Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
overset
U
برهم زدن سرنگون کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
unseats
U
سرنگون کردن
overthrown
U
سرنگون کردن
unseat
U
سرنگون کردن
unseated
U
سرنگون کردن
overthrew
U
سرنگون کردن
overthrow
U
سرنگون کردن
overthrowing
U
سرنگون کردن
overthrows
U
سرنگون کردن
unseating
U
سرنگون کردن
subversion
U
سرنگون کردن حکومت سیستم براندازی
high leg attack and shoulder control
U
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
overtumble
U
سرنگون کردن منقرض کردن
discombobulate
U
درهم و برهم کردن
to make hay of
U
درهم برهم کردن
tousle
U
برهم زدن پریشان کردن
disorders
U
برهم زدن مختل کردن
disorder
U
برهم زدن مختل کردن
crown imperial
U
گل سرنگون
fritillaria
U
گل سرنگون
fritillary
U
گل سرنگون
crash
U
قفل سرنگون
one aircraft was shot down
U
سرنگون گردید
verthrow
U
سرنگون سازی
nosedive
U
سرنگون شدن
crashingly
U
قفل سرنگون
nosedived
U
سرنگون شدن
crashing
U
قفل سرنگون
crashed
U
قفل سرنگون
nosedives
U
سرنگون شدن
nosediving
U
سرنگون شدن
crashes
U
قفل سرنگون
plummeting
U
نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummets
U
نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummet
U
نازل شدن سرنگون وارافتادن
plummeted
U
نازل شدن سرنگون وارافتادن
tangles
U
در هم و برهم
haywire
U
در هم و برهم
tangle
U
در هم و برهم
in a tumble
U
در هم برهم
disband
U
برهم زدن
untidily
U
درهم و برهم
at sixes and sevens
U
درهم و برهم
untidier
U
درهم و برهم
disbanding
U
برهم زدن
bash
U
برهم زدن
pell-mell
U
درهم برهم
disbands
U
برهم زدن
faze
U
برهم زدن
untidy
U
درهم و برهم
elusory
U
درهم برهم
topsyturvy
U
درهم برهم
fazing
U
برهم زدن
woebegone
U
درهم و برهم
helter-skelters
U
درهم برهم
helter-skelter
U
درهم برهم
imbroglios
U
درهم و برهم
fazes
U
برهم زدن
fazed
U
برهم زدن
untidiest
U
درهم و برهم
pertubative
U
برهم زننده
coups
U
برهم زدن
coup
U
برهم زدن
cramped
U
درهم و برهم
unsettles
U
برهم زدن
derange
U
برهم زدن
unsettle
U
برهم زدن
in a bad order
U
درهم برهم
topsy-turvy
<idiom>
U
درهم برهم
pasticcqo
U
چیزدرهم برهم
olio
U
درهم و برهم
olla
U
اش درهم برهم
unorganized
U
درهم و برهم
shut
U
برهم نهادن
perturbable
U
برهم زدنی
interaction
U
برهم کنش
disbandment
U
برهم خوردگی
disturber
U
برهم زننده
bashed
U
برهم زدن
out of order
U
درهم برهم
bashes
U
برهم زدن
bashing
U
برهم زدن
imbroglio
U
درهم و برهم
shuts
U
برهم نهادن
shutting
U
برهم نهادن
cramp hand writing
U
خط درهم و برهم
discompose
U
برهم زدن
higgledy-piggledy
U
بطوردرهم برهم
higgledy-piggledy
U
درهم برهم
embroiling
U
میانه برهم زدن
embroiled
U
میانه برهم زدن
embroils
U
میانه برهم زدن
embroil
U
میانه برهم زدن
pell-mell
U
بطور درهم برهم
goulash
U
چیز درهم و برهم
elf knot
U
موی درهم برهم
elf lock
U
موی درهم برهم
promiscuously
U
بطور درهم برهم
electrostatic interaction
U
برهم کنش الکترواستاتیکی
compatriotic
U
مبنی برهم میهنی
desultory
U
بی ترتیب درهم و برهم
coulomb interaction
U
برهم کنش کولنی
matted
U
درهم برهم حصیری
in the twinkling of an eye
U
بیک چشم برهم زدن
upset _
U
برهم زنی بهم خوردگی
littery
U
ریخته و پاشیده درهم برهم
in a flash
U
بیک چشم برهم زدن
orthogonal mesh reinforcement
U
شبکه ارماتور عمود برهم
twinkling
U
بیک چشم برهم زدن
charivari
U
صداهای ناجوردرهم برهم هیاهو
in a winkling
U
بیک چشم برهم زدن
nictitate
U
برهم زدن پلک چشم
in the turning of a hand
U
بیک چشم برهم زدن
in the twinkling of a bedpost
U
بیک چشم برهم زدن
grid
U
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
grids
U
رشتههای درهم و برهم راه اهن و مانند ان
winging
U
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
wing
U
گروه هوایی هر چیزی که هوا را برهم میزند
dithyramb
U
سرود درهم برهم ووحشیانه یونانیان باستانی
puzzle head
U
که دارای افکارمغشوش و خیالات درهم برهم است
suberter
U
سرنگون کننده تضعیف کننده
cross flow
U
دو سیال که بصورت عمود برهم جریان دارند و توسط ورقه نازکی از هم عایق شده اند
disturb
U
برهم زدن بهم زدن
disturbs
U
برهم زدن بهم زدن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com