English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to get a good return on an investment U بازده سودمندی در سرمایه گذاریی بدست آوردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
efficiency U بازده سودمندی
return of capital U بازده سرمایه
yield of capital U بازده سرمایه
yield of invested capital U بازده سرمایه گذاری
marginal return of capital U بازده نهائی سرمایه
margine efficiency of capital U بازده نهایی سرمایه
margin efficiency of investment U بازده نهایی سرمایه گذاری
gains U بدست آوردن
come by <idiom> U بدست آوردن
attenuation U بدست آوردن
acquire بدست آوردن
gained U بدست آوردن
gain U بدست آوردن
eke out <idiom> U به سختی بدست آوردن
gun for something <idiom> U بازحمت بدست آوردن
take back <idiom> U ناگهانی بدست آوردن
in for <idiom> U مطمئن بدست آوردن
to obtain something U بدست آوردن چیزی
to bring something U بدست آوردن چیزی
to get [hold of] something U بدست آوردن چیزی
cobb doglas production function U ر کار بتوان کشش تولید نسبت به عامل سرمایه . اگرحاصلجمع کششهای فوق برابر 1 باشد تابع تولیدهمگن درجه 1 و مجموعه عوامل سرمایه و کار ثابت است و اگر بزرگتراز 1 باشدبازده کل صعودی و اگرکوچکتراز 1 باشد بازده کل نزولی است
capture U عمل بدست آوردن داده
capturing U عمل بدست آوردن داده
in order to <idiom> U اعتماد شخص را بدست آوردن
collect U بدست آوردن یا دریافت داده
To obtain the desired result . U نتیجه مطلوب را بدست آوردن
collecting U بدست آوردن یا دریافت داده
collects U بدست آوردن یا دریافت داده
captures U عمل بدست آوردن داده
To make ( find , get ) an opportunity . U فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
To know someone blind spots. U رگ خواب کسی را بدست آوردن
analysis U بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
learning curve U نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
get U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
gets U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
getting U دستور بدست آوردن رکورد از فایل یا پایگاه داده
make a living <idiom> U پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
scans U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scanned U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
scan U بررسی تصویر یا شی یا لیستی از موضوعات برای بدست آوردن داده مشروح آن
distributes U عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
distributing U عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
MIP mapping U روش محاسبه پیکس ها در یک تصور برای بدست آوردن فاصله شی از دید بیننده
distribute U عمل بدست آوردن اطلاع از داده هایی که در محلهای مختلف قرار دارند
images U سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
sample size U بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
procedural U زبان برنامه نویسی سطح بالا که برنامه نویس عملیات لازم را برای بدست آوردن نتیحه وارد میکند
constant U ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
constants U ROM-DC که با سرعت مشخصی می چرخد اندازه هر یک از فریمهای داده روی دیسک برای بدست آوردن یک داده با قاعده برای خارج شدن یک فریم در ثانیه تغییر میکند
documenting U نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
documented U نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
document U نرم افزاری که به کاربر امکان بدست آوردن و ذخیره متن چاپ شده به صورت دیجیتالی میدهد و معمولاگ همراه با اسکنر و رسانه با فرفیت ذخیره سازی بالا مثل ROM-CD قابل ضبط می آید
supply price of capital U قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
over capitalised U براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
capital stock U سهام سرمایه سهامی که به عنوان سرمایه به شرکت اورده میشود
capital consumption allowance U کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
liquidity trap U سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
capitalization U تبدیل به سرمایه کردن تجمع سرمایه
disinvestment U سرمایه گذاری منفی سرمایه برداری
drawings U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawing U روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
multiplier principle U اصل ضریب افزایش سرمایه نسبت بین افزایش سرمایه گذاری و بالا رفتن درامد
financier U سرمایه دار سرمایه گذار
financiers U سرمایه دار سرمایه گذار
capital gain U منافع حاصل از فروش یاتعویض اقلام دارایی به قیمتی بیش از ارزش دفتری اضافه ارزش سرمایه سرمایه باز یافته
capitalism U کاپیتالیزم سیستم سرمایه داری سیستم سرمایه گرایی سرمایه داری
utility U سودمندی
productivity U سودمندی
efficacy U سودمندی
value in use U سودمندی
fruitfulness U سودمندی
usefulness U سودمندی
usability U سودمندی
subservience or cy U سودمندی
applicability U سودمندی
application [applicability] U سودمندی
availability U سودمندی
remunerativeness U سودمندی
serviceableness U سودمندی
advantageousness U سودمندی
profitability U سودمندی
utilization U سودمندی
helpfulness U سودمندی
efficaciousness U سودمندی
effectiveness U سودمندی
effectuality U سودمندی
profitableness U سودمندی
practicalness U سودمندی مفیدیت
subjective utility U سودمندی ذهنی
use U سودمندی استفاده
subservience U سودمندی کمک
subserviency U سودمندی کمک
computer utility U سودمندی کامپیوتر
the utility of medicines U سودمندی داروها
uses U سودمندی استفاده
efficacity U تاثیر سودمندی
productiveness U پرکاری سودمندی
residential investments U سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
desired investment U سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization U سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
cooperative scorer U بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
collapse capitalism U فروپاشی سرمایه داری سقوط سرمایه داری
registered capital U سرمایه به ثبت رسیده سرمایه ثبت شده
marginal utility of capital U مطلوبیت نهائی سرمایه فایده نهائی سرمایه
capital program U برنامه سرمایه گذاری برنامه تولید سرمایه
utilitarianism U بدی هرچیزی بسته بدرجه سودمندی ان برای عامه مردم است
marxist economics U نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
outputs U بازده
output U بازده
feedback U بازده
out put U بازده
returns U بازده
revenue U بازده
outturn U بازده
return U بازده
yield U بازده
returned U بازده
high yield U پر بازده
yields U بازده
low yield U بازده کم
yielded U بازده
efficiency U بازده
returning U بازده
energy gain U بازده انرژی
average efficiency U بازده متوسط
redemption yield U بازده خرید
motor efficiency U بازده موتور
emission efficiency U بازده کاتد
earning yield U بازده عواید
yield U بازده انفجار
mechanical efficiency U بازده مکانیکی
average return U بازده متوسط
fair return U بازده عادلانه
fair return U بازده منصفانه
rectifier efficiency U بازده یکسوکننده
overall efficiency U بازده کلی
output per head U بازده سرانه
generator efficiency U بازده مولد
net yield U بازده خالص
gross yield U بازده ناخالص
high yield U با بازده زیاد
high yielding farms U مزارع پر بازده
ideal efficiency U بازده ایده ال
injection efficiency U بازده تزریق
low productivity U بازده پائین
average yield U بازده متوسط
luminosity U بازده روشنایی
farm yields U بازده مزرعه
efficiency of rectification U بازده یکسوکنندگی
farm yields U بازده کشاورزی
rate of return U نرخ بازده
payouts U بازده سیستم
payout U بازده سیستم
high yielding farms U با بازده زیاد
quantum yield U بازده کوانتایی
fission to yield ratio U بازده اتمی
real time U بازده فوری
cardiac output U بازده قلبی
turn over U محصول بازده
combustion efficiency U بازده احتراق
commercial efficiency U بازده صنعتی
return [on something] U نرخ بازده
transformer efficiency U بازده مبدل
constant return U بازده ثابت
conversion efficiency U بازده تبدیل
current yield U بازده جاری
decreasing return U بازده نزولی
sustained yield U بازده مستمر
volumetric efficiency U بازده حجمی
diminishing return U بازده نزولی
yielded U بازده انفجار
lamp bulb efficiency U بازده لامپ
yields U بازده انفجار
diminishing returns U بازده نزولی
sustained yield U بازده پیوسته
payloads U بازده خودرو یا دستگاه
current ratio of transformer U بازده شدتی مبدل
by product recovery U بازده محصولات فرعی
net rate of return U نرخ بازده خالص
gross rate of return U نرخ بازده ناخالص
private rate of return U نرخ بازده خصوصی
diminishing returns U بازده کاهش یابنده
normal rate of return U نرخ بازده متعارف
social rate of return U نرخ بازده اجتماعی
real time U بازده بلادرنگ بی درنگ
law of diminishing return U قانون بازده نزولی
law of diminishing returns U قانون کاهندگی بازده
law of increasing return U قانون بازده فزاینده
law of increasing return U قانون بازده صعودی
internal rate of return U نرخ بازده داخلی
margin land U حد نهایی بازده زمین
increasing marginal return U بازده نهائی فزاینده
efficiency U فعالیت مفید بازده
return to scale U بازده نسبت به مقیاس
ampere hour efficiency of storage batter U بازده باتری انبارهای
payloads U بازده حمل بارخودرو
hurdle rate of return U نرخ بازده لازم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com