Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
purposefully
U
با داشتن مقصود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
mean
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
U
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
U
مقصود داشتن هدف داشتن
Other Matches
object code
U
خروجی یک کامپایلر یا اسمبلرکه خود کد ماشینی قابل اجرابوده یا برای پردازش بیشتربه منظور تولید چنین کدی مناسب است کد مقصود برنامه مقصود
object module
U
واحد مقصود ماژول مقصود
object code
U
برنامه مقصود دستورالعملهای مقصود
objected
U
مقصود
object
U
مقصود
meaning
U
مقصود
indirect objects
U
مقصود
objecting
U
مقصود
design
U
مقصود
objects
U
مقصود
significance
U
مقصود
innuendos
U
مقصود
innuendoes
U
مقصود
innuendo
U
مقصود
designs
U
مقصود
direct objects
U
مقصود
meanings
U
مقصود
purposelessly
U
مقصود
no offences was meant
U
مقصود
objectives
U
مقصود
objective
U
مقصود
point
U
مقصود
objectless
U
بی مقصود
misconstrues
U
در فهمیدن مقصود
idea
U
مقصود معنی
purpose
U
غرض مقصود
inexpressive
U
نرساننده مقصود
ideas
U
مقصود معنی
purpose
U
هدف مقصود
object computer
U
کامپیوتر مقصود
purposes
U
غرض مقصود
purposes
U
هدف مقصود
target language
U
زبان مقصود
to what end?
U
برای چه مقصود
target program
U
برنامه مقصود
he has an a. to grind
U
مقصود دارد
object module
U
واحد مقصود
misconstruing
U
در فهمیدن مقصود
object language
U
زبان مقصود
purposive
U
متضمن مقصود
nonce
U
مقصود فعلی
misconstrue
U
در فهمیدن مقصود
misconstrued
U
در فهمیدن مقصود
sentiment
U
نیت مقصود
object code
U
دستورالعمل مقصود
object machine
U
ماشین مقصود
objective language
U
زبان مقصود
object program
U
برنامه مقصود
target disk
U
دیسک مقصود
object routin
U
روال مقصود
drifting
U
مقصود جریان اهسته
for the nonce
U
برای مقصود فعلی
proposition
U
مقصود قیاس منطقی
propositioned
U
مقصود قیاس منطقی
now what did you mean by it
U
مقصود شماچه بود
object deck
U
دسته کارت مقصود
propositions
U
مقصود قیاس منطقی
drift
U
مقصود جریان اهسته
drifts
U
مقصود جریان اهسته
propositioning
U
مقصود قیاس منطقی
drifted
U
مقصود جریان اهسته
i misapprehended him
U
مقصود او را درست نفهمیدم
And exactly what do you mean by that ?
U
مقصود ؟( درمقام اعتراض )
To achieve ones object ( aim ) .
U
به مقصود خود رسیدن
object oriented programming
U
برنامه نویسی مقصود گرا
do you see what i mean?
U
ایا میفهمید مقصود من چیست
lad der
U
وسیله پیشرفت یارسیدن به مقصود
what is the purpose of thislaw
U
مقصود از این قانون چیست
what do you meant
U
مقصود شما چیست چه مراددارید چه می خواهید
much little
U
هنگامی که درجه کمتری مقصود باشد
The moral point of this story is that…
U
مقصود از این کتاب داستان درواقع اینست که ...
that is i. to this purpose
U
برای این مقصود مناسب یاکافی نیست
dedicated
U
کامپیوتری که فقط برای مقصود خاصی است
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
U
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
U
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
areas
U
بخشی از حافظه یا کد که برای مقصود خاصی در نظر گرفته شده است
area
U
بخشی از حافظه یا کد که برای مقصود خاصی در نظر گرفته شده است
feather bedding
U
مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather-bedding
U
مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
abhorring
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
hope
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
differs
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped
U
انتظار داشتن ارزو داشتن
reside
U
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
U
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffers
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart
U
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
cost
U
قیمت داشتن ارزش داشتن
differ
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
U
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
U
تقدیم داشتن عرضه داشتن
fullwrite professional
U
یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
source computer
U
کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می رود
upkeep
U
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life
<idiom>
U
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
relieving
U
داشتن
relieve
U
داشتن
doubt
U
شک داشتن
doubted
U
شک داشتن
doubting
U
شک داشتن
doubts
U
شک داشتن
relieves
U
داشتن
to possess
U
داشتن
to have
U
داشتن
lackvt
U
کم داشتن
to have f.
U
تب داشتن
to be in a f.
U
تب داشتن
to be feverish
U
تب داشتن
to hold a meeting
U
داشتن
redolence
U
بو داشتن
to hold
U
داشتن
intercommon
U
داشتن
to go hot
U
تب داشتن
lacks
U
کم داشتن
monogyny
U
داشتن یک زن
lacked
U
کم داشتن
bear
U
داشتن
bears
U
داشتن
possesses
U
داشتن
lack
U
کم داشتن
owns
U
داشتن
bear
U
در بر داشتن
possessing
U
داشتن
bears
U
در بر داشتن
possess
U
داشتن
owning
U
داشتن
own
U
داشتن
having
U
داشتن
to have possession of
U
داشتن
want
U
کم داشتن
wanted
U
کم داشتن
owned
U
داشتن
have
U
داشتن
propend
U
تمایل داشتن
shimmey
U
تاب داشتن
protend
U
بسط داشتن
retroact
U
واکنش داشتن
preservatize
U
نگاه داشتن
reck
U
پروا داشتن
to be under deadline pressure
U
عجله داشتن
to be in a state of a
U
بیم داشتن
playact
U
رفتارمتظاهر داشتن
to be in contact
U
تماس داشتن
to be in arrear
U
پس افت داشتن
contesting
U
اعتراض داشتن بر
adjudge
مقرر داشتن
to be pressed for time
U
عجله داشتن
reck
U
بیم داشتن
reck
U
باک داشتن
varies
U
فرق داشتن
see after
U
توجه داشتن به
scruple
U
تردید داشتن
schismatize
U
شقاق داشتن
shilly shally
U
دودلی داشتن
resile
U
انعطاف داشتن
repugn
U
تناقض داشتن
vary
U
فرق داشتن
receive of
U
سهم داشتن از
to be afraid
U
بیم داشتن
shimmy
U
لرزش داشتن
shimmey
U
لرزش داشتن
contests
U
اعتراض داشتن بر
contested
U
اعتراض داشتن بر
scruple
U
وسواس داشتن
shimmy
U
تاب داشتن
contest
U
اعتراض داشتن بر
to be in debt
U
بدهی داشتن
attends
U
حضور داشتن
disguising
U
نهان داشتن
disguises
U
نهان داشتن
disguised
U
نهان داشتن
disguise
U
نهان داشتن
to hang up
U
نگاه داشتن
to have a bee in ones bonnet
U
کک درتنبان داشتن
to have an steem for
U
محترم داشتن
to rold in steem
U
محترم داشتن
to have in remembrance
U
یاد داشتن
to have in remembrance
U
بخاطر داشتن
to have in stock
U
موجود داشتن
to have in view
U
در نظر داشتن
occupying
U
مشغول داشتن
differ
U
فرق داشتن
differed
U
فرق داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com