English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
synchronised U انطباق زمانی داشتن
synchronises U انطباق زمانی داشتن
synchronising U انطباق زمانی داشتن
synchronize U انطباق زمانی داشتن
synchronizes U انطباق زمانی داشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
slice U مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slices U مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
uptime U پریود زمانی که در طول ان یک سیستم کامپیوتر فعال است یا صحیح عمل میکندیک دوره زمانی که تجهیزات بدون خرابی کار می کنند
ppm U Position Pulse مدولاسیون یا تلفیق زمانی پالس که دران مقدار نمونه لحظهای موج موقعیت زمانی یک پالس را مدوله میکندodulation
accommodations U انطباق
conformity U انطباق
self identity U انطباق
accommodation U انطباق
coincidence U انطباق
adaptation U انطباق
superposition U انطباق
adaption U انطباق
adaptations U انطباق
coincidences U انطباق
goodness of fit U میزان انطباق
nonsuperimposable U انطباق ناپذیر
sensory adaptation U انطباق حسی
coincidence U اقتران انطباق
coincidences U اقتران انطباق
brightness adaptation U انطباق با درخشندگی
scotopic adaptation U انطباق با تاریکی
unadapted U انطباق نایافته
matching stub U مفتول انطباق
visual adaptation U انطباق دیداری
adaptable U انطباق پذیر
social adaptiveness U انطباق اجتماعی
adaptation level U سطح انطباق
suit U تعقیب انطباق
light adaptation U انطباق با روشنایی
absolute accommodation U انطباق مطلق
alignment U تنظیم انطباق
alignments U تنظیم انطباق
superimposable U انطباق پذیر
adaptation time U زمان انطباق
superposable U قابل انطباق
adjustability U درجه انطباق
dark adaptation U انطباق با تاریکی
adaptation syndrome U نشانگان انطباق
decency U انطباق بامورد
adaptability U قابلیت انطباق
adaptability U انطباق پذیری
adaptometer U انطباق سنج
synchrony U انطباق تقارن
coincident current U با انطباق جریان
suits U تعقیب انطباق
suited U تعقیب انطباق
assembly U 1-زمانی که طول می کشد تا برنامه اسمبلی یک برنامه را ترجمه کند. 2-زمانی که اسمبلر برنامه را از زبان اسمبلی به کد ماشین تبدیل میکند
sovietization U انطباق با رژیم شوروی
associable U معاشرتی انطباق پذیر
aberration U عدم انطباق کانونی
parallax U اختلاف منظر انطباق
synchronism U ایجاد همزمانی انطباق
general adaptation syndrome U نشانگان انطباق عمومی
suit the punishment to the crime U انطباق مجازات بر جرم
coincidence adjustment U تعیین مسافت به وسیله انطباق
self adjustment U انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
compatability U قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
formalization U انطباق با ایین واداب فاهری رسمی سازی
reseau U شبکه بندی کردن عکس برای انطباق ان با نقشه
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> U بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down U زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up U از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
proffered U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering U تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost U قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers U تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer U تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping U انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes U انتظار داشتن ارزو داشتن
reside U اقامت داشتن مسکن داشتن
meaner U مقصود داشتن هدف داشتن
resides U اقامت داشتن مسکن داشتن
hoped U انتظار داشتن ارزو داشتن
hope U انتظار داشتن ارزو داشتن
mean U مقصود داشتن هدف داشتن
abhorred U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring U بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors U بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart U ازحفظ داشتن درسینه داشتن
meanest U مقصود داشتن هدف داشتن
differing U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs U اختلاف داشتن تفاوت داشتن
electromagnetic compatability U قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
leninism U اصول عقاید لنین مارکسیسم با تفسیر واستنباطی که لنین از ان به منظور انطباق با ایدئولوژی مذکور با وضع روسیه کرده است
rationalization U انطباق با اصول عقلانی عقلانی کردن
upkeep U بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
simultaneeity U هم زمانی
eternity U بی زمانی
timeline U خط زمانی
time sense U حس زمانی
onetime U یک زمانی
eternities U بی زمانی
synchrony U هم زمانی
contemporaneousness U هم زمانی
synchronization U هم زمانی
sometime U یک زمانی
time limits U حد زمانی
monomial U یک زمانی
whilom U یک زمانی
time limit U حد زمانی
on <prep.> U در [زمانی]
temporal U زمانی
time U زمانی موقعی
time frame U چارچوب زمانی
time bar U محدودیت زمانی
throughput time U اشتراک زمانی
temporal sign U علامت زمانی
temporal U جسمانی زمانی
timetables U برنامه زمانی
temporal maze U ماز زمانی
time base U مبدا زمانی
time constant U ثابت زمانی
time estimation U براورد زمانی
time error U خطای زمانی
time division multiplexing U تسهیم زمانی
time division multiplex U تسهیم زمانی
scheduled U برنامه زمانی
time disorientation U گم گشتگی زمانی
time dilation U پارادوکس زمانی
time frames U چارچوب زمانی
timed U زمانی موقعی
time table U جدول زمانی
time scale U مقیاس زمانی
time scales U مقیاس زمانی
time sharing U اشتراک زمانی
time limit U محدودیت زمانی
spatiotemporal U فضایی و زمانی
time pressure U فشار زمانی
vintage model U الگوی زمانی
pressure of time U فشار زمانی
flashbacks U وقفه زمانی
flashback U وقفه زمانی
mechanical time fuze U ماسوره زمانی
time limits U محدودیت زمانی
time lag U فاصله زمانی
timetabled U برنامه زمانی
timetable U برنامه زمانی
time lags U فاصله زمانی
times U زمانی موقعی
time limit U محدوده زمانی
timetabling U برنامه زمانی
time lag U تاخیر زمانی
time lags U تاخیر زمانی
time limits U محدوده زمانی
clock paradox U پارادکس زمانی
time quantum U ذره زمانی
discrete time U با گسستگی زمانی
schedules U برنامه زمانی
lag U تاخیر زمانی
time schedule U برنامه زمانی
lagged U تاخیر زمانی
time priority U تقدم زمانی
time priority U اولویت زمانی
continuous time U با پیوستگی زمانی
lags U تاخیر زمانی
timetrend U روند زمانی
no longer U نه بیشتر [زمانی]
time study U بررسی زمانی
lapsing U فاصله زمانی
time slice U برش زمانی
schedule U برنامه زمانی
time yield U تسلیم زمانی
lapses U فاصله زمانی
lapse U فاصله زمانی
time series U سریهای زمانی
time score U نمره زمانی
time yield limit U حد تسلیم زمانی
timer switch U کلید زمانی
timeline U تسلسل زمانی
When I came in U زمانی که من تو آمدم
time interval U فاصله زمانی
time horizon U افق زمانی
time fuse U ماسوره زمانی
time jitter U اختلال زمانی
unit of time U واحد زمانی
no longer U نه دیگر [زمانی]
time flutter U اختلال زمانی
in a short time U در اندک زمانی
yore U در زمانی بسیاردور
time preference U ارجحیت زمانی
time fire U تیر زمانی
time preference U رجحان زمانی
interval U فاصله زمانی
time preference U ترجیح زمانی
time path U مسیر زمانی
serve time <idiom> U زمانی رادرزندان بودن
rate of time preference U نرخ برتری زمانی
capacitive time constant U ثابت زمانی فرفیت
distributed lag U توزیع فاصله زمانی
timing U برنامه ریزی زمانی
asynchronous time division multiplexing U تسهیم زمانی ناهمگام
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com