Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to bear with a person
U
باکسی ساختن یاسازش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to enter into p with another
U
باکسی شرکت کردن
illtreat
U
باکسی بد رفتاری کردن
to play a trick on any one
U
زدن باکسی شوخی کردن
to have an i. with any one
U
باکسی دیدار و گفتگو کردن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to turn on any one
U
باکسی بد شدن
to keep up with a person
U
باکسی برابربودن
to haunt with a person
U
باکسی ماندگارشدن
got a thing going
<idiom>
U
باکسی نامزد شدن
to keep pace with any one
U
باکسی برابرقدم زدن
sympathy with any one
U
همدردی یاهمفکری باکسی
take out
<idiom>
U
باکسی قرار گذاشتن
to keep in touch with any one
U
باکسی تماس داشتن
get in touch with someone
<idiom>
U
باکسی تماس گرفتن
cozy up to (someone)
<idiom>
U
باکسی دوستی برقرارکردن
to be of kinship with somebody
U
باکسی نسبت خویشاوندی داشتن
handle with kid gloves
<idiom>
U
باکسی همکاری دقیق داشتن
pick a quarrel
<idiom>
U
باکسی جنگ ودعوا راه انداختن
lose track of
<idiom>
U
ازدست دادن تماس باکسی یاچیزی
double up
<idiom>
U
اتاق خود را باکسی شریک بودن
to be even witn any one
U
انتقام خودرا ازکسی گرفتن باکسی باربریاسراسربودن
to blow hot and cold
U
وقتی باکسی گرم گرفتن ووقتی سرد شدن
to get one's own back
U
تلافی برسر کسی دراوردن باکسی برابر شدن
to eat salt with a person
U
باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
damp
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
U
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
engineer
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
U
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
makes
U
درست کردن ساختن اماده کردن
make
U
درست کردن ساختن اماده کردن
prepares
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers
U
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
U
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
to lay it on thick
U
نصب کردن ساختن
work up
U
ترکیب کردن ساختن
gets
U
مجاب کردن ساختن
get
U
مجاب کردن ساختن
getting
U
مجاب کردن ساختن
to manufacture
[into]
U
ساختن
[درست کردن]
[به]
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
surprises
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
perpetuated
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitates
U
ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating
U
ناتوان ساختن محجور کردن
agonise
U
معذب ساختن متاثر کردن
perpetuate
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
illuminate
U
درخشان ساختن زرنما کردن
perpetuates
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitated
U
ناتوان ساختن محجور کردن
illuminating
U
درخشان ساختن زرنما کردن
subdues
U
مقهور ساختن رام کردن
subduing
U
مقهور ساختن رام کردن
incapacitate
U
ناتوان ساختن محجور کردن
illuminates
U
درخشان ساختن زرنما کردن
improvises
U
انا ساختن تعبیه کردن
surprise
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
perpetuating
U
دائمی کردن جاودانی ساختن
redargue
U
متهم ساختن تکذیب کردن
improvising
U
انا ساختن تعبیه کردن
attracts
U
جذب کردن مجذوب ساختن
serialize
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch
U
تضمین کردن مستقر ساختن
serialized
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises
U
محلی کردن موضعی ساختن
localising
U
محلی کردن موضعی ساختن
attracting
U
جذب کردن مجذوب ساختن
fraternizes
U
برادری کردن متفق ساختن
serialised
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
detected
U
کشف کردن نمایان ساختن
detecting
U
کشف کردن نمایان ساختن
serialising
U
نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizing
U
محلی کردن موضعی ساختن
detects
U
کشف کردن نمایان ساختن
attracted
U
جذب کردن مجذوب ساختن
detect
U
کشف کردن نمایان ساختن
subdue
U
مقهور ساختن رام کردن
improvise
U
انا ساختن تعبیه کردن
indicates
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
destroy
U
ویران کردن نابود ساختن
assimilates
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
U
تلفیق کردن همانند ساختن
proscribe
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
reproduce
U
چاپ کردن دوباره ساختن
franks
U
باطل کردن مصون ساختن
localizes
U
محلی کردن موضعی ساختن
indicated
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
lanes
U
کوچه ساختن منشعب کردن
obliged
U
وادار کردن مرهون ساختن
assimilate
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate
U
تلفیق کردن همانند ساختن
obliges
U
وادار کردن مرهون ساختن
assimilated
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
tumify
U
اماس کردن متورم ساختن
assimilated
U
تلفیق کردن همانند ساختن
indicate
U
نمایان ساختن اشاره کردن بر
franking
U
باطل کردن مصون ساختن
proscribed
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
lane
U
کوچه ساختن منشعب کردن
assimilating
U
هم جنس کردن شبیه ساختن
destroys
U
ویران کردن نابود ساختن
assimilating
U
تلفیق کردن همانند ساختن
trump up
<idiom>
U
ساختن ،درمغز اختراع کردن
reproducing
U
چاپ کردن دوباره ساختن
to hammer out
U
ساختن بکوشش درست کردن
localize
U
محلی کردن موضعی ساختن
proscribes
U
ممنوع ساختن تحریم کردن
reproduced
U
چاپ کردن دوباره ساختن
frankest
U
باطل کردن مصون ساختن
reproduces
U
چاپ کردن دوباره ساختن
pt down
U
هرز اب ساختن منکوب کردن
franker
U
باطل کردن مصون ساختن
franked
U
باطل کردن مصون ساختن
frank
U
باطل کردن مصون ساختن
destroying
U
ویران کردن نابود ساختن
oblige
U
وادار کردن مرهون ساختن
inculcate
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
internalised
U
باطنی ساختن داخلی کردن
admires
U
متحیر کردن متعجب ساختن
entombs
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombing
U
دفن کردن مقبره ساختن
entombed
U
دفن کردن مقبره ساختن
entomb
U
دفن کردن مقبره ساختن
admired
U
متحیر کردن متعجب ساختن
highlighting
U
روشن ساختن مشخص کردن
discompose
U
مضطرب ساختن پریشان کردن
surprize
U
متعجب ساختن غافلگیر کردن
fructify
U
برومند کردن بارور ساختن
tepefy
U
ولرم کردن ملول ساختن
internalises
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalising
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalize
U
باطنی ساختن داخلی کردن
inculcated
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcates
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating
U
جایگیر ساختن تلقین کردن
provide
U
میسر ساختن تامین کردن
provides
U
میسر ساختن تامین کردن
retards
U
کند ساختن معوق کردن
retarding
U
کند ساختن معوق کردن
spellbind
U
مجذوب کردن مفتون ساختن
internalizing
U
باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes
U
باطنی ساختن داخلی کردن
prey
U
دستخوش ساختن طعمه کردن
internalized
U
باطنی ساختن داخلی کردن
fraternizing
U
برادری کردن متفق ساختن
attract
U
جذب کردن مجذوب ساختن
violates
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternising
U
برادری کردن متفق ساختن
preparing
U
مهیا ساختن مجهز کردن
retard
U
کند ساختن معوق کردن
fraternises
U
برادری کردن متفق ساختن
fraternised
U
برادری کردن متفق ساختن
please
U
خشنود ساختن کیف کردن
pleases
U
خشنود ساختن کیف کردن
emboss
U
مزین کردن پرجلوه ساختن
prepares
U
مهیا ساختن مجهز کردن
prepare
U
مهیا ساختن مجهز کردن
violated
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternized
U
برادری کردن متفق ساختن
violate
U
بی حرمت ساختن مختل کردن
fraternize
U
برادری کردن متفق ساختن
recesses
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
illume
U
منور کردن روشن فکر ساختن
recess
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
freezes
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
engrave
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrors
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freeze
U
ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
mirrored
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror
U
دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
engraved
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
locating
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
cark
U
بار کردن غمگین ساختن یاشدن
located
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
enabling
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enable
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enables
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
locate
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates
U
مستقر ساختن مکان یابی کردن
engraves
U
گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
enabled
U
قادر ساختن وسیله فراهم کردن
by pass
U
بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
recriminate
U
اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatises
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualises
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum
U
تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
traumatised
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualized
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualised
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizing
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes
U
در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
cook up
<idiom>
U
اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
traumatizing
U
باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com