Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 251 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
trial
U
امتحان کردن
trials
U
امتحان کردن
test
U
امتحان کردن
tested
U
امتحان کردن
tests
U
امتحان کردن
tries
U
امتحان کردن
try
U
امتحان کردن
examine
U
امتحان کردن
examined
U
امتحان کردن
examines
U
امتحان کردن
examining
U
امتحان کردن
put to test
U
امتحان کردن
to make a trial of
U
امتحان کردن
to bring to the proof
U
امتحان کردن
to give an examination
U
امتحان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
score
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
U
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
test
U
ازمایش کردن امتحان
tested
U
ازمایش کردن امتحان
tests
U
ازمایش کردن امتحان
check
U
امتحان کردن بازرسی
checked
U
امتحان کردن بازرسی
checks
U
امتحان کردن بازرسی
enquired
U
تحقیق کردن امتحان کردن
enquires
U
تحقیق کردن امتحان کردن
inquire
U
تحقیق کردن امتحان کردن
inquired
U
تحقیق کردن امتحان کردن
inquires
U
تحقیق کردن امتحان کردن
cram
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
crams
U
خودرا برای امتحان اماده کردن
invigilate
U
در امتحان نظارت کردن
invigilated
U
در امتحان نظارت کردن
invigilates
U
در امتحان نظارت کردن
invigilating
U
در امتحان نظارت کردن
examination
U
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations
U
معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
crammer
U
کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
palpate
U
لمس کردن امتحان نمودن
reexamine
U
دوباره امتحان کردن
to put to proof
U
امتحان کردن محک زدن
x ray
U
بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
try on
<idiom>
U
امتحان کردن لباس
try (something) out
<idiom>
U
امتحان کردن(چیزی)
to check out something
U
چیزی را بررسی یا امتحان کردن
to try something completely new
<idiom>
U
چیزی
[روشی ]
کاملا متفاوت امتحان کردن
to crib
U
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to copy
U
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to plagiarize
U
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
Other Matches
checking
U
امتحان
quizzes
U
امتحان
quiz
U
امتحان
inspection
U
امتحان
test
U
امتحان
test
U
امتحان
trial
U
امتحان
try
U
امتحان
examinations
U
امتحان ها
tests
U
امتحان ها
trials
U
امتحان ها
checked
U
امتحان
checks
U
امتحان
check
U
امتحان
tests
U
امتحان
tested
U
امتحان
quiz
[American]
U
امتحان
examination
U
امتحان
examinations
U
امتحان
tries
U
امتحان
trial
U
امتحان
trials
U
امتحان
tentatively
U
من باب امتحان
examination
U
امتحان
assays
U
امتحان
assay
U
امتحان
To flunk a course . To fail an exam.
U
در امتحان رد شدن
unevaluated
<adj.>
U
امتحان نشده
unchecked
<adj.>
U
امتحان نشده
unaudited
<adj.>
U
امتحان نشده
experiments
U
امتحان عمل
experimenting
U
امتحان عمل
experimented
U
امتحان عمل
experiment
U
امتحان عمل
trials
U
ازمایش امتحان
bar examination
U
امتحان وکالت
untested
<adj.>
U
امتحان نشده
vivas voce
U
امتحان شفاهی
unsight
U
امتحان نکرده
preliminaries
U
امتحان مقدماتی
preliminary
U
امتحان مقدماتی
uninspected
<adj.>
U
امتحان نشده
unexamined
<adj.>
U
امتحان نشده
trial
U
ازمایش امتحان
tripos
U
امتحان حساب
unverified
<adj.>
U
امتحان نشده
examinations
U
امتحان ازمایش
examinable
U
قابل امتحان
crucible
U
امتحان سخت
examination anxiety
U
اضطراب امتحان
test anxiety
U
اضطراب امتحان
examinee
U
امتحان دهنده
examinee
U
امتحان شونده
assays
U
امتحان عیارگری
probational
U
ازمایش امتحان
assay
U
امتحان عیارگری
temptations
U
ازمایش امتحان
proctor
U
نافر امتحان
examination
U
امتحان ازمایش
crucibles
U
امتحان سخت
examiner
U
امتحان کننده
probation
U
ازمایش امتحان
temptation
U
ازمایش امتحان
examiners
U
امتحان کننده
pretest
U
امتحان مقدماتی
qualifying examination
U
امتحان صلاحیت
to take an examination
U
امتحان دادن
test
U
امتحان محک
tested
U
امتحان محک
essay examination
U
امتحان انشایی
tests
U
امتحان محک
viva voce
U
شفاها امتحان شفاهی
testable
U
امتحان پذیر ازمایشی
I'd like to try ...
من میخواهم ... را امتحان کنم.
midyear
U
امتحان نیمه سال
to do a test
U
امتحان کتبی نوشتن
to write an exam
U
امتحان کتبی نوشتن
check lock
U
ساعت امتحان کننده
to give an examination
U
صورت امتحان دادن
hold water
U
از امتحان درست درامدن
to buy on trial
U
بشرط امتحان خریدن
To purchase on approval .
U
بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
To pass the exam on the first try.
U
یک ضرب در امتحان قبول شدن
to get a pass in physics
U
در امتحان فیزیک قبول شدن
matriculation
U
امتحان ورودی دانشگاه کنکور
graduate record examination
U
امتحان ورودی بعد ازلیسانس
to try something on
U
چیزی را برای امتحان پوشیدن
pretest
U
امتحان مقدماتی بعمل اوردن
acid test
U
وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
gre
U
امتحان ورودی بعد از لیسانس
test paper
U
کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
placements
U
تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
placement
U
تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
To mark the examination papers .
U
ورقه های امتحان رانمره دادن
ordeal
U
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
urinoscopy
U
پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
shibboleth
U
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
ordeals
U
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
to try on
U
برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
shibboleths
U
امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
How many students passed the exam?
U
چند نفر در امتحان قبول شدند؟
The exam was too easy for words .
U
امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
greats
U
امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
he went out in the poll
U
امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
He feels shame at failing in his exam .
U
ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
great go
U
امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
high test
U
امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
feasibility
U
امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
untried
U
امتحان نشده محاکمه نشده
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com