Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to throw one's lot
U
با بخت یا سهم دیگران شریک شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
encroachments
U
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
encroachment
U
تخطی به حقوق دیگران یا سرزمین دیگران
partnering
U
شریک کردن شریک
partnered
U
شریک کردن شریک
partner
U
شریک کردن شریک
partners
U
شریک کردن شریک
yokefellow
U
شریک شریک زندگی
ostensible
U
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
he was a partner with me
U
با من شریک یا انباز بود شریک من بود
consorting
U
شریک
partners
U
شریک
consorted
U
شریک
participant
U
شریک
accessory
U
شریک
consort
U
شریک
backer
U
شریک
backers
U
شریک
partner
U
شریک
partnered
U
شریک
partnering
U
شریک
consorts
U
شریک
associate
U
شریک
privy
U
شریک
accessorial
U
شریک
coagent
U
شریک
complier
U
شریک
conpanion
U
شریک
coparcener
U
شریک
copartner
U
شریک
copratner
U
شریک
partaker
U
شریک
participator
U
شریک
sharer
U
شریک
counterparts
U
شریک
counterpart
U
شریک
associated
U
شریک
associates
U
شریک
associating
U
شریک
pardner
U
شریک
compatriot
U
شریک
compatriots
U
شریک
pal
U
شریک
pals
U
شریک
company
U
شریک
companies
U
شریک
participants
U
شریک
joint
U
شریک
rest
U
دیگران
rests
U
دیگران
associated
U
شریک کردن
abetter
U
شریک جرم
associates
U
شریک کردن
associate
U
شریک کردن
associating
U
شریک کردن
nominal partner
U
شریک اسمی
p in the second degree
U
شریک جرم
parcener
U
شریک مشاع
participates
U
شریک شدن
participated
U
شریک شدن
participate
U
شریک شدن
devil's advocates
U
شریک شیطان
joint owner
U
شریک ملک
joint heir
U
شریک ارث
coheir
U
شریک ارث
coheir
U
شریک در ارث
corespondent
U
شریک جرم
cosignatory
U
شریک در امضا
aider and abettor
U
شریک در جرم
duumvir
U
شریک مقام
fellow heir
U
شریک ارث
fellow or foint heir
U
شریک الارث
fllowheir
U
شریک ارث
conspirators
U
شریک فتنه
conspirator
U
شریک فتنه
general partner
U
شریک ضامن
he partook of fare
U
در خوراک ما شریک شد
joint hands
U
شریک شدن
ostensible
U
شریک اسمی
particeps criminis
U
شریک جرم
participant
U
شریک در جرم
partners
U
شریک شدن
partnering
U
شریک شدن
participants
U
شریک در جرم
chip in
<idiom>
U
شریک شدن
partnered
U
شریک شدن
devil's advocate
U
شریک شیطان
half
U
شریک ناقص
partner
U
شریک شدن
party
U
طرف شریک
regrad for others
U
ملاحظه دیگران
What do the others say?
U
دیگران چه می گویند؟
asides
U
جدااز دیگران
regard for others
U
ملاحظه دیگران
regard for others
U
واهمه از دیگران
regard for others
U
رعایت دیگران
aside
U
جدااز دیگران
et al
U
مخفف و دیگران
sleeping partners
U
شریک سرمایه رسان
enter into partnership with someone
U
با کسی شریک شدن
associating
U
شریک کردن همدست
silent partner
U
شریک سرمایه رسان
jack on both sides
U
شریک دزدورفیق قافله
accomplices
U
شریک یامعاون جرم
associates
U
شریک کردن همدست
to be an accessory to murder
U
شریک در قتل بودن
coauthor
U
شریک در تالیف ونگارش
associate
U
شریک کردن همدست
accomplice
شریک یا معاون جرم
part owners
U
افراد شریک المال
associated
U
شریک کردن همدست
cobelligerent
U
شریک درتجاوز یا خصومت
sleeping partner
U
شریک سرمایه رسان
individualizes
U
از دیگران جدا کردن
individualizing
U
از دیگران جدا کردن
dummies
U
الت دست دیگران
individualized
U
از دیگران جدا کردن
spoilsman
U
محل عیش دیگران
breaches
U
تجاوز به حقوق دیگران
dummy
U
الت دست دیگران
one-upmanship
<idiom>
U
توانایی سر بودن از دیگران
individualised
U
از دیگران جدا کردن
vicarious saccifice
U
خودش به جای دیگران
individualises
U
از دیگران جدا کردن
individualising
U
از دیگران جدا کردن
individualize
U
از دیگران جدا کردن
as a warning to others
U
برای عبرت دیگران
an outrage upon justice
U
پایمال سازی حق دیگران
to pull the strings
U
دیگران را الت قراردادن
draw away
U
دیگران را پست سرگذاشتن
breached
U
تجاوز به حقوق دیگران
breach
U
تجاوز به حقوق دیگران
spoiler
U
محل عیش دیگران
steal one's thunder
<idiom>
U
قاپیدن کلام دیگران
mind reading
U
کشف افکار دیگران
under one's belt
<idiom>
U
استفاده از تجارب دیگران
to live at the expense of society
U
بار دیگران شدن
prevenance
U
توجه باحتیاجات دیگران
take after
<idiom>
U
مثل دیگران رفتارکردن
prepotent
U
نیرومندتر از دیگران غالب
mind readers
U
کاشف افکار دیگران
mind reader
U
کاشف افکار دیگران
infringement on others rights
U
تخطی به حقوق دیگران
infringer
U
متخطی به حقوق دیگران
directs
U
مستقیم یابدون شریک سوم
directed
U
مستقیم یابدون شریک سوم
life long
U
شریک عمر مادام العمری
A partner of the robber and a companion of the ca.
<proverb>
U
شریک دزد و رفیق قافله .
to p with others in something
U
درچیزی بادیگران شریک شدن
duumvir
U
شریک رتبه حکومت دو نفری
to be complicit in
[with]
something
U
[در جرمی]
شریک بودن
[قانون ]
Why did you give away your business patern ?
U
چرا شریک خودت را لو دادی ؟
preemptor
U
شریک دارای حق تقدم در خرید
pool
U
شریک شدن باهم اتحادکردن
partaken
U
شرکت کردن شریک شدن در
partaken
U
شریک شدن بهره داشتن
partake
U
شرکت کردن شریک شدن در
partake
U
شریک شدن بهره داشتن
to become an accessory to a crime
U
در جرمی شریک شدن
[قانون ]
non-resident partner
U
شریک غیر مقیم
[اقتصاد]
partook
U
شریک شدن سهم گرفتن
pooled
U
شریک شدن باهم اتحادکردن
pools
U
شریک شدن باهم اتحادکردن
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
partakes
U
شرکت کردن شریک شدن در
partakes
U
شریک شدن بهره داشتن
partaking
U
شریک شدن بهره داشتن
partaking
U
شرکت کردن شریک شدن در
to have an interest
[in]
U
سهم داشتن
[شریک بودن]
[در]
To pick other peoples brains.
U
از افکار دیگران استفاده کردن
Pry not into the affair of others.
<proverb>
U
در کار دیگران مداخله مکن .
ghost-writer
U
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
ghost-writers
U
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
run away with
<idiom>
U
سربودن ،بهتراز دیگران بودن
ghost writer
U
کسیکه بجای دیگران چیزمینویسد
john aleay jones
U
جان که نام دیگران جوتراست
To put ones nose into other peoples affairs .
U
درکار دیگران فضولی کردن
to mack i. about a person
U
در باره کسی از دیگران جویاشدن
to trespass
U
بحقوق دیگران تجاوز کردن
to i. upo other's rights
U
بحقوق دیگران تجاوز کردن
to be the odd one out
<idiom>
U
نامشابه
[دیگران در گروهی]
بودن
to act independently of others
U
کاری به کار دیگران نداشتن
interlope
U
پادرمیان کار دیگران گذاردن
scapegoat
کسی را قربانی دیگران کردن
i do not know;try the others
U
من نمیدانم ببینید دیگران میمانند یا نه
scapegoats
U
کسیکه قربانی دیگران شود
scapegoats
U
کسی راقربانی دیگران کردن
competition clause
U
شرط ممانعت از دخول دیگران
to break the ice
U
دیگران شکل ابتدائی رانداشتن
draw away
U
جلوتر از دیگران حرکت کردن
scapegoat
کسی که قربانی دیگران شود
blazing star
U
هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
splurges
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
proportion
U
اندازه چیزی در برابر با دیگران
splurge
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurged
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
splurging
U
ریخت وپاش به رخ دیگران کشیدن
lifted
U
بلند کردن شریک رقص اززمین
double up
U
در اطاق یاتختخواب یک نفره شریک شدن
sole tenant
U
مستاجر انحصاری مستاجری که شریک ندارد
lifting
U
بلند کردن شریک رقص اززمین
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com