English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hit the books <idiom> U برای کلاس آماده شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bins U محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
bin U محلی برای کاغذهایی که باید آماده برای چاپ شوند
open U سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opened U سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
opens U سیستمی که چندین ایستگاه کاری آماده برای هر کس برای استفاده داشته باشد
busier U 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busies U 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busiest U 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busy U 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busying U 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
busied U 1-مشغول انجام کاری 2-سیگنال الکتریکی برای اعلام اینکه وسیله برای دریافت داده آماده نیست
to stand ready for [+ noun] U آماده بودن برای
to stand ready to [+ verb] U آماده بودن برای
to prepare [for] U آماده شدن [به یا برای]
prone to do something آماده کردن برای
on call <idiom> U آماده برای ترک خدمت
prone to do something آماده برای کردن کاری
reworks U برای کاربرد مجدد آماده کردن
sixth forms U دورهی آماده سازی برای دانشگاه
rework U برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworked U برای کاربرد مجدد آماده کردن
reworking U برای کاربرد مجدد آماده کردن
sixth form U دورهی آماده سازی برای دانشگاه
address آماده شدن برای ضربه یا هدفگیری
I am prepared for any eventuality. U برای هر گونه پیش آمدی آماده هستم
to be on-call U در آماده باش برای ترک درخدمت بودن
on-call service U آماده برای ترک در خدمت [اصطلاح رسمی]
on tap <adj.> U همیشه آماده [برای ریختن از شیره بشکه]
to square up U خود را آماده کردن [برای دعوی یا حمله]
demanded U پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand U پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demands U پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
device handler U نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
device driver U نرم افزار مخصوص برای کنترل و فرمت دستورات آماده چاپ
takedown U مدت زمانی که یک وسیله جانبی آماده برای کار دیگری میشود
streamed U تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
configured in U وسیلهای که مشخصات آن بیان کننده آماده بودن آن برای استفاده است
cts U CSR برای بیان اینکه یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
streams U تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream U تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
dataset U سیگنال RSC ازمودم به کامپیوتر برای بیان اینکه آماده استفاده است
takedown U حذف نوار یا کاغذ یا دیسک از یک وسیله جانبی پس از یک کار و آماده کردن آن برای بعدی
workspace U فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
programs U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
invite U حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
invited U حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
invites U حرف خاص ارسالی برای بیان به وسیلهای که کامپیوتر میزبان آماده دریافت پیام است
buffer U فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
expanded memory system U ابزاری که حافظه اضافی در IBM PC قرار دارد را مدیریت میکند و برای برنامه ها آماده استفاده می سازد
appliance computer U سیستم کامپیوتری آماده اجرا که خریداری میشود و به سرعت برای یک منظور کاربردی قابل استفاده است
pre-treatment U عملیات مقدماتی و آماده سازی [مثل شستشوی پشم قبل از رنگرزی و یا آماده سازی دار جهت چله کشی]
opens U برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
opened U برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
open U برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
idled U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
line up <idiom> U سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
idle U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idlest U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idles U که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
EMM U امکانی که حافظه جانبی رادر IBM PC مدیریت میکند و آن را برای برنامه آماده استفاده میکند
ApacheÔ HTTPD U معروفترین محصول نرم افزاری وب سرور که مانند یک بزرگراه آماده است و به شما برای نصب وب سرور امکان میدهد
report program generator U زبان برنامه نویسی درکامپیوترهای شخصی برای آماده کردن گزارشات تجاری که به دادههای درون فایل , پایگاه داده ها و...امکان شامل شدن میدهد
flush U و آماده برای کار جدید یا پس از قط ع یک کار
flushes U و آماده برای کار جدید یا پس از قط ع یک کار
flushing U و آماده برای کار جدید یا پس از قط ع یک کار
idle U نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idlest U نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idled U نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
idles U نشانه یا کدی که به معنای انجام هیچ عمل است یا کدی که وقتی ارسال میشود که هیچ دادهای برای ارسال در آن زمان آماده نیست
homeroom U کلاس
schoolroom U کلاس
grade U کلاس
classed U کلاس
classing U کلاس
cl U کلاس
grades U کلاس
class U کلاس
schoolrooms U کلاس
classes U کلاس
surveillant U مبصر کلاس
subclass U بی کلاس [در جامعه]
classrooms U کلاس درس
grade U کلاس کیفیت
classroom U کلاس درس
grades U کلاس کیفیت
summer schools U کلاس تابستانی
] U کلاس درس
lower class U بی کلاس [در جامعه]
he stands first in his class U او در کلاس خود
skull practice U کلاس اموزشی
homeroom U کلاس درس
form room [British U کلاس درس
schoolroom U کلاس درس
formroom U کلاس درس
underclass U بی کلاس [در جامعه]
insulation class U کلاس ایزولاسیون
first class U فرست کلاس
summer school U کلاس تابستانی
economy class U اکونومی کلاس
classroom U کلاس درس
classification U روش کلاس بندی
surveyor U مبصر کلاس پیمایشگر
insulation class U کلاس عایق بندی
classifications U روش کلاس بندی
surveyors U مبصر کلاس پیمایشگر
He is at the bottom of the class. U اوشاگرد آخر کلاس است
I benefited greatly from the english course. U از کلاس انگلیسی استفاده فراوانی بردم .
day school U مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
The professor stepped into the classroom. U استاد بداخل کلاس قدم گذاشت
classes U محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
class U محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
day schools U مدرسهای که فقط در روز کلاس دارد
classing U محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classed U محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
inheritances U انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
inheritance U انتقال خصوصیات یک کلاس یا نوع داده به دیگری
sub- U تعداد دادههای مربوط به یک داده در کلاس اصلی
extend U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. U اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
inherit U یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
inheriting U یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
inherits U یک کلاس یا نوع داده که به مشخصات دیگری نیاز دارد
resident school U مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
taxi dancer U دختری که در کلاس رقص یاکاباره در مقابل پول بامشتریان دیگر میرقصد
able آماده
at one's fingertips <idiom> U آماده
kiosks U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosk U فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
skull practice U کلاس تعلیم فنون مسابقه جلسه مشورت درباره مسابقه
handshaking U آماده دریافت
set out <idiom> U آماده سفرشدن
take up arms <idiom> U آماده جنگیدن
in the pipeline [Colloquial] U در آماده سازی
accommodate آماده کردن
here goes nothing <idiom> U آماده شروع
make arrangements U آماده کردن
make preparations U آماده کردن
up in arms <idiom> U آماده حمله
make provisions U آماده کردن
accessible آماده پذیرایی
up to <idiom> U آماده شیطنت
in arms <idiom> U آماده جنگیدن
give-and-take U آماده به توافق
get ready <idiom> U آماده شدن از
high class communication set U دستگاه مخابراتی با کلاس بالادستگاه مخابراتی پر ارزش
red alert U حالت آماده باش
luncheon meat U گوشت پخته و آماده
colder U بدون آماده بودن
cold U بدون آماده بودن
preparations U آماده کردن چیزی
red alerts U حالت آماده باش
in store <idiom> U آماده بوقوع پیوستن
up for grabs <idiom> U آماده رقابت شدن
fair game U طعمهی حاضر و آماده
coldest U بدون آماده بودن
dinner etc. is served U غذا آماده است
go ahead <idiom> U آماده کار شدن
get set <idiom> U آماده شروع شدن
promise the moon <idiom> U آماده انجام کار
preparation U آماده کردن چیزی
psyched up <idiom> U آماده انجام کار
at someone's beck and call <idiom> U همیشه آماده پذیرایی
colds U بدون آماده بودن
Since you are not ready ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
to prepare something U چیزی را آماده کردن [آشپزی]
forthcoming <adj.> U آماده به ارائه [نزدیک به تحقق]
As you are not ready ... U چونکه هنوز آماده نیستی...
My room hasn't been prepared. اتاق من آماده نشده است.
cast the first stone <idiom> U همیشه آماده جنگیدن است
to be in season [in heat] U آماده جفتگیری بودن [جانورشناسی]
retake U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
precompiled code U کد خروجی کامپایلر و آماده اجرا
retaking U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
retakes U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
Please have my bill ready. لطفا صورتحسابم را آماده کنید.
retaken U آماده برایفیلمبرداری یا عکس برداری
able آماده بودن آرایش دادن
in the market for <idiom> U خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
finished U کالاهای تولیدی که آماده فروش هستند
to dress [food] U آماده کردن [پختن] [غذا یا دسرت]
standby U که در صورت خرابی آماده استفاده است
design development U آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
standbys U که در صورت خرابی آماده استفاده است
to set about دست بکاری زدن آماده کاری
paged U عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
pages U عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
page U عمل چسباندن تصویر و تن در یک صفحه آماده چاپ
to be on the verge [brink] of doing something <idiom> U آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
To stand at attention(ease). U بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
It's time to prepare the meal. U وقتش رسیده است که غذا را آماده کنیم.
to be about to do something <idiom> U آماده انجام کاری بودن [اصطلاح روزمره]
interleaving U به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
badminton U بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
To work on someone کسی را پختن [از نظر فکری وذهنی آماده کردن]
clear U سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clearer U سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
attended operation U فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com