Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
egest
U
برون کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
extrapolate
U
برون یابی کردن
extrapolated
U
برون یابی کردن
extrapolates
U
برون یابی کردن
extrapolating
U
برون یابی کردن
Other Matches
outside
U
برون
outsides
U
برون
outputs
U
برون ده
exogenous
U
برون زا
without
U
برون
outcrop
U
برون زد
outhaul line
U
برون کش
outcrops
U
برون زد
extrados
U
برون سو
output
U
برون ده
superficial degradation
U
برون تباهی
effusion
U
برون ریزی
acting out
U
برون ریزی
extratensive
U
برون نگر
objectives
U
برون ذات
evacuation
U
برون ریزی
evacuation
U
برون بری
objective
U
برون ذات
suburban
U
برون شهری
off line
U
برون خطی
drive!
U
برون!
[با ماشین]
self contained
U
برون بی نیاز
extroverts
U
برون گرای
ectorderm
U
برون پوست
extraterritorial
U
برون مرزی
pericardium
U
برون شامه دل
out group
U
برون گروه
outer directed
U
برون وابسته
outlier
U
برون هشته
outsight
U
برون بینی
immigration
U
برون کوچی
oversea
U
برون مرزی
extrapolations
U
برون یابی
offline
U
برون خطی
objectivism
U
برون گرایی
physiognomies
U
برون چهر
extraterritoriality
U
برون مرزی
extroversion
U
برون گرایی
exudation
U
برون نشست
exvia
U
برون زیست
suburb
U
برون شهر
output
U
برون داد
outputs
U
برون داد
effusion
U
برون تراوی
accommodations
U
برون سازی
accommodation
U
برون سازی
effusions
U
برون ریزی
effusions
U
برون تراوی
discharge
U
برون ریزی
discharges
U
برون ریزی
physiognomy
U
برون چهر
extrapolation
U
برون یابی
extrajection
U
برون اندازی
exogenous variable
U
متغیر برون زا
exogamy
U
برون پیوندی
extrovert
U
برون گرای
emigration
U
برون کوچی
copper extraction
U
برون کشیدن مس
purged
U
برون ریزی
epithelium
U
برون پوش
externality
U
برون بودگی
exocathection
U
برون پردازی
purge
U
برون ریزی
effuent
U
برون ریز
exopsychic
U
برون روانی
exogenous
U
برون زاد
exocrine
U
برون تراو
exogenous
U
برون روینده
eccentricities
U
برون مرکزی
extragalactic
U
برون کهکشانی
the out ward eye
U
چشم برون
eccentricity
U
برون مرکزی
extrafusal
U
برون دوکی
ectoparasite
U
انگل برون زی
purges
U
برون ریزی
exterritorial
U
برون مرزی
exogen
U
گیاه برون رو
extracyclic
U
برون حلقهای
exteroceptive
U
برون تنی
exogamy
U
برون همسری
out flow
U
برون ریز
high seas
U
ابهای برون مرزی
outputs
U
برون گذاشت برونگذار
output
U
برون گذاشت برونگذار
discharge of affect
U
برون ریزی هیجانی
exocrine gland
U
غده برون ریز
State Department
U
وزارت برون مرز
offset distance
U
فاصله برون محوری
peritoneum
U
برون شامه روده ها
epicarp
U
پوست میوه برون بر
offline storage
U
انباره برون خطی
offline operation
U
عمل برون خطی
off line storage
U
حافظه برون خطی
off line operation
U
عملکرد برون خطی
out of line coding
U
کدگذاری برون خطی
outward looking policy
U
سیاست برون نگر
outbreeding
U
برون زاد اوری
exogamy
U
برون زاد اوری
pericardiac
U
وابسته به برون شامه دل
to reveal itself
U
از پرده برون افتادن
pericardial
U
وابسته به برون شامه دل
exosomatic method
U
روش برون تنی
supinator muscle
U
عضله برون گردان
exterritoriality
U
حقوق برون مرزی
extraspectral hue
U
فام برون طیفی
extrapyramidal system
U
دستگاه برون هرمی
extraterritoriality
U
حقوق برون مرزی
extragalactic nebula
U
ابری برون کهکشانی
extragalactic nebula
U
سحابی برون کهکشانی
ectoplasm
U
اکتوپلاسم برون مایه
basset
U
نوعی سگ شکاری پا کوتاه برون زد
external rectus
U
عضله مستقیم برون چشمی
off page connector
U
اتصال دهنده برون صفحهای
pericarditis
U
اماس برون شامه قلب
extrapyramidal motor system
U
دستگاه حرکتی برون هرمی
exudate
U
ترشح التهابی برون نشست
extrinsic eye muscles
U
عضلات برون چرخشی چشم
with out book
U
برون سند کتابی ازبر
exogamous
U
وابسته به برون همسری یابرون پیوندی
overseas
U
ماموریت برون مرزی یا خارج از کشور
to let out
U
اجازه برون امدن دادن اشکارساختن
oversea command
U
یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
differentiating cicuit
U
مداری که ولتاژ برون گذاشت ان تقریبا با میزان تغییرولتاژ متناسب است
ectoplasm
U
طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
differentiator
U
وسیلهای که برون گذاشت ان با مشتق سیگنال درون گذاشت متناسب است
evertor
U
عضله برون گرداننده عضله راجعه
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com