Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
concrete
U
بتن ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
adequate
U
مساوی ساختن
bridge
U
پل ساختن
bridge
U
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridged
U
پل ساختن
bridged
U
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridges
U
پل ساختن
bridges
U
دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
forborne
U
ساختن با
weave
U
ساختن بافت
weaves
U
ساختن بافت
shag
U
درهم وبرهم ساختن
shag
U
خشن ساختن
shagging
U
درهم وبرهم ساختن
shagging
U
خشن ساختن
shags
U
درهم وبرهم ساختن
shags
U
خشن ساختن
plump
U
چاق وچله فربه ساختن
plumpest
U
چاق وچله فربه ساختن
focus
U
متمرکز ساختن
focused
U
متمرکز ساختن
focuses
U
متمرکز ساختن
focussed
U
متمرکز ساختن
focusses
U
متمرکز ساختن
focussing
U
متمرکز ساختن
landscape architect
U
معمار یا متخصص ساختن منافر طبیعی نما
landscape architects
U
معمار یا متخصص ساختن منافر طبیعی نما
sewer
U
مجرای فاضلاب ساختن
sewers
U
مجرای فاضلاب ساختن
change
U
متفاوت ساختن چیزی
changed
U
متفاوت ساختن چیزی
changes
U
متفاوت ساختن چیزی
changing
U
متفاوت ساختن چیزی
buoy
U
شناور ساختن
buoyed
U
شناور ساختن
buoying
U
شناور ساختن
buoys
U
شناور ساختن
fresh
U
خنک ساختن
fresh-
U
خنک ساختن
freshest
U
خنک ساختن
enamel
U
مینا ساختن
loose
U
از قید مسئولیت ازاد ساختن
looser
U
از قید مسئولیت ازاد ساختن
loosest
U
از قید مسئولیت ازاد ساختن
staffing
U
قابل دسترس ساختن افرادبرای سازمانها
aggregate
U
متراکم متراکم ساختن
aggregates
U
متراکم متراکم ساختن
enable
U
توانا ساختن
enable
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
U
قادر ساختن توانا
enabled
U
توانا ساختن
enabled
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled
U
قادر ساختن توانا
enables
U
توانا ساختن
enables
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
U
قادر ساختن توانا
enabling
U
توانا ساختن
enabling
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling
U
قادر ساختن توانا
defect
U
معیوب ساختن
defected
U
معیوب ساختن
defecting
U
معیوب ساختن
defects
U
معیوب ساختن
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
service
U
روبراه ساختن
serviced
U
روبراه ساختن
mesh
U
شبکه ساختن تورساختن
meshes
U
شبکه ساختن تورساختن
meshing
U
شبکه ساختن تورساختن
concrete
U
: سفت کردن باشفته اندودن یا ساختن بهم پیوستن
concrete
U
بابتن ساختن سفت شدن
copied
U
نمونه ساختن
copies
U
نمونه ساختن
copy
U
نمونه ساختن
copying
U
نمونه ساختن
documentation
U
مستند ساختن
charge
U
متهم ساختن
charges
U
متهم ساختن
bind
U
متعهد وملزم ساختن
binds
U
متعهد وملزم ساختن
nest
U
لانه ساختن
nests
U
لانه ساختن
float
U
شناور ساختن روی اب ایستادن
float
U
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floated
U
شناور ساختن روی اب ایستادن
floated
U
شناور ساختن در هوا معلق بودن
floats
U
شناور ساختن روی اب ایستادن
floats
U
شناور ساختن در هوا معلق بودن
generate
U
ساختن
generated
U
ساختن
generates
U
ساختن
generating
U
ساختن
model
U
طرح ریختن ساختن
model
U
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
modeled
U
طرح ریختن ساختن
modeled
U
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
modelled
U
طرح ریختن ساختن
modelled
U
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
models
U
طرح ریختن ساختن
models
U
ساختن مدل کامپیوتری محصول جدید یا سیستم اقتصادی و..
Other Matches
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
shed
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
pill
U
حب ساختن
pills
U
حب ساختن
builds
U
ساختن
buildings
U
ساختن
build
U
ساختن
to make a shift
U
ساختن
upgrading
U
ساختن
upgrades
U
ساختن
upgraded
U
ساختن
upgrade
U
ساختن
fabricate
U
ساختن
fabricated
U
ساختن
fabricates
U
ساختن
set up
U
ساختن
put-up
U
ساختن
put up
U
ساختن
invents
U
ساختن
to go in with
U
ساختن با
to get along
U
ساختن
inventing
U
ساختن
dree
U
ساختن با
creating
U
ساختن
creates
U
ساختن
create
U
ساختن
invent
U
ساختن
miscreate
U
بد ساختن
pellet
U
حب ساختن
make
U
ساختن
fashions
U
مد ساختن
minting
U
ساختن
bulid
U
ساختن
carbonize
U
کک ساختن
fabrication
U
ساختن
confect
U
ساختن
manufacture
U
ساختن
manufactured
U
ساختن
indite
U
ساختن
fashion
U
مد ساختن
fashioned
U
مد ساختن
construct
U
ساختن
constructed
U
ساختن
makes
U
ساختن
constructing
U
ساختن
fashioning
U
مد ساختن
constructs
U
ساختن
manufactures
U
ساختن
produced
U
ساختن
produce
U
ساختن
unifying
U
تک ساختن
unify
U
تک ساختن
unifies
U
تک ساختن
composes
U
ساختن
idolizing
U
بت ساختن
produces
U
ساختن
compose
U
ساختن
idolised
U
بت ساختن
idolises
U
بت ساختن
idolising
U
بت ساختن
idolize
U
بت ساختن
idolized
U
بت ساختن
idolizes
U
بت ساختن
fabricating
U
ساختن
to t. up
U
ساختن
remakes
U
از نو ساختن
remake
U
از نو ساختن
upbuild
U
ساختن
minted
U
ساختن
invented
U
ساختن
mint
U
ساختن
to make away
U
ساختن
mints
U
ساختن
maximized
U
بیشینه ساختن
maximizes
U
بیشینه ساختن
notifying
U
اگاه ساختن
nauseates
U
متنفر ساختن
wettest
U
مرطوب ساختن
maximize
U
بیشینه ساختن
familiarising
U
اشنا ساختن
wetted
U
مرطوب ساختن
interred
U
مدفون ساختن
familiarized
U
اشنا ساختن
familiarizes
U
اشنا ساختن
familiarizing
U
اشنا ساختن
maximised
U
بیشینه ساختن
nauseate
U
متنفر ساختن
familiarize
U
اشنا ساختن
nauseated
U
متنفر ساختن
maximises
U
بیشینه ساختن
maximising
U
بیشینه ساختن
maximizing
U
بیشینه ساختن
diversified
U
گوناگون ساختن
familiarises
U
اشنا ساختن
diversify
U
گوناگون ساختن
subverting
U
واژگون ساختن
subverted
U
واژگون ساختن
subvert
U
واژگون ساختن
sepulchres
U
قبر ساختن
diversifying
U
گوناگون ساختن
sepulchre
U
قبر ساختن
sepulchers
U
قبر ساختن
gaunt
U
زننده ساختن
notify
U
اگاه ساختن
notifies
U
اگاه ساختن
subverts
U
واژگون ساختن
improvise
U
بالبداهه ساختن
familiarised
U
اشنا ساختن
outrages
U
بی حرمت ساختن
outraged
U
بی حرمت ساختن
outrage
U
بی حرمت ساختن
reconciling
U
راضی ساختن
reconciles
U
راضی ساختن
reconcile
U
راضی ساختن
outraging
U
بی حرمت ساختن
improvising
U
بالبداهه ساختن
improvises
U
بالبداهه ساختن
diversifies
U
گوناگون ساختن
notified
U
اگاه ساختن
assimilating
U
شبیه ساختن
accustom
U
معتاد ساختن
accustoming
U
معتاد ساختن
accustoms
U
معتاد ساختن
minimised
U
کمینه ساختن
minimises
U
کمینه ساختن
minimising
U
کمینه ساختن
minimize
U
کمینه ساختن
minimized
U
کمینه ساختن
minimizes
U
کمینه ساختن
minimizing
U
کمینه ساختن
disturb
U
مضطرب ساختن
disturbs
U
مضطرب ساختن
humidified
U
مرطوب ساختن
necessitate
U
ناگزیر ساختن
necessitated
U
ناگزیر ساختن
insuring
U
مطمئن ساختن
insures
U
مطمئن ساختن
ensuring
U
مطمئن ساختن
internalization
U
درونی ساختن
denigration
U
سیاه ساختن
discover
U
مکشوف ساختن
discovered
U
مکشوف ساختن
discovering
U
مکشوف ساختن
discovers
U
مکشوف ساختن
produce
U
ساختن محصول
produced
U
ساختن محصول
produces
U
ساختن محصول
disable
U
ناتوان ساختن
disables
U
ناتوان ساختن
disabling
U
ناتوان ساختن
ensure
U
مطمئن ساختن
ensured
U
مطمئن ساختن
ensures
U
مطمئن ساختن
necessitates
U
ناگزیر ساختن
necessitating
U
ناگزیر ساختن
relieve
U
بر جسته ساختن
relieves
U
بر جسته ساختن
relieving
U
بر جسته ساختن
humidifies
U
مرطوب ساختن
humidify
U
مرطوب ساختن
humidifying
U
مرطوب ساختن
vitiate
U
معیوب ساختن
vitiate
U
ناپاک ساختن
vitiated
U
معیوب ساختن
vitiated
U
ناپاک ساختن
vitiates
U
معیوب ساختن
vitiates
U
ناپاک ساختن
vitiating
U
معیوب ساختن
vitiating
U
ناپاک ساختن
wet
U
مرطوب ساختن
rescinds
U
باطل ساختن
rescinding
U
باطل ساختن
rescind
U
باطل ساختن
snarl
U
خشمگین ساختن
snarled
U
خشمگین ساختن
snarling
U
خشمگین ساختن
snarls
U
خشمگین ساختن
denude
U
عاری ساختن
denuded
U
عاری ساختن
denudes
U
عاری ساختن
denuding
U
عاری ساختن
substantiate
U
مستند ساختن
substantiated
U
مستند ساختن
substantiates
U
مستند ساختن
substantiating
U
مستند ساختن
assimilates
U
شبیه ساختن
discourage
U
بی جرات ساختن
discourages
U
بی جرات ساختن
wets
U
مرطوب ساختن
tone down
<idiom>
U
آرام ساختن
to put to a pause
U
متوقف ساختن
to make known
U
اشکار ساختن
to let off
U
روان ساختن
to lay open
U
اشکار ساختن
to kindle up
U
ملتهب ساختن
to carry over
U
منقول ساختن
to carry forward
U
منقول ساختن
to bind
U
متعهد ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com