Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
transmittal
U
انتقال سرایت
transmittance
U
انتقال سرایت
transmittancy
U
انتقال سرایت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
transmissibility
U
انتقال پذیری قابلیت سرایت
Other Matches
indeterminate change of station
U
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
pervasion
U
سرایت
infectiousness
U
سرایت
contagions
U
سرایت
contagion
U
سرایت
electronic funds transfer
U
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
transitivity
U
سرایت پذیری
mass contagion
U
سرایت جمعی
contaminated
U
سرایت دادن
contaminates
U
سرایت دادن
contaminating
U
سرایت دادن
contaminate
U
سرایت دادن
pervasivenness
U
قوه سرایت
imperviable
U
سرایت ناپذیر
imperviousness
U
سرایت ناپذیری
impenetrableness
U
سرایت ناپذیری
infecting
U
سرایت کردن
infect
U
سرایت کردن
permeate
U
سرایت کردن
permeates
U
سرایت کردن
permeated
U
سرایت کردن
permeating
U
سرایت کردن
group contagion
U
سرایت گروهی
infections
U
سرایت مرض
infection
U
سرایت مرض
infects
U
سرایت کردن
penetrated
U
بداخل سرایت کردن
transitivity principle
U
اصل سرایت پذیری
plagued
U
سرایت مرض طاعون
transmissible
U
قابل سرایت مسری
pervasiveness
U
قوه سرایت یا اشباع
contagion
U
سرایت ناخوشی واگیر
amebiasis
U
سرایت مرض در اثرامیب
contagions
U
سرایت ناخوشی واگیر
penetrate
U
بداخل سرایت کردن
plague
U
سرایت مرض طاعون
penetrates
U
بداخل سرایت کردن
plagues
U
سرایت مرض طاعون
plaguing
U
سرایت مرض طاعون
incommunicable
U
غیر قابل سرایت
transferring
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
U
انتقال دادن نقل کردن انتقال
water permeates the ground
U
اب در زمین نفوذ یا سرایت میکند
contagium
U
میکرب سرایت دهنده مرض
baseband transmission
U
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
transfer processing
U
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload
U
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signal
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signaled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
signalled
U
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
transfer ladle
U
کفچه انتقال چمچمه انتقال
transfer rate
U
نسبت انتقال سرعت انتقال
transmissions
U
سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
transmission
U
سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
negative acknowledgement
U
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA
U
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
transferring
U
انتقال
translations
U
انتقال
transportation
U
انتقال
conductance
U
انتقال
translation
U
انتقال
conveys
U
انتقال
conveyances
U
انتقال
conveyance
U
انتقال
shift
U
انتقال
convey
U
انتقال
conveyed
U
انتقال
conveying
U
انتقال
transformation
U
انتقال
move
U
انتقال
shift
U
انتقال
conduction
U
انتقال
transfer
U
انتقال
displacement
U
انتقال
migration
U
انتقال
intuition
U
انتقال
intuitions
U
انتقال
transmission
U
انتقال
mittimus
U
انتقال
metabasis
U
انتقال
marque
U
انتقال
line shaft
U
انتقال
transmissions
U
انتقال
downloading
U
انتقال
transfer check
U
انتقال
transition
U
انتقال
bail arm
U
انتقال
shifted
U
انتقال
transmission line
U
خط انتقال
assignment
U
انتقال
assignments
U
انتقال
transfers
U
انتقال
shifts
U
انتقال
transter
U
انتقال
transitions
U
انتقال
devolution
U
انتقال
transfer line
U
خط انتقال
turn over
U
انتقال
transference
U
انتقال
negotiation
U
انتقال
negotiations
U
انتقال
abaloenation
U
انتقال
electron transition
U
انتقال الکترون
alienation
U
انتقال مالکیت
energy transfer
U
انتقال انرژی
deed of transfer
U
انتقال نامه
counter transference
U
انتقال متقابل
conditional transfer
U
انتقال شرطی
carry over
U
انتقال دادن
doppler shift
U
انتقال دوپلری
digital transmission
U
انتقال دیجیتالی
digital transmission
U
انتقال رقمی
descendible
U
قابل انتقال
transfer
U
انتقال دادن
demountable
U
قابل انتقال
demographic transition
U
انتقال جمعیتی
transfers
U
انتقال دادن
demand shift
U
انتقال تقاضا
alienator
U
انتقال دهنده
block transfer
U
انتقال بلوک
capital flow
U
انتقال سرمایه
gears
U
انتقال دادن
cessionary
U
انتقال گیرنده
geared
U
انتقال دادن
change over
U
انتقال بانکی
gear
U
انتقال دادن
alienor
U
انتقال دهنده
alienated
U
انتقال شده
alienable
U
قابل انتقال
assignment of contract
U
انتقال قرارداد
heat transfer
U
انتقال گرما
asynchronous transmission
U
انتقال غیرهمزمان
transferring
U
انتقال دادن
block move
U
انتقال بلوک
negotiators
U
انتقال دهنده
negotiator
U
انتقال دهنده
transferred
U
انتقال یافته
bail
U
واگذاری انتقال
data communication
U
انتقال اطلاعات
data transfer
U
انتقال داده ها
block transfer
U
انتقال کندهای
deed of transfer
U
سند انتقال
crawl carry
U
انتقال خزشی
convection
U
انتقال برق
convection
U
انتقال گرما
conductible
U
قابل انتقال
convect
U
انتقال یافتن
conveyable
U
قابل انتقال
conveying capacity
U
قدرت انتقال
energy transmission
U
انتقال انرژی
transfer of technology
U
انتقال تکنولوژی
transitivity
U
انتقال پذیری
transmetalation
U
انتقال فلز
transmination
U
انتقال امین
transmissibility
U
قابلیت انتقال
transmission facility
U
وسیله انتقال
transmission line
U
سیم انتقال
transmission of sound
U
انتقال یاعبورصدا
transmission shaft
U
محور انتقال
transmission system
U
شبکه انتقال
transmission tower
U
برج انتقال
transmissive
U
قابل انتقال
transmissive
U
انتقال یافته
transport number
U
عدد انتقال
voluntary assignment
U
انتقال ارادی
transition time
U
زمان انتقال
transition probability
U
احتمال انتقال
transition period
U
دوره انتقال
transfer of training
U
انتقال اموزش
transfer operation
U
عمل انتقال
transfer orbit
U
مدار انتقال
transfer rate
U
نرخ انتقال
transfer switch
U
کلید انتقال
transfer table
U
میز انتقال
transfer time
U
زمان انتقال
transfer time
U
مدت انتقال
transferee
U
انتقال گیرنده
transferor
U
انتقال دهنده
transferrer
U
انتقال دهنده
transition moment
U
گشتاور انتقال
wireless transmission
U
انتقال بی سیم
swiftness
U
سرعت انتقال
alacrity
[speed]
U
سرعت انتقال
celerity
U
سرعت انتقال
easiness
[quickness]
U
سرعت انتقال
fleetness
U
سرعت انتقال
nippiness
U
سرعت انتقال
promptitude
U
سرعت انتقال
promptness
U
سرعت انتقال
rapidity
U
سرعت انتقال
rapidness
U
سرعت انتقال
speediness
U
سرعت انتقال
transfer number plate
[British E]
U
پلاک انتقال
transfer license plate
[American E]
U
پلاک انتقال
speed of action
U
سرعت انتقال
power transfer
U
انتقال انرژی
light transmission
U
انتقال نور
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com