English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
size up <idiom> U بسته به شرایط ،برانداز کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
glanced U برانداز کردن
glance U برانداز کردن
to take stock of U برانداز کردن
glances U برانداز کردن
to look one up and down U کسیرا برانداز کردن
glanced U برانداز
glances U برانداز
glance U برانداز
ruinous U خانمان برانداز
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
ruinously U بطور خانمان برانداز
wharfinger U مامور اسکله یا برانداز رئیس لنگرگاه
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation U شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
make a difference <idiom> U شرایط را عوض کردن
turn the tables <idiom> U عوض کردن شرایط
get in the swing of things <idiom> U به شرایط جدید عادت کردن
restructures U شرایط وام را عوض کردن
restructure U شرایط وام را عوض کردن
restructured U شرایط وام را عوض کردن
packets U بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packet U بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
to satisfy conditions U شرایط را برآورده کردن [ریاضی] [فیزیک]
reschedule U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled U در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules U در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduling U در شرایط وام تجدید نظر کردن
To preserve the status quo . U وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
To stipulate. U شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
to live like animals [in a place] U در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
packaging U ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
rigged U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
second best theory U نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
pack U بسته کردن
packs U بسته کردن
shook U بسته کردن
wraps U بسته بندی کردن
wrap U بسته بندی کردن
to commit oneself U خودراگرفتاریا بسته کردن
put up U بسته بندی کردن
stripping U بسته بندی کردن
put-up U بسته بندی کردن
pack U بسته بندی کردن
packets U بسته بندی کردن
parceling U بسته بندی کردن
parcels U بسته بندی کردن
packing U بسته بندی کردن
packet U بسته بندی کردن
parcel U بسته بندی کردن
packs U بسته بندی کردن
child window U پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
packaged U قوطی بسته بندی کردن
package U قوطی بسته بندی کردن
botton U بسته شدن تکمه کردن
packages U قوطی بسته بندی کردن
pack U بسته کردن یکدست ورق بازی
shunts U موازی کردن بستن بسته شدن
packets U یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
packet U یچ کردن بسته ها داده ارسال میکند
packs U بسته کردن یکدست ورق بازی
shunt U موازی کردن بستن بسته شدن
shunted U موازی کردن بستن بسته شدن
multicast packet U بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
unpacks U غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpacking U غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
unpack U غیر بستهای کردن بسته بندی را گشودن
areas U دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
area U دستورالعمل پر کردن یک ناحیه از صفحه یا یک الگوی بسته با یک رنگ یا الگو
slated items U مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
padding U حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
image U تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
images U تغییر دادن یا تنظیم کردن یک تصویر با استفاده از بسته نرم افزاری نقاشی یا برنامه ویرایش تصاویر خاص
dizen U دسته یا بسته کتان وکنف کتان را اماده کردن
the conditions U شرایط ان
term U شرایط
terming U شرایط
conditions U شرایط
termed U شرایط
terms U شرایط
average conditions U شرایط متوسط
usual conditions U شرایط معمول
suitable conditions U شرایط مناسب
ballistic conditions U شرایط بالیستیکی
actude conditions U شرایط حاد
liner terms U شرایط خط کشتیرانی
tight spot <idiom> U شرایط سخت
qualifications U شرایط لازم
light conditions U شرایط نور
average conditions U شرایط عادی
terms and conditions U ضوابط و شرایط
actude conditions U شرایط شدید
necessary conditions U شرایط لازم
spring conditions U شرایط بهاری
stability conditions U شرایط ثبات
Russian roulette <idiom> U شرایط پرخطر
terms of payment U شرایط پرداخت
standard condition U شرایط استاندارد
qualifies U واجد شرایط
terms of trade U شرایط معامله
marginal conditions U شرایط نهائی
delivery terms U شرایط تحویل
makings U شرایط لازم
standard conditions U شرایط متعارفی
ambient conditions U شرایط محیطی
dis qualified U فاقد شرایط
no bed of roses <idiom> U شرایط سختوبد
normal temperature and pressure U شرایط استاندارد
conditions of use U شرایط کاربرد
disadvantage U شرایط نامساعد
bona fide U واجد شرایط
disadvantages U شرایط نامساعد
admission requirements U شرایط پذیرش
qualify U واجد شرایط
adverse factors U شرایط نامساعد
tropical condition U شرایط گرمسیری
standard temperature and pressure U شرایط متعارفی
standard temperature and pressure U شرایط استاندارد
qulifications U واجد شرایط
normal temperature and pressure U شرایط متعارفی
sufficient conditions U شرایط کافی
terms of trade U شرایط مبادله
final cinditions U شرایط فینال
qualification U واجد شرایط
qualification U وضعیت شرایط
condition of readiness U شرایط امادگی
mutual terms U شرایط متقابل
conditions of contract U شرایط قرارداد
conditions of purchase U شرایط خرید
conference terms U شرایط کنفرانس
implied terms U شرایط ضمنی
credit terms U شرایط اعتبار
requirements of the credit U شرایط اعتبار
requirements U شرایط لازم
implied terms U شرایط تلویحی
eligible U واجد شرایط
plateau U شرایط پایا
qualified U واجد شرایط
fair play U شرایط برابر
existing circumstances U شرایط موجود
ball game U شرایط وضعیت
equilibrium conditions U شرایط تعادل
given conditions U شرایط معینه
given conditions U شرایط معلوم
ball games U شرایط وضعیت
emergency conditions U شرایط اضطراری
qalified U واجد شرایط
plateaux U شرایط پایا
plateaus U شرایط پایا
final cinditions U شرایط پایانی
initial condition U شرایط اولیه
competition conditions U شرایط رقابت
competitive conditions U شرایط رقابت
boundary conditions U شرایط مرزی
boundary conditions U شرایط حدی
terms of shipment U شرایط حمل
conditions U شرایط اوضاع
conditions of (the) competition U شرایط رقابت
second order conditions U شرایط ثانوی
shipping terms U شرایط حمل
settlement terms U شرایط پرداخت
settlement terms U شرایط تسویه
working conditions U شرایط کار
payment terms U شرایط پرداخت
present conditions U شرایط فعلی
tight squeeze <idiom> U شرایط سخت تجاری
quantified U واجد شرایط شدن
to impose conditions U با شرایط سنگین بارکردن
quantify U واجد شرایط شدن
quantifies U واجد شرایط شدن
feudatory U تابع شرایط تیول
qualified U واجد شرایط لازمه
ineligible U فاقد شرایط لازم
qualificatory U واجد شرایط کننده
through the mill <idiom> U تجربه شرایط مشکل
support conditions U شرایط تکیه گاهی
entry group U گروه واجد شرایط
terms and conditions of the credit U ضوابط و شرایط اعتبار
tenders conditions U شرایط عمومی مناقصه
machining requirments U شرایط براده برداری
unqualified U فاقد شرایط لازم
bend U شرایط خمیدگی زانویی
quantifying U واجد شرایط شدن
investigation of foundation conditions U تحقیق شرایط شالوده
qualified U دارای شرایط لازم
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
volcanism U شرایط و خصوصیات اتشفشانی
ineligibility U فقدان شرایط لازم
qualify for U واجد شرایط بودن
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
it does not s. the condition U واجدان شرایط نیست
eligible U واجد شرایط مطلوب
other things being equal U اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
meet U مطابق شرایط بودن
meets U مطابق شرایط بودن
provisions of a contract U شرایط قرار داد
possessing the necessary qualifications U واجد شرایط لازم
circumstance U شرایط محیط اهمیت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com