English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 246 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
with reference to U با اشاره به
in reference to U با اشاره به
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
slur U اشاره
slurred U اشاره
slurring U اشاره
slurs U اشاره
warning U اشاره
warnings U اشاره
circular U فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars U فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
manifest U اشاره
manifested U اشاره
manifesting U اشاره
manifests U اشاره
gesticulation U اشاره با سر و دست
gesticulations U اشاره با سر و دست
implication U اشاره
implications U اشاره
reference U اشاره
references U اشاره
stack U محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacked U محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacks U محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
suggestion U اشاره
suggestions U اشاره
signal U با اشاره رساندن
signaled U با اشاره رساندن
signalled U با اشاره رساندن
biased U داده یا رکوردی که به انتها اشاره میکند
cue U اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cue U : اشاره کردن راهنمایی کردن
cues U اشارت اشاره برای راهنمایی خواننده یاگوینده یا بازیگر چوب بیلیارد
cues U : اشاره کردن راهنمایی کردن
indication U اشاره
pointer U اشاره گر
pointer U اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers U اشاره گر
pointers U اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
addressing U روش آدرس دهی به داده که در آن اولین دستورالعمل به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
suggestive U اشاره کننده
abode U اشاره کردن
abodes U اشاره کردن
motion U اشاره کردن
motioned U اشاره کردن
motioning U اشاره کردن
motions U اشاره کردن
ring U لیست داده که آخرین عنصر آن به اولین اشاره کند
undemonstrative U فاقد ضمیر اشاره غیر مدلل
inkling U اشاره
byword U اشاره یانگاه مختصر
bywords U اشاره یانگاه مختصر
expressive U حاکی اشاره کننده
refer U اشاره کردن نشان کردن
referred U اشاره کردن نشان کردن
refers U اشاره کردن نشان کردن
ensign U اشاره دسته
ensigns U اشاره دسته
symbol U رمز اشاره
symbol U اشاره
symbol U رمز اشاره شاخص
intimation U اشاره
intimations U اشاره
indirect U روش آدرس دهی داده که اولین دستور به آدرس اشاره میکند که حاوی آدرس دوم است
action U اشاره
actions U اشاره
glance U اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced U اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glances U اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
beckon U اشاره
beckon U اشاره کردن
beckoned U اشاره
beckoned U اشاره کردن
beckoning U اشاره
beckoning U اشاره کردن
beckons U اشاره
beckons U اشاره کردن
mention U اشاره
mention U اشاره کردن
mentioning U اشاره
mentioning U اشاره کردن
mentions U اشاره
mentions U اشاره کردن
implies U اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply U اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying U اشاره داشتن بر اشاره کردن
wink U باچشم اشاره کردن
winked U باچشم اشاره کردن
winking U باچشم اشاره کردن
winks U باچشم اشاره کردن
infer U اشاره کردن بر
inferred U اشاره کردن بر
inferring U اشاره کردن بر
infers U اشاره کردن بر
suggest U اشاره کردن بر
suggested U اشاره کردن بر
suggesting U اشاره کردن بر
suggests U اشاره کردن بر
nudge U اشاره کردن
nudged U اشاره کردن
nudges U اشاره کردن
nudging U اشاره کردن
hint U اشاره
Other Matches
innuendo U اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes U اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendos U اشاره تلویحا اشاره کردن
hinted U اشاره
hints U اشاره
prompting U اشاره
promptings U اشاره
beck U اشاره
gesture U اشاره
tip U اشاره
nutation U اشاره با سر
insinuative U اشاره
gestured U اشاره
gesturing U اشاره
allusion U اشاره
allusions U اشاره
referral U اشاره
referrals U اشاره
cell pointer U اشاره گر سل
inking U اشاره
insinuation U اشاره
sign language U مکالمه با اشاره
demonstrative U اسم اشاره
demonstrative U صفت اشاره
suggestible U اشاره کردنی
allude U اشاره کردن
sign language U زبان اشاره
alludes U اشاره کردن
alluding U اشاره کردن
to bring up U اشاره کردن
alluded U اشاره کردن
to raise U اشاره کردن
to touch upon U اشاره کردن
to touch on U اشاره کردن
sign languages U مکالمه با اشاره
sign languages U زبان اشاره
tuch U اشاره کردن
to throw out U اشاره کردن
to make a motion U اشاره کردن
indicant U اشاره نما
indicatively U بطور اشاره
insinuatingly U اشاره کنان
that U اشاره بدور
modally U با اشاره بوجه
pointing device U دستگاه اشاره گر
stack pointer U اشاره گر پشته
sp U اشاره گرپشته
record printer U اشاره گر رکورد
geste U قیافه اشاره
gest U قیافه اشاره
adumbrative U اشاره کننده
allusive U اشاره کننده
cheep U اشاره مختصرکردن به
short notice U باکوچکترین اشاره
d. adjective U صفت اشاره
d. pronoun U ضمیر اشاره
eyewink U اشاره با چشم
flag wagging U اشاره باپرچم
signaller U اشاره کننده
hand gesture U اشاره دست
cheep U اشاره مختصر
insinuated U به اشاره فهماندن
insinuates U به اشاره فهماندن
point U اشاره کردن
as previously mentioned <adv.> U همانطور که اشاره شد
hints U اشاره کردن
hinted U اشاره کردن
hint U اشاره کردن
as already mentioned <adv.> U همانطور که اشاره شد
insinuate U به اشاره فهماندن
he was signalled to go U باو اشاره شد که برود
he was motioned to go U باو اشاره شد که برود
insinuative U اشاره کننده خود جا کن
insinuator U چاپلوس اشاره کننده
impilcative U اشاره کننده رساننده
pointer chain U زنجیر اشاره گرها
pointer chasing U تعقیب اشاره گرها
contra indicate U اشاره برخلاف داشتن
to make a gesture of apology U با اشاره معذرت خواستن
poniter U عقربک اشاره کننده
he gave me a sign to go U اشاره کرد که بروم
he aimed it at me U اشاره اش بمن بود
implicit U اشاره شده مفهوم
pinpoints U با دقت اشاره کردن به
as already mentioned <adv.> U همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned <adv.> U همانطور که قبلا اشاره شد
to point to something U به چیزی اشاره کردن
pinpointing U با دقت اشاره کردن به
pinpointed U با دقت اشاره کردن به
pinpoint U با دقت اشاره کردن به
above noted U بالا اشاره شده
gesticulator U اشاره کننده با سر و دست
connote U اشاره ضمنی کردن
connotative U اشاره ضمنی کننده
the question referred to above U موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
to smack of something <idiom> U اشاره کردن [اصطلاح مجازی]
indicative U خبر دهنده اشاره کننده
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
gesticulative U وابسته به اشاره با سرو دست
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
to bechon to a person to come U اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
determiners U مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiner U مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determinative U اسم اشارهء صفت یا ضمیر اشاره
to tip one the wink U با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
i waved him nearer U با دست اشاره کردم که نزدیکتر بیا
With a long face . U با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
freddie U اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
indegree U تعداد لبههای جهت دار که به سمت یک گره اشاره میکند
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
nil pointer U اشاره گری که برای بیان انتهای یک لیست پیوندی بکارمی رود
k U به هنگام اشاره به فرفیت با مسامحه می توان معادل 4201 دهدهی دانست
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
bubble help U خط ی روی صفحه نمایش برای نشان دادن آنچه شما به آن اشاره می کنید
Gezellig <adj.> U دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
absolute address U مرجع صفحه گسترده که همیشه به یک خانه اشاره میکند حتی اگر به محل دیگر کپی شود
bourgeois <adj.> U از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
processor bound U اشاره به فرایندهایی میکندکه به محض استفاده از واحدپردازش مرکزی جهت اجرای پردازش یا محاسبه حقیقی سرعتش کم میشود
yalta conference U م تشکیل یک سازمان جهانی برای صلح و امنیت جهان تاکید و بر پارهای تصمیمات دیگر که قبلا" در منشوراتلانتیک به ان اشاره شده بودتاکید شد
forward pointer U اشاره گری که محل داده بعدی در یک ساختار داده را بیان میکند
threads U ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
thread U ساختاری که در آن هر گره اشاره گری به گره دیگر دارد
To cry wolf . U آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
As stated above. U همانطور که دربالاآمده است ( اشاره شده است )
pull down menu U فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
hottest U کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
hotter U کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
hot U کلمهای در متن نمایش داده شده که در صورتی که نمایشگر به آن اشاره کند یا آنرا انتخاب کند کاری انجام میدهد
sets of bill U نسخ ثانی و ثالث و ..... برات که در انها به اصل اشاره وذکر میشود که هریک تازمانی قابل پرداخت هستندکه دیگری پرداخت نشده باشد
defect skipping U روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
chains U متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chain U متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
insinuated U داخل کردن اشاره کردن
designative U اشاره کننده تعیین کننده
insinuate U داخل کردن اشاره کردن
gesticulant U اشاره کننده وحرکت کننده
insinuates U داخل کردن اشاره کردن
with reference to letter no U با اشاره بنامه شماره ....عطف بنامه .......نسبت بنامه ......
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
referring to your letter of U با اشاره بنامه .......عطف بنامه ....... راجع بنامه .......
hands of Fatima U طرح دستان فاطمه [نوعی فرش محرابی که در آن دو نگاره کف دست استفاده می شود و جلوه ای از حالت سجود یک مسلمان و اشاره به اصول دین را نشان می دهد. این طرح بیشتر مربوط به قفقاز و شرق ترکیه بوده است.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com