English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 256 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
misinterpret U بد تفسیر کردن
misinterpreted U بد تفسیر کردن
misinterpreting U بد تفسیر کردن
misinterprets U بد تفسیر کردن
misconstrue U بد تفسیر کردن
misconstrued U بد تفسیر کردن
misconstrues U بد تفسیر کردن
misconstruing U بد تفسیر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
interpret U تفسیر کردن
interpreted U تفسیر کردن
interpreting U تفسیر کردن
interprets U تفسیر کردن
interpretation U تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretations U تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
misinterpret U بغلط تفسیر کردن
misinterpreted U بغلط تفسیر کردن
misinterpreting U بغلط تفسیر کردن
misinterprets U بغلط تفسیر کردن
construe U تفسیر کردن
construed U تفسیر کردن
construes U تفسیر کردن
paraphrase U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrase U تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrased U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased U تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrases U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases U تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrasing U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing U تفسیر کردن تاویل کردن
translate U معنی کردن تفسیر کردن
translated U معنی کردن تفسیر کردن
translates U معنی کردن تفسیر کردن
translating U معنی کردن تفسیر کردن
rationalised U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalises U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalising U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalize U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalized U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizes U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizing U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
annotate U تفسیر کردن
annotated U تفسیر کردن
annotates U تفسیر کردن
annotating U تفسیر کردن
conture U تفسیر کردن
interpert U تفسیر کردن
explian U تاویل کردن تفسیر کردن
gloze U تفسیر کردن
misconsture U بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
reinterpret U دوباره تفسیر کردن
rule of reason U تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
spiritualize U بطور معنوی تفسیر کردن
to read too much into U تفسیر ناموجه کردن
make of something <idiom> U تفسیر کردن
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
Other Matches
interpretable U قابل تفسیر تفسیر بردار
interpretations U تفسیر
commented U تفسیر
comment U تفسیر
readings U تفسیر
construing U تفسیر
reading U تفسیر
remark U تفسیر
gloss U تفسیر
interpretation U تفسیر
expositions U تفسیر
exposition U تفسیر
explanations U تفسیر
commentaries U تفسیر
remarked U تفسیر
remarks U تفسیر
remarking U تفسیر
explanation U تفسیر
paraphrasing U تفسیر
exegeses U تفسیر
paraphrase U تفسیر
paraphrased U تفسیر
exegesis U تفسیر
paraphrases U تفسیر
commentary U تفسیر
commenting U تفسیر
construction U تفسیر
rendition U تفسیر
margent U تفسیر
noting U تفسیر
interpertation U تفسیر
annotation U تفسیر
constructions U تفسیر
annotations U تفسیر
postil U تفسیر
note U تفسیر
notes U تفسیر
observantion U تفسیر
renditions U تفسیر
exegetic U وابسته به تفسیر
interpertation of a treaty U تفسیر معاهده
exegetically U ازراه تفسیر
exegetics U علم تفسیر
interpretable U تفسیر کردنی
construction of a treaty U تفسیر معاهده
versions U تفسیر نسخه
zend U تفسیر اوستا
paraphrastically U ازراه تفسیر
demythologize U تفسیر نوشتن
commentaries U تفسیر حقوقی
translation U پچواک تفسیر
translations U پچواک تفسیر
narrow interpretation U تفسیر مضیق
version U تفسیر نسخه
troplogy U تفسیر مجازی
commentary U تفسیر حقوقی
photo interpretation U تفسیر عکس
construable U قابل تفسیر
literal interpretation U تفسیر ادبی
reinterpretation U تفسیر مجدد
hermeneutically U از راه تفسیر
annotated U تفسیر نوشتن
misconstruction U تفسیر نادرست
hermeneutic U علم تفسیر
annotating U تفسیر نوشتن
hermeneutics U علم تفسیر
annotates U تفسیر نوشتن
broad interpretation U تفسیر موسع
interpertation of laws U تفسیر قوانین
annotate U تفسیر نوشتن
expositorv U متضمن تفسیر
annotator U تفسیر نویس
liberal interpretation U تفسیر ازاد
symbolic interpretation U تفسیر نمادی
color U تفسیر ورزشی
interpretability U قابلیت تفسیر
misconstructions U تفسیر نادرست
photo geology U تفسیر عکسهای هوایی
economic interpretation of history U تفسیر اقتصادی تاریخ
symonds' picture study test U ازمون تفسیر تصاویرسایموندز
picture interpretation test U ازمون تفسیر تصاویر
tropologic U دارای تفسیر اخلاقی
postil U تفسیر کتاب مقدس
mystagogy U تفسیر رموز دینی
annotated U شرح و تفسیر بازی شطرنج
tropology U ترجمه یا تفسیر مجازی وروحانی
midrash U تفسیر کتاب مقدس یهود
construable U قابل تجزیه تفسیر شدنی
annotating U شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotate U شرح و تفسیر بازی شطرنج
annotates U شرح و تفسیر بازی شطرنج
rule of reason U تفسیر قانونی توام با سوء نیت
photo interpretation U تفسیر عکس هوایی نقشه عکسی
literality U صوری بودن عینیت تفسیر یا ترجمه لفظی
synthesis U استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
syntheses U استنتاج تفسیر و تقویم اخبار در کسب اطلاعات
interpretative U نرم افزاری که کد تفسیر سطح بالا را به دستورات که ماشین
imagery collateral U وسایل و ابزار مخصوص کمک به تفسیر عکس هوایی
econometrics U کاربردریاضیات و امار در اندازه گیری تفسیر و بررسی پدیدههای اقتصادی
verba accipienda sunt secundum U materiam subjectam الفاظ باید به مقتضای موضوع تعبیر و تفسیر شوند
leninism U اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
fascism U نام حزبی است که موسولینی در فاصله دو جنگ عالمگیر در ایتالیا تاسیس کردو اصول عقاید و فلسفه ان رااز سیستمهای سیاسی مختلف اخذ و بر حسب احتیاج تحریف و تفسیر نمود
action agent U مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
ansi U برنامه مستقیم نرم افزاری کوچک که کدهای کنترلی صفحه نمایش ANSI را تفسیر میکند و صفحه نمایش را کاملا کنترل میکند
penning U نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pens U نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
pen U نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
penned U نوعی کامپیوتر که از قلم بجای صفحه کلید برای ورودی استفاده میکند. کامپیوتر صفحه حساس دارد که با کمک نرم افزار تشخیص دست خط دستورات نوشته شده در صفحه با قلم تفسیر می شوند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilized U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilize U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosser U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
transliterate U عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges U زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com