کردن
hoisted
U
بلند کردن
walk off with
U
بلند کردن
lifts
U
بلند کردن
exalt
U
بلند کردن
to throw up
U
بلند کردن
erect
U
بلند کردن
heightening
U
بلند کردن
hoists
U
بلند کردن
elevates
U
بلند کردن
upraise
U
بلند کردن
heists
U
بلند کردن
hoist
U
بلند کردن
elevating
U
بلند کردن
heaved
U
بلند کردن
throw up
U
بلند کردن
heist
U
بلند کردن
erected
U
بلند کردن
lift
U
بلند کردن
hoisted
U
وسیله بلند کردن
steals
U
بلند کردن چیزی
soar
U
بلند پروازی کردن
cranes
U
وسیله بلند کردن
craning
U
وسیله بلند کردن
hoists
U
وسیله بلند کردن
hoist
U
وسیله بلند کردن
chairlifts
U
سردست بلند کردن
crane
وسیله بلند کردن
turn down
<idiom>
U
کم کردن صدای بلند
soared
U
بلند پروازی کردن
craned
U
وسیله بلند کردن
steal
U
بلند کردن چیزی
hydraulic lift
U
بلند کردن اب به نیروی اب
lift fire
U
بلند کردن اتش
chairlift
U
سردست بلند کردن
soars
U
بلند پروازی کردن
haranguing
U
باصدای بلند نطق کردن
harangue
U
باصدای بلند نطق کردن
raise a dust
U
گرد و خاک بلند کردن
vociferate
U
با صدای بلند ادا کردن
harangued
U
باصدای بلند نطق کردن
hoist
U
بلند کردن وسایل سنگین
to put forth
U
بلند کردن نمایش دادن
shoplifting
U
بلند کردن جنس از مغازه
harangues
U
باصدای بلند نطق کردن
pedestals
U
بلند کردن ترفیع دادن
pedestal
U
بلند کردن ترفیع دادن
sound off
U
باصدای بلند صحبت کردن
hoisted
U
بلند کردن وسایل سنگین
to make a dust
U
گردو خاک بلند کردن
hoists
U
بلند کردن وسایل سنگین
banks
U
کپه کردن بلند شدن
bank
U
کپه کردن بلند شدن
craned
U
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
to pick up women
<idiom>
U
دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
lay hands one someone
U
دست روی کسی بلند کردن
crane
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
ululate
U
باصدای بلند ناله وزاری کردن
bite off more than one can chew
<idiom>
U
با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
craning
U
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
long ball
U
[شوت کردن بلند توپ]
[فوتبال]
cranes
U
باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
deal lift
U
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
too many irons in the fire
<idiom>
U
بایک دست چند هندوانه بلند کردن
forklift
U
ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
jabs
U
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jab
U
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
jabbed
U
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
To vacate a house.
U
خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
jabbing
U
بلند کردن گوی با چوب از جلوچوب حریف
collects
U
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
collect
U
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to blast something
U
با صدای خیلی بلند بازی کردن
[آلت موسیقی]
toe raise
U
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
collecting
U
وادار کردن اسب به بلند شدن روی پاها
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
U
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
spike
U
میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاوورزشکاران میخ دار کردن میخکوب کردن
extends
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to call the roll
U
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
poops
U
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extend
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
poop
U
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
extending
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to pick up somebody
[to find sexual partners]
U
بلند کردن کسی
[زنی]
[برای رابطه جنسی]
[اصطلاح روزمره]
levers
U
اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever
U
اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
pardner
U
شریک
consorts
U
شریک
consorting
U
شریک
consorted
U
شریک
consort
U
شریک
counterpart
U
شریک
joint
U
شریک
counterparts
U
شریک
partnered
U
شریک
compatriots
U
شریک
compatriot
U
شریک
coparcener
U
شریک
copartner
U
شریک
copratner
U
شریک
partner
U
شریک
pal
U
شریک
backer
U
شریک
conpanion
U
شریک
complier
U
شریک
partners
U
شریک
pals
U
شریک
partnering
U
شریک
accessory
U
شریک
backers
U
شریک
company
U
شریک
associated
U
شریک
companies
U
شریک
associate
U
شریک
participants
U
شریک
sharer
U
شریک
partaker
U
شریک
coagent
U
شریک
participator
U
شریک
associating
U
شریک
accessorial
U
شریک
privy
U
شریک
associates
U
شریک
participant
U
شریک
joint heir
U
شریک ارث
devil's advocate
U
شریک شیطان
devil's advocates
U
شریک شیطان
ostensible
U
شریک اسمی
joint hands
U
شریک شدن
partnered
U
شریک شدن
party
U
طرف شریک
general partner
U
شریک ضامن
cosignatory
U
شریک در امضا
half
U
شریک ناقص
duumvir
U
شریک مقام
fllowheir
U
شریک ارث
particeps criminis
U
شریک جرم
he partook of fare
U
در خوراک ما شریک شد
conspirators
U
شریک فتنه
coheir
U
شریک ارث
conspirator
U
شریک فتنه
coheir
U
شریک در ارث
participants
U
شریک در جرم
participant
U
شریک در جرم
parcener
U
شریک مشاع
aider and abettor
U
شریک در جرم
corespondent
U
شریک جرم
partnering
U
شریک شدن
participate
U
شریک شدن
partners
U
شریک شدن
partner
U
شریک شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com