English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to enter into p with another U باکسی شرکت کردن
illtreat U باکسی بد رفتاری کردن
to have an i. with any one U باکسی دیدار و گفتگو کردن
to play a trick on any one U زدن باکسی شوخی کردن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to keep up with a person U باکسی برابربودن
to turn on any one U باکسی بد شدن
to haunt with a person U باکسی ماندگارشدن
cozy up to (someone) <idiom> U باکسی دوستی برقرارکردن
sympathy with any one U همدردی یاهمفکری باکسی
to keep pace with any one U باکسی برابرقدم زدن
to keep in touch with any one U باکسی تماس داشتن
take out <idiom> U باکسی قرار گذاشتن
get in touch with someone <idiom> U باکسی تماس گرفتن
got a thing going <idiom> U باکسی نامزد شدن
handle with kid gloves <idiom> U باکسی همکاری دقیق داشتن
to be of kinship with somebody U باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
lose track of <idiom> U ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
pick a quarrel <idiom> U باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
double up <idiom> U اتاق خود را باکسی شریک بودن
to be even witn any one U انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to get one's own back U تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to eat salt with a person U باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
to blow hot and cold U وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
work up U ترکیب کردن ساختن
franked U باطل کردن مصون ساختن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
frank U باطل کردن مصون ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
franker U باطل کردن مصون ساختن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
franking U باطل کردن مصون ساختن
franks U باطل کردن مصون ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
retards U کند ساختن معوق کردن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
retarding U کند ساختن معوق کردن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
retard U کند ساختن معوق کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
detected U کشف کردن نمایان ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
by pass U بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
fulcrum U تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
visualizes U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up <idiom> U اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatised U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatising U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com