English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
bilge U بالا بردن فشار داخل خن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cabin pressure U فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
cabin pressurization safety valve U شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
webbing U نوارهای داخل کلاهخود برای کاستن فشار ضربه
pitot tube U لولهای در مسیر جریان سیال که فشار داخل ان بافشار کل محیط برابر است
to press back U با فشار عقب بردن
upgrading U بالا بردن
uplifts U بالا بردن
jacks U بالا بردن
jack U بالا بردن
upgrades U بالا بردن
ante U : بالا بردن
tweak U بالا بردن
upgraded U بالا بردن
hoisted U بالا بردن
rallied U بالا بردن قی مت
rallies U بالا بردن قی مت
hoists U بالا بردن
upraise U بالا بردن
uprear U بالا بردن
lifts U بالا بردن
lifting U بالا بردن
lifted U بالا بردن
lift U بالا بردن
hoist U بالا بردن
raise of loom U بالا بردن
uplift U بالا بردن
raises U بالا بردن
raise U بالا بردن
rally U بالا بردن قی مت
tweaked U بالا بردن
jack up U بالا بردن
up U بالا بردن
elevates U بالا بردن
elevating U بالا بردن
promote U بالا بردن
promoted U بالا بردن
upped U بالا بردن
upgrade U بالا بردن
tweaks U بالا بردن
promotes U بالا بردن
promoting U بالا بردن
elevate U بالا بردن
tweaking U بالا بردن
upping U بالا بردن
back pressure turbine U توربین بخاری که تمام بخارخروجی ان با فشار به داخل شبکه گرم کننده جذب میشود
raises U بالا بردن دستمزد
casual uplift U بالا بردن موقتی
hoists U افراشتن بالا بردن
elevations U بالا بردن لوله
raise U بالا بردن دستمزد
elevation U بالا بردن لوله
hoists U عمل بالا بردن
hoist U عمل بالا بردن
hoist U افراشتن بالا بردن
flag hoist U بالا بردن پرچم
hoisted U عمل بالا بردن
hoisted U افراشتن بالا بردن
to further sales U فروش را بالا بردن
set sail U بالا بردن بادبان
top up U بالا بردن بوم جرثقیل
elevation of security U بالا بردن حاشیه امنیت
elate U بالا بردن محفوظ کردن
high stick U بالا بردن غیرمجاز چوب
ramp U بالا بردن یاپایین اوردن
ramps U بالا بردن یاپایین اوردن
top-ups U بالا بردن بوم جرثقیل
top-up U بالا بردن بوم جرثقیل
jigging U بالا و پایین بردن طعمه در اب
screw up U زیاد بالا بردن اجاره
replenishing phase U بخشی از سیکل عملکردموتورهای پالس جت که دران افت فشار داخل مجرا سبب ورود سوخت میگردد
blow in doors U دری در مجرای ورودی موتورهواپیما که در اثر اختلاف فشار علیرغم نیروی فنربطرف داخل باز میشود
build-up U بالا بردن توان رزمی نیروها
build-ups U بالا بردن توان رزمی نیروها
build up U بالا بردن توان رزمی نیروها
equity financing U بالا بردن یا ایجاد سرمایه بافروش سهام
skies U زیاد بالا بردن توپ هوایی زدن
sky U زیاد بالا بردن توپ هوایی زدن
compression pressure U فشار گیج در سیلندرموتورهای پیستونی دروضعیت نقطه مرگ بالا
halliard U طناب ویژه بالا و پایین بردن بادبان یاپرچم
extensive cultivation U بالا بردن مقدارمحصول کشاورزی از طریق استفاده از زمین
inflate U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates U پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
stakhnovism U افزایش تولیداز طریق بالا بردن کمیت تولیدهر کارگر
to sit up and beg U التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to beg [of a dog holding up front paws] U التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
mirror writing shadow reading U کامپیوتر میزبان با دو دیسک فیزیکی برای بالا بردن سرعت دسترسی
dapping U نوعی صید ماهی با بالا وپایین بردن طعمه تا مماس اب شود
lift U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted U بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
put option U خیار بایع در مورد بالا بردن قیمت قبل از تسلیم مبیع ارزش پول تنزل کند
shivered U فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف
shiver U فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف
shivering U فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف
tuck U پای عقبی را پشت پای جلویی بردن پیش از فشار با هر دوپا
tucking U پای عقبی را پشت پای جلویی بردن پیش از فشار با هر دوپا
tucks U پای عقبی را پشت پای جلویی بردن پیش از فشار با هر دوپا
place utility U استفاده فیزیکی یا وضعی حالتی که موسسه تولیدی جهت بالا بردن سود خودحمل و نقل محصولش را نیزبر عهده بگیرد
elvate U بالا بردن بالابردن لوله حرکت دادن لوله جنگ افزار در برد
mark up U نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
customized U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customised U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customize U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customises U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customizing U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customising U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
customizes U فرایند تغییر یک قطعه از نرم افزار یا سخت افزار همه منظوره جهت بالا بردن کارایی ان
ratline U عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
peripheral slots U شکافهای خالی که دربعضی کامپیوترها قرار دارندتا کارتهای مدار چاپی بتوانندبرای بالا بردن قابلیتهای سیستم بدون اصلاح سخت افزار مجهز شوند
intercommand U داخل قسمت داخل یکان
antilift device U ماسوره ضد بلند کردن مین ماسوره ضد بالا بردن مین
nuclide U کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
island bases U پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
pressurized cabin U اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve U شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
pitot static system U سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure U فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
mortise dead lock U قفل داخل کار قفل داخل درب
compressor pressure ratio U نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic U دارای فشار یکسان خط هم فشار
imbibing U تحلیل بردن فرو بردن
imbibes U تحلیل بردن فرو بردن
imbibed U تحلیل بردن فرو بردن
imbibe U تحلیل بردن فرو بردن
to push out U پیش بردن جلو بردن
spinwriter U چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
masochism U لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
vertically U از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
low head plant U نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric U ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber U مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level U سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer U ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
dat U سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
tacit collusion U حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
pitot pressure U فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
low voltage distribution system U شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
hypobaric U مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
apl U یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
aboard U داخل
lineball U داخل
intra U داخل
insides U داخل
inside <adv.> <prep.> U در داخل
interiorly U از داخل
interiors U داخل
within U در داخل
inside U داخل
interior U داخل
anie U داخل
within <prep.> U در داخل
withindoors U در داخل
enters U داخل شدن
interservice U داخل قسمت
interneuron U داخل عصبی
ingoing U داخل شونده
interneural U داخل عصبی
intratheater U در داخل صحنه
uchi uke U دفاع از داخل
he is not in it U داخل نیست
to work in U داخل کردن
phase in U داخل کردن
intromit U داخل کردن
anieoro U به طرف داخل
intercontinental U داخل قاره
enters U داخل کردن
introgresseive U داخل شونده
interurban U داخل شهری
grind internally U داخل را ساییدن
entered U داخل کردن
to go into U داخل شدن در
implode U از داخل ترکیدن
entered U داخل شدن
enter U داخل کردن
to play at U داخل شدن در
inside wiring U سیمکشی داخل
interior wiring U سیمکشی داخل
interchart U در داخل نقشه
to cut in U داخل شدن
enter U داخل شدن
inward U داخل رونده
inboard U به سمت داخل
ingressive U داخل شونده
inhaul U به داخل کشیدن
inhaul U به داخل کشنده
ingratiates U داخل کردن
to go in U داخل شدن
to get into U داخل شدن در
on line U داخل رده
internal attack U تک داخلی یا تک از داخل
intermolecular U در داخل ذرات
on berth U در داخل بندر
implosion U انفجار از داخل
intercellular U داخل سلولی
to step inside U داخل شدن
inbound U داخل مرز
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com