English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
block storing U انبار کردن بارهای قوال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
net storage U انبار بار قوال انبارهای موجود در یک شبکه
stockpiles U ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpile U ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled U ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiling U ذخیره کردن در انبار جمع اوری در انبار
stockpiled U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiles U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpiling U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
stockpile U پر کردن انبار اجناس موجود در انبار
field storage U انبار کردن کالا در صحرا انبار مهمات در فضای باز کوپه مهمات روباز
bin storage U انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
massive U قوال
massively U قوال
bulk cargo U بار قوال
blockload U بار قوال
bulk stock U ذخایر قوال
bulk supply U اماد به طور قوال
bulk petroleum products U فراوردههای نفتی قوال
one shot U یک بارهای
bulk load method U روش استفاده از بارگیری قوال
caged storage U قسمتی از انبار که برای نگهداری اقلام مخصوص وخطرناک در نظر گرفته شده انبار محصور
door bundle U بارهای دستی
amphibious pack U بارهای اب خاکی
moving loads U بارهای متحرک
safe loads tables U جداول بارهای مجاز
floating rates U نرخهای بارهای دریایی
air cargo U بارهای محمول هوایی
unbalanced rolling masses U بارهای غلطان نامتعادل
cross loading U تقسیم بارهای هواپیما
bulk stock U ذخایر بسته بندی شده اماد قوال و یک جا
dump U انبار موقتی زاغه مهمات انبار
bulk petroleum U سوخت قوال مخازنی که بیش از 55 گالن فرفیت دارند
backpack U کوله پشتی مخصوص بارهای پرحجم
backpacks U کوله پشتی مخصوص بارهای پرحجم
n channel mos U مداری که از جریان تولید شده بارهای منفی استفاده میکند
nmos U مداری که ازجریان تولید شده بارهای منفی استفاده میکندOS
lay up U دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
stashes U انبار کردن
yards U انبار کردن
imburse U انبار کردن
stashed U انبار کردن
warehouse U انبار کردن
ensile U انبار کردن
build-ups U پر کردن انبار
build-up U پر کردن انبار
build up U پر کردن انبار
warehouses U انبار کردن
yard U انبار کردن
storage U انبار کردن
reservedness U انبار کردن
stashing U انبار کردن
stock piling U انبار کردن
stash U انبار کردن
deep freezes U انبار کردن
deep freeze U انبار کردن
storing U اندوختن انبار کردن
garner U انبار کردن انباشتن
tendering U لطیف کردن انبار
dump U مخزن انبار کردن
hoardings U انبار کردن پول
garnering U انبار کردن انباشتن
store-rooms U جای انبار کردن
store U اندوختن انبار کردن
garnered U انبار کردن انباشتن
store-room U جای انبار کردن
tender U لطیف کردن انبار
store room U جای انبار کردن
tendered U لطیف کردن انبار
hoarding U انبار کردن پول
warehouse U انبار کردن مخزن
warehouses U انبار کردن مخزن
tenderest U لطیف کردن انبار
garners U انبار کردن انباشتن
stock piling U ذخیره کردن در انبار
ware room U انبار کردن مخزن
direct loading U مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
electrostatics U بخشی از علم فیزیک که درباره پدیدههای قوه جاذبه و دافعه بارهای الکتریکی گفتگومینماید
caged storage U انبار کردن به طریقه محصور
administrative storage U انبار کردن به طریق اداری
to lay down wine U شراب را انبار کردن یا جادادن
stowage U حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
assignment of space U تخصیص جا برای انبار کردن اماد
snake out U خارج کردن کالا از انبار ناو
x site U سکوی روبازموقت برای انبار کردن مهمات
externals U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
external U مشخص کردن انبار کاغذ در خارج از وسیله یا میز
stows U انبار کردن بار کردن
stowed U انبار کردن بار کردن
stow U انبار کردن بار کردن
stowing U انبار کردن بار کردن
coulomb's law U نیروی بین دوبار الکتریکی یا مغناطیسی باحاصل ضرب بارهای انهانسبت مستقیم و با مربع فاصله انها از هم نسبت عکس دارد
groupage U ادغام نمودن بارهای مختلف جهت حمل ترکیب در حمل
bin storage space U فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
air delivery container U جعبههای مخصوص حمل بارهای هوایی جعبه حامل بار در نقل و انتقال هوایی
honey combing U روش انبار کردن و تخلیه کالاها به طریقه لانه زنبوری و خوشهای
inhibiting U اغشتن سطوح داخلی دستگاه یاماشین با ماده ضدخوردگی قبل از انبار کردن ان
bacteriolysis U مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
block shipment U ارسال تدارکات به طور یکجا ارسال اماد به طور قوال
custodial record U پروندههای سوابق انبار سوابق انبار
stock number U شماره فنی انبار شماره انبار
open storage U انبار کردن کالاها در محوطه باز انبارداری در محوطه روباز
slated items U مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
reservoirs U انبار
depository U انبار
stockrooms U انبار
reservoir U اب انبار
reservoir U انبار
cistern U اب انبار
water reservoir U اب انبار
reservoirs U اب انبار
stocked U انبار
storeroom U انبار
repositories U انبار
store-rooms U انبار
stock U انبار
spoil pit U انبار
freight house U انبار
magazine U انبار
stock room U انبار
storage bunker U انبار
storage tank U انبار
cellars U انبار
magazines U انبار
cellar U انبار
repository U انبار
water storage tank U اب انبار
cisterns U اب انبار
seraglio U انبار
wastes U انبار
sluices U انبار
garnering U انبار
garnered U انبار
sluiced U انبار
room U انبار
store U انبار
thesaurus U انبار
rooms U انبار
garner U انبار
sluice U انبار
storehouses U انبار
waste U انبار
stockroom U انبار
depot U انبار
lodges U انبار
lodged U انبار
depots U انبار
entrepot U انبار
storehouse U انبار
lodge U انبار
storing U انبار
garners U انبار
tower silo U انبار
barn U انبار
pantechnicons U انبار
pantechnicon U انبار
warehouse U انبار
in bond U در انبار
almery U انبار
reservedness U انبار
barns U انبار
warehouses U انبار
reservedness U اب انبار
storage U انبار
store-room U انبار
store room U انبار
agglomeration U انبار
thesauruses U انبار
wine cellar U انبار شراب
the reservoir of a lamp U انبار لامپا
powder magazine U انبار باروت
storehouse U مخزن انبار
garnered U انبار غله
beam store U انبار پرتویی
in the hold U در انبار کشتی
retail bin U انبار جزئی
storekeeping U رسیدگی به انبار
storehouse U انبار سر پوشیده
to bunker U در انبار اندوختن
granaries U انبار دانه
magazine U انبار مهمات
stock room U انبار کالا
storehouses U انبار سر پوشیده
garner U انبار غله
store U انبار ناو
barnyards U حیاط انبار
barnyard U حیاط انبار
stockage objective U هدف انبار
magazines U انبار مهمات
lanary U انبار پشم
stockage U ذخیره انبار
basic allowance U شارژ انبار
barns U انبار غله
barn انبار غله
storable U انبار کردنی
general depot U انبار عمومی
storing U انبار ناو
stowage U انبار کالا
shell room U انبار گلوله
woodshed U انبار هیزم
turbocharger U انبار اگزوز
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com