Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
appropriator
U
بخود اختصاص دهنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
intervert
U
بخود اختصاص دادن برگرداندن
appropriation
U
قصدتملک و بخود اختصاص دادن مال مسروقه
self rewarding
U
پاداش دهنده بخود
ingratiatory
U
طرف توجه قرار دهنده امیخته بخود شیرینی
curses come home to roost
U
دشنام بخود دشنام دهنده برمیگرد د
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
trimmer
U
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
extender
U
توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibitors
U
نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitor
U
نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibiter
U
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
U
امانت دهنده کفیل دهنده
bailer
U
امانت دهنده کفیل دهنده
catalyst
U
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalysts
U
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
conglutinative
U
التیام دهنده جوش دهنده
self trust
U
اعتماد بخود
self importance
U
دادن بخود
arrogation
U
بخود بستن
spohnge
U
بخود کشیدن
self respect
U
احترام بخود
self relative
U
نسبت بخود
self dramatization
U
بخود بندی
feign
U
بخود بستن
pretend
U
بخود بستن
self dependent
U
متکی بخود
self consequence
U
اهمیت بخود
self congratulation
U
تبریک بخود
self confident
U
مطمئن بخود
self exaltation
U
بخود بالیدن
dissemble
U
بخود بستن
sham
U
بخود بستن
aplomb
U
اطمینان بخود
preen
U
بخود بالیدن
self help
U
کمک بخود
self pity
U
ترحم بخود
to remember oneself
U
بخود امدن
assumes
U
بخود گرفتن
assume
U
بخود گرفتن
to suck in
U
بخود کشیدن
self-pity
U
ترحم بخود
bethink
U
بخود امدن
narcissism
U
عشق بخود
introspect
U
بخود برگشتن
self-help
U
کمک بخود
he was restored to reason
U
بخود امد
assumed
U
بخود بسته
to imbrue with blood
U
بخود اغشتن
preened
U
بخود بالیدن
preening
U
بخود بالیدن
preens
U
بخود بالیدن
by it self
U
خود بخود
assumable
U
بخود گرفتنی
playact
U
بخود بستن
to imbrue in blood
U
بخود اغشتن
substantive
U
متکی بخود
spontaneous
U
خود بخود
appertain
U
اختصاص داشتن
appertained
U
اختصاص داشتن
appertaining
U
اختصاص داشتن
appertains
U
اختصاص داشتن
appropriating
U
اختصاص دادن
appropriation
U
اختصاص بودجه
resource allocation
U
اختصاص منبع
allocate
U
اختصاص دادن
allocates
U
اختصاص دادن
allocating
U
اختصاص دادن
apanage
U
اختصاص داشت
to set apart
U
اختصاص دادن
memory allocation
U
اختصاص حافظه
allocated
U
اختصاص یافته
appropriate
U
اختصاص دادن
allocate
U
اختصاص دادن
assign
U
اختصاص دادن
allot
U
اختصاص دادن
appropriates
U
اختصاص دادن
appropriated
U
اختصاص دادن
assumed
U
بخود گرفته عاریتی
strike an attitude
U
حالتی بخود گرفتن
muster up your courage
U
جرات بخود بدهید
self charging
U
خود بخود پر شونده
lay out oneself
U
بخود زحمت دادن
to permit oneself
U
بخود اجازه دادن
to stand on one's own legs
U
متکی بخود بودن
to stint oneself
U
تنگی بخود دادن
to take the sun
U
افتاب بخود دادن
lion skin
U
دلیری بخود بسته
to f. oneself
U
بخود دلخوشی دادن
self activity
U
فعالیت خود بخود
self fruitful
U
بخود بخودگرده افشان
monopolized
U
بخود انحصار دادن
to summon up courage
U
جرات بخود دادن
screw up one's courage
U
جرات بخود دادن
self divison
U
تقسیم خود بخود
monopolises
U
بخود انحصار دادن
self subsistence
U
اعاشه خود بخود
monopolised
U
بخود انحصار دادن
monopolising
U
بخود انحصار دادن
monopolize
U
بخود انحصار دادن
monopolizing
U
بخود انحصار دادن
delusion of reference
U
هذیان بخود بستن
monopolizes
U
بخود انحصار دادن
to be convulsed with laughter
U
از خنده بخود پیچیدن
to be moped
U
بخود راه دادن
self fertility
U
لقاح خود بخود
diffidently
U
با نداشتن اعتماد بخود
autoplasty
U
پیوند از خود بخود
abiogenesis
U
تولید خود بخود
provided
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
assigned
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
attached
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
allotted
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
allocated
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
indigenousness
U
اختصاص بیک اب و خاک
laid on
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
reservation of a right
U
اختصاص حقی به خود
permanent oppointment
U
اختصاص دایمی به یک یکان
specialities
U
اختصاص کیفیت ویژه
speciality
U
اختصاص کیفیت ویژه
appropriated
<adj.>
<past-p.>
U
اختصاص داده شده
specialty
U
اختصاص کیفیت ویژه
materialising
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materialises
U
صورت خارجی بخود گرفتن
introspect
U
بخود امدن درخود فرورفتن
To give way to gloomy thoughts .
U
فکرهای بد بخود راه دادن
To give way to doubt. To waver.
U
بخود تردید راه دادن
materializes
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materialised
U
صورت خارجی بخود گرفتن
pretends
U
بخود بستن دعوی کردن
self lubricating
U
خود بخود نرم شونده
self moved
U
دارای حرکت خود بخود
self formed
U
خود بخود تشکیل شده
self registering
U
خود بخود ثبت کننده
self rising
U
خود بخود بلند شونده
self slayer
U
مبادرت کننده بخود کشی
self regulating
U
خود بخود تنظیم شونده
feign
U
بخود بستن جعل کردن
feigns
U
بخود بستن جعل کردن
self tightening
U
خود بخود تنگ شونده
arrogate
U
غصب کردن بخود بستن
pretend
U
بخود بستن دعوی کردن
pretending
U
بخود بستن دعوی کردن
self insured
U
خود بخود بیمه شده
materialize
U
صورت خارجی بخود گرفتن
to buck up
U
فرزشدن نیرویاجرات بخود دادن
autolysis
U
هضم یا گوارش خود بخود
to overstrain oneself
U
زیاد بخود فشار اوردن
to rally one dispersed
U
نیروی تازه بخود دادان
attitudinize
U
حالت خاصی بخود گرفتن
pretendedly
U
بطور ساختگی یا بخود بسته
assumes
U
بخود بستن وانمود کردن
materializing
U
صورت خارجی بخود گرفتن
materialized
U
صورت خارجی بخود گرفتن
agonise
U
بخود پیچیدن معذب شدن
assume
U
بخود بستن وانمود کردن
devotes
U
اختصاص دادن فدا کردن
dedicating
U
اختصاص دادن وقف کردن
dedicates
U
اختصاص دادن وقف کردن
dedicate
U
اختصاص دادن وقف کردن
reserve
U
ذخیره کردن اختصاص دادن
reserve
U
نگه داشتن اختصاص دادن
earmarks
U
نشان کردن اختصاص دادن
endemicity
U
اختصاص بیک قوم یادیار
reserving
U
ذخیره کردن اختصاص دادن
assigned
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
reserves
U
ذخیره کردن اختصاص دادن
reserves
U
نگه داشتن اختصاص دادن
reserving
U
نگه داشتن اختصاص دادن
devoting
U
اختصاص دادن فدا کردن
assign
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
assigning
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
allocate
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
allocates
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
devote
U
اختصاص دادن فدا کردن
earmark
U
نشان کردن اختصاص دادن
assigns
U
قلمداد کردن اختصاص دادن
allocating
U
تقسیم کردن اختصاص دادن
self pollination
U
گرده افشانی خود بخود گیاه
that is his look
U
این کار وابسته بخود اوست
to put on frills
U
سیمای ساختگی بخود دادن بادکردن
refocillate
U
تجدید حیات کردن بخود اوردن
cupboard love
U
عشق بخود بسته یاغرض الود
self unloading
U
خود بخود تخلیه کننده بار
self support
U
اتکاء بخود تکفل مخارج خود
self digestion
U
جذب خود بخود مواد غذایی
appropriation
U
اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
aut
U
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و" خودکار"
stylolite
U
ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
ultromotivy
U
جنبش خود بخود نیروی خودبخودی جنبی
auto
U
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
autos
U
پیوندیست بمعنی " خود" و " وابسته بخود" و " خودکار".
allottee
U
کسیکه چیزی باو اختصاص داده شده
promptbook
U
نسخه نمایشنامه که به سوفلور نمایش اختصاص دارد
available
U
لیست حافظه اختصاص داده نشده و منابع در سیستم
filename
U
کد مشخصات دیسکت که به برنامه اختصاص داده شده است
bed credit
U
تعداد تختخوابی که دربیمارستان به هر یکان یاسازمان اختصاص داده میشود
parnassian
U
نام کوهی در یونان مرکزی که اختصاص داشت به الهه شعر
paging
U
که آدرس به آنها اختصاص داده میشود و در صورت نیاز فراخوانی می شوند
multiplex
U
روش تقسیم که بخشهای زمان را طبق نیاز به سیگنالهای اختصاص میدهد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com