Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
confuse
U
باهم اشتباه کردن
confuses
U
باهم اشتباه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to set by the ears
U
باهم بدکردن باهم مخالف کردن
range error
U
اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
to set at loggerheads
U
باهم بد کردن باهم مخالف کردن
glitches
U
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch
U
یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
synchronizes
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
sum
U
باهم جمع کردن
cohabit
U
باهم زندگی کردن
spliced
U
باهم متصل کردن
to set at variance
U
با هم بد کردن باهم مخالف ت
splice
U
باهم متصل کردن
splices
U
باهم متصل کردن
splicing
U
باهم متصل کردن
chum
U
باهم زندگی کردن
chums
U
باهم زندگی کردن
sums
U
باهم جمع کردن
interchanges
U
باهم عوض کردن
interchanged
U
باهم عوض کردن
cohabits
U
باهم زندگی کردن
interchange
U
باهم عوض کردن
cohabiting
U
باهم زندگی کردن
symmetrize
U
باهم قرینه کردن
interwed
U
باهم پیوند کردن
intercommon
U
باهم شرکت کردن
interchanging
U
باهم عوض کردن
to keep company
U
باهم امیزش کردن
cohabited
U
باهم زندگی کردن
out of place
<idiom>
U
درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
to cotton with each other
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
U
باهم ساختن یارفاقت کردن
to spar at each other
U
باهم مشت بازی کردن
disunite
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunites
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
to come to an explanation
U
درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
disuniting
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
disunited
U
باهم بیگانه کردن نفاق انداختن
pace lap
U
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
blunders
U
اشتباه کردن
blundering
U
اشتباه کردن
slip-ups
U
اشتباه کردن
blundered
U
اشتباه کردن
trip up
<idiom>
U
اشتباه کردن
slip-up
U
اشتباه کردن
fumbles
U
اشتباه کردن
fumbled
U
اشتباه کردن
mistook
U
اشتباه کردن
mistaking
U
اشتباه کردن
to make a mistake
U
اشتباه کردن
goofs
U
اشتباه کردن
make a mistake
<idiom>
U
اشتباه کردن
goofing
U
اشتباه کردن
mistakes
U
اشتباه کردن
goofed
U
اشتباه کردن
mistake
U
اشتباه کردن
goof
U
اشتباه کردن
to make an error
U
اشتباه کردن
fumble
U
اشتباه کردن
blunder
U
اشتباه کردن
slip up
U
اشتباه کردن
slip
U
اشتباه کردن
slips
U
اشتباه کردن
miscue
U
اشتباه کردن
misconstruing
U
اشتباه کردن
to goof up
[American E]
U
اشتباه کردن
slipped
U
اشتباه کردن
misconstrues
U
اشتباه کردن
misconstrued
U
اشتباه کردن
misconstrue
U
اشتباه کردن
bumbled
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
I consider that a mistake.
[I regard that as a mistake.]
U
این به نظر من اشتباه است.
[این را من اشتباه بحساب می آورم.]
to stumble in one's speech
U
درسخنرانی اشتباه کردن
to believe wrong
U
اشتباه گمان کردن
misthink
U
اشتباه فکر کردن
miscalculate
U
اشتباه محاسبه کردن
bobble
U
پی درپی اشتباه کردن
miscalculate
U
اشتباه حساب کردن
miscalculated
U
اشتباه حساب کردن
miscalculated
U
اشتباه محاسبه کردن
miscalculates
U
اشتباه حساب کردن
miscalculates
U
اشتباه محاسبه کردن
bobbles
U
پی درپی اشتباه کردن
miscalculating
U
اشتباه حساب کردن
miscalculating
U
اشتباه محاسبه کردن
refutes
U
اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
miscarries
U
صدمه دیدن اشتباه کردن
refuting
U
اشتباه کسی را اثبات کردن
miscarrying
U
صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry
U
صدمه دیدن اشتباه کردن
refuted
U
اشتباه کسی را اثبات کردن
refute
U
اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinate
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
To lead someone astray.
U
کسی رادچار اشتباه کردن
hallucinates
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
hallucinated
U
هذیان گفتن اشتباه کردن
eat humble pie
<idiom>
U
پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
eat crow
<idiom>
U
مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
bark up the wrong tree
<idiom>
[درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
to blame somebody for something
U
کسی را مسئول کارناقص
[اشتباه ]
کردن
foul up
<idiom>
U
با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to hit the wrong key
[on the PC/phone/calculator]
U
اشتباه تایپ کردن صفحه
[کلید یا تلفن]
to make a typo
[American E]
U
اشتباه تایپ کردن
[صفحه کلید یا تلفن]
to make a typing error
[mistake]
U
اشتباه تایپ کردن
[صفحه کلید یا تلفن]
to make
[commit]
a faux pas
U
اشتباه اجتماعی کردن
[در رابطه با رفتار بین مردم]
fluffs
U
نرم کردن اشتباه کردن
fluffing
U
نرم کردن اشتباه کردن
fluffed
U
نرم کردن اشتباه کردن
fluff
U
نرم کردن اشتباه کردن
malfunctioned
U
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions
U
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction
U
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
dump
U
رها کردن گوی بولینگ از انگشت و شست باهم بطوریکه گوی پیچ نخورد کشیدن طناب یا سیم بازکننده چتر
datum error
U
اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error
U
اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
fumbled
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles
U
از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
together
U
باهم
concurrently
U
باهم
one with a
U
باهم
at once
U
باهم
vis a vis
U
باهم
inchorus
U
باهم
vis-a-vis
U
باهم
tutti
U
باهم
concerted
U
باهم
simoltaneously
U
باهم
conjointly
U
باهم
simultaneously
U
باهم
simoltaneous
U
باهم
jointly
U
باهم
We went together .
U
باهم رفتیم
cohabitation
U
زندگی باهم
to act jointly
U
باهم کارکردن
to work together
U
باهم کارکردن
all at once
U
همه باهم
simultaneous with each other
U
باهم رخ دهنده
cowork
U
باهم کارکردن
coexists
U
باهم زیستن
interwove
U
باهم امیختن
interweaving
U
باهم امیختن
concomitancy
U
باهم بودن
one anda
U
همه باهم
coadunate
U
باهم روییده
interweaves
U
باهم امیختن
interweave
U
باهم امیختن
contemporaneously
U
بطورمعاصر باهم
cooperate
U
باهم کارکردن
coexist
U
باهم زیستن
coexisted
U
باهم زیستن
coexisting
U
باهم زیستن
at loggerheads
<idiom>
U
باهم جنگیدن
collocation
U
باهم گذاری
combining
U
باهم پیوستن
collaborate
U
باهم کارکردن
to be together
U
باهم بودن
collaborating
U
باهم کارکردن
coincide
U
باهم رویدادن
coincided
U
باهم رویدادن
coinciding
U
باهم رویدادن
collaborates
U
باهم کارکردن
collaborated
U
باهم کارکردن
coincides
U
باهم رویدادن
to huddle together
U
باهم غنودن
kissing kind
U
باهم دوست
combine
U
باهم پیوستن
to keep company
U
باهم بودن
combines
U
باهم پیوستن
to whip in
U
باهم نگاهداشتن
to grow together
U
باهم پیوستن
to be good pax
U
باهم دوست بودن
coapt
U
باهم جور امدن
cross fertilize
U
باهم پیوند زدن
coact
U
باهم نمایش دادن
coexistent
U
باهم زیست کننده
coextend
U
باهم تمدیدیاتوسعه یافتن
promiscuous bathing
U
ابتنی زن و مرد باهم
they had words
U
باهم نزاع کردند
to grow together
U
باهم یکی شدن
to keep friends
U
باهم دوست ماندن
impacted
U
باهم جمع شده
impacted
U
باهم جوش خورده
to hang together
U
باهم پیوسته یامتحدبودن
com
U
پیشوند بمعانی با و باهم
to grow into one
U
باهم یکی شدن
trigon
U
اجتماع سه ستاره باهم
co-
U
پیشوندیست بمعنی با و باهم
compare
U
برابرکردن باهم سنجیدن
correlation
U
بستگی دوچیز باهم
to bill and coo
U
باهم غنج زدن
Co
U
پیشوندیست بمعنی با و باهم
compared
U
برابرکردن باهم سنجیدن
comparing
U
برابرکردن باهم سنجیدن
We bear no relationship to each other .
U
باهم نسبتی نداریم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com