English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
logical U ای خالی با صفر پر می شوند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
shift U جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifted U جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts U جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
form U 1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
formed U 1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
forms U 1-متن چاپ شده با فضای خالی که اطلاعات می توانند وارد شوند. 2-نمایش گرافیکی که مشابه حالت چاپ موجود است و برای ورود داده به پایگاه داده است
output U ثباتی که داده خروجی را ذخیره میکند تا گیرنده آماده شوند یا کانال خالی شود
outputs U ثباتی که داده خروجی را ذخیره میکند تا گیرنده آماده شوند یا کانال خالی شود
peripheral slots U شکافهای خالی که دربعضی کامپیوترها قرار دارندتا کارتهای مدار چاپی بتوانندبرای بالا بردن قابلیتهای سیستم بدون اصلاح سخت افزار مجهز شوند
ring shift U جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
Other Matches
optical U فرآیندی که اجازه میدهد حروف چاپی یا نوشته شده به صورت نوری تشخیص داده شوند و به کد قابل خواندن توسط ماشین تبدیل شوند که وارد کامپیوتر می شوند به کمک حرف خوان نوری
saddle bag U خورجین [اینگونه قالیچه ها بصورت قرینه بافته می شوند.گاه مجزا بوده و سپس به یکدیگر متصل می شوند و یا بصورت یک تکه که در وسط ساده است بافته می شوند.]
blank U 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blankest U 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
sequential U داده یا دستوراتی که به ترتیب پردازش می شوند , به ترتیبی که دستیابی می شوند
overlay U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlaying U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
overlays U بخشهای کوچک برنامه بزرگ که در حافظه بار می شوند در صورت لزوم و اجرا می شوند
trafficked U نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
traffic U نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
trafficking U نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
traffics U نرخ پیام هایی که وارد صف می شوند در برابر آنهایی خارج می شوند در یک زمان مشخص
activity U روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
activities U روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
routines U توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routine U توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routinely U توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
batch processing U سیستم پردازش داده ها که در آن اطلاعات در دسته هایی جمع آوری می شوند و سپس در یک ماشین اجرا می شوند
stacks U ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stack U ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacked U ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
vacancies U محل خالی جای خالی
vacancy U محل خالی جای خالی
detect U سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
detected U سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
ended U حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
detecting U سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
ends U حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
detects U سیستم کد گذاری که اجازه میدهد خطاهای حین ارسال تشخیص داده شوند ولی آن قدر پیچیده نیستند تا تصحیح شوند
end U حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
manspace U جای خالی در خودرو یا کشتی یا هواپیما جای نفری خالی
saturated colour U که روی ویدیو خوب نشان داده نمیشوندوممکن است باعث اختلال شوند یا روی صفحه پخش شوند
VDU U ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
vdt U ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
VDUs U ترمینال صفحه نمایش و صفحه کلید که متن و گرافیک دیده می شوند و اطلاعات وارد می شوند
subroutine U تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
bubble sort U روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
rows U 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
rowed U 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
row U 1-خط حروف چاپ شده یا نمایش داده شده . 2- خط افقی در کارت پانچ , اعداد در ردیفها نمایش داده می شوند و نه در ستونها. هر ورودی با یک ردیف نقط ه جدا می شوند
tenantless U خالی
inane U خالی
blank U خالی
barren U خالی
bare U خالی
windy U خالی
devoid U خالی از
devoid U خالی
vacant U خالی
unoccupied U خالی
sunken U خالی
indigent U خالی
forspent U خالی
blank cell U سل خالی
hollow dam U سد تو خالی
toom U : خالی
destitute U خالی
vacuous U خالی
arid U خالی
underweight U سر خالی
light-weight U سر خالی
empties U خالی
empty U خالی
emptiest U خالی
void U خالی
vacuous U خالی
emptied U خالی
stilted <adj.> U تو خالی
phantom <adj.> U تو خالی
frothy <adj.> U تو خالی
emptier U خالی
discharges U خالی کردن
cenotaph U مقبره خالی
gaps U محل خالی
gap U محل خالی
depleting U خالی کردن
depletes U خالی کردن
depleted U خالی کردن
discharge U خالی کردن
soft carriage return U خط فاصله خالی
clear-out U خالی کردن
merest U محض خالی
cenotaphs U مقبره خالی
venting U خالی کردن
let out U خالی کردن
vented U خالی کردن
off risks U خالی از خطر
vent U خالی کردن
unloads U خالی کردن
deserted <adj.> U خالی از سکنه
unload U خالی کردن
mere U محض خالی
to cleanovt U خالی کردن
to give vent to one's wrath U دق دل را خالی کردن
to load off U خالی کردن
vacate U خالی کردن
evacuating U خالی کردن
evacuates U خالی کردن
evacuated U خالی کردن
evacuate U خالی کردن
void volume U حجم خالی
cop-out U شانه خالی
cop-outs U شانه خالی
to clear out U خالی کردن
clear out U خالی کردن
vacated U خالی کردن
vacates U خالی کردن
to play a gun on U خالی کردن
to work off U خالی کردن
deplete U خالی کردن
ungraceful U خالی ازلطف
vacant possession U ملک خالی
vacant space U جای خالی
vacant space U محل خالی
vacantness U محل خالی
vacuity U فضای خالی
vacating U خالی کردن
let off U خالی کردن
disengaged U فارغ خالی
leers U خالی تهی
cofferdam U فضاهای خالی
emptiness U خالی بودن
isthmuses U تنگه خالی
isthmus U تنگه خالی
unloaded U خالی کردن
disembogue U خالی شدن
dappled U خال خالی
cavities U فضای خالی
empty string U رشته خالی
blank space U جای خالی
blank file U جای خالی در صف
leer U خالی تهی
leered U خالی تهی
leering U خالی تهی
indiscriminate U خالی ازتبعیض
assoil U خالی کردن
azoic U خالی ازحیات
bare board U برد خالی
barebone U استخوان خالی
battery discharger U باتری خالی کن
discharger for battery U باتری خالی کن
emptily U بطور خالی
empty running U کارکرد خالی
bread alone U نان خالی
drained U خالی کردن اب
drain U خالی کردن اب
prosaic U خالی از لطف
vents U خالی کردن
knock out U خالی کردن
ignoring U حرف خالی
ignores U حرف خالی
ignored U حرف خالی
ignore U حرف خالی
arid U خالی بیمزه
cavity U فضای خالی
fair minded U خالی از اغراض
bad break U فضای خالی
free form defects U خالی از خطا
free from backlash U خالی از لقی
free from slip U خالی از لغزش
free space U فضای خالی
gameless U خالی ازشکار
give way U جا خالی کردن
drains U خالی کردن اب
draining U خالی کردن اب
lacuna U فضای خالی
to offload U خالی کردن
purges U خالی کردن
purged U خالی کردن
purge U خالی کردن
spaces U فضای خالی
string U رشته خالی
turn out <idiom> U خالی کردن
vacancy U جای خالی
space U جای خالی
desolate <adj.> U خالی از سکنه
empty U خالی از سکنه
voids U فضاهای خالی
lonely U خالی از سکنه
space U فضای خالی
blank U جای خالی
gap U جای خالی
parry U جا خالی دادن
void U فضای خالی
dodge U جا خالی دادن
crude <adj.> U خالی از ظرافت
bleak <adj.> U خالی از سکنه
blasted [uninhabitable] <adj.> U خالی از سکنه
barren <adj.> U خالی از سکنه
light-handed <adj.> U دست خالی
empty-handed <adj.> U دست خالی
duck U جا خالی دادن
unmistakable U خالی از اشتباه
vacancies U خالی بودن
vacancy U خالی بودن
unpeople U خالی از سکنه کردن
discharge U خالی کردن باتری
vent U خالی کردن خشم
discharge U خالی کردن گلوله
unload U خالی کردن اندوه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com