Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 263 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
protest
U
اعتراض اعتراض کردن
protested
U
اعتراض اعتراض کردن
protesting
U
اعتراض اعتراض کردن
protests
U
اعتراض اعتراض کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
direct objects
U
کالا اعتراض کردن
direct objects
U
اعتراض کردن
indirect objects
U
کالا اعتراض کردن
indirect objects
U
اعتراض کردن
object
U
کالا اعتراض کردن
object
U
اعتراض کردن
objected
U
کالا اعتراض کردن
objected
U
اعتراض کردن
objecting
U
کالا اعتراض کردن
objecting
U
اعتراض کردن
objects
U
کالا اعتراض کردن
objects
U
اعتراض کردن
fulminate
U
اعتراض کردن
fulminated
U
اعتراض کردن
fulminates
U
اعتراض کردن
except
U
اعتراض کردن
squawk
U
اعتراض کردن
squawked
U
اعتراض کردن
squawks
U
اعتراض کردن
condemnation
U
محکوم کردن اعتراض
condemnations
U
محکوم کردن اعتراض
fuss
U
اعتراض کردن
fussed
U
اعتراض کردن
fusses
U
اعتراض کردن
fussing
U
اعتراض کردن
contest
U
اعتراض کردن
contested
U
اعتراض کردن
contesting
U
اعتراض کردن
contests
U
اعتراض کردن
condemn
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemning
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
condemns
U
مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
impugn
U
اعتراض کردن
impugned
U
اعتراض کردن
impugning
U
اعتراض کردن
impugns
U
اعتراض کردن
litigate
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating
U
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
protest
U
اعتراض کردن
protested
U
اعتراض کردن
protesting
U
اعتراض کردن
protests
U
اعتراض کردن
animadvert
U
اعتراض کردن متوجه شدن
appose
U
اعتراض کردن
exept
U
اعتراض کردن
fin de non recevoir
U
رد کردن شکایت یا اعتراض طرف مقابل
obtest
U
اعتراض کردن
take exception to
U
اعتراض کردن به
to a on or upon
U
اعتراض کردن بر
to cry shame upon
U
اعتراض سخت بر...کردن
to e. a protest
U
اعتراض کردن
to enter a protest
U
اعتراض کردن
to plead against a decision
U
نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
to take exception to anything
U
به چیزی اعتراض کردن
to venture on an objection
U
باجرات اعتراض به کسی کردن
put one's foot down
<idiom>
U
با تمام وجود اعتراض کردن
to protest against something
U
به چیزی اعتراض کردن
Other Matches
challenged
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenges
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
challenge
U
مورد اعتراض یا تردید قراردادن اعتراض و ایراد به عضویا اعضا هیات منصفه انتخاب شده
protestingly
U
بطور اعتراض ازروی اعتراض
protests
U
اعتراض
power of reservation
U
حق اعتراض
remonstrance
U
اعتراض
impugnation
U
اعتراض
objection
U
اعتراض
objections
U
اعتراض
impugnment
U
اعتراض
impeachment
U
اعتراض
challenges
U
اعتراض
challenge
U
اعتراض
contestation
U
اعتراض
challenged
U
اعتراض
protesting
U
اعتراض
protested
U
اعتراض
exception
U
اعتراض
exceptions
U
اعتراض
condemnation
U
اعتراض
protestations
U
اعتراض
animadversion
U
اعتراض
condemnations
U
اعتراض
protestation
U
اعتراض
protest
U
اعتراض
demurrant
U
اعتراض کننده
contestable
U
قابل اعتراض
controvertible
U
قابل اعتراض
kicker
U
اعتراض کننده
direct objects
U
اعتراض داشتن
indirect objects
U
اعتراض داشتن
protests
U
اعتراض رسمی
demurrable
U
اعتراض پذیر
exceptionable
U
اعتراض پذیر
demurrer
U
اعتراض کننده
condemnable
U
قابل اعتراض
object
U
اعتراض داشتن
unquestionable
U
غیرقابل اعتراض
unobjectionable
U
اعتراض ناپذیر
objector
U
اعتراض کننده
challengeable
U
قابل اعتراض
protested
U
اعتراض رسمی
protest
U
اعتراض رسمی
implicit
U
بلا اعتراض
unquestioning
U
غیرقابل اعتراض
objectionable
U
قابل اعتراض
remonstrance
U
تعرض اعتراض
bill of exception
U
اعتراض نامه
objectors
U
اعتراض کننده
unlikely
U
قابل اعتراض
impugnable
U
قابل اعتراض
objects
U
اعتراض داشتن
objected
U
اعتراض داشتن
contests
U
اعتراض داشتن بر
contesting
U
اعتراض داشتن بر
contested
U
اعتراض داشتن بر
disputable
U
اعتراض پذیر
objecting
U
اعتراض داشتن
protesting
U
اعتراض رسمی
protest for non acceptance
U
اعتراض نکول
contest
U
اعتراض داشتن بر
defiance
U
مقاومت اعتراض
impugned
U
مورد اعتراض قراردادن
adhominem
U
حمله یا اعتراض به اشخاص
implicit obedience
U
فرمانبرداری بدون اعتراض
retour sans protet
U
اعاده بدون اعتراض
demurrer
U
اعتراض بصلاحیت دادگاه
confrontational
U
رفتار همراهبا اعتراض
objectionably
U
بطور قابل اعتراض
disputability
U
قابل اعتراض بودن
impugns
U
مورد اعتراض قراردادن
impugn
U
مورد اعتراض قراردادن
impugning
U
مورد اعتراض قراردادن
And exactly what do you mean by that ?
U
مقصود ؟( درمقام اعتراض )
Whoever else that may object .
U
هر کس دیگه که اعتراض کند
impugned
U
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugning
U
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
protest
U
اعتراض به رای داور کشتی
impugns
U
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
impugn
U
مورد اعتراض یا تکذیب قراردادن
loud-mouthed
U
اهل جیغ و داد و اعتراض
sit-ins
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
contesting
U
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
The people protested vocally.
U
صدای مردم درآمد ( اعتراض )
protested
U
اعتراض به رای داور کشتی
contested
U
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
sit in
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
protests
U
اعتراض به رای داور کشتی
contest
U
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
sit-in
U
حضور درمحلی بعنوان اعتراض
protesting
U
اعتراض به رای داور کشتی
contests
U
مورد تردید یا اعتراض قراردادن
I take exception to the tone of your remarks.
U
من به لحن سخنان شما اعتراض می کنم.
question
U
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questioned
U
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
questions
U
مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
I strongly protest against such allegations!
U
من به شدت به این گونه اتهامات اعتراض می کنم!
What kind of talk is that ? I object to your remarks (state ments)
U
این چه فرمایش است می فرمایید ! ( در مقام اعتراض )
hooted
U
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hoots
U
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
hoot
U
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
. Why,what was the harm?
U
چرا اینکه دیگر ایرادی نداشت؟ ( بعنوان اعتراض )
hooting
U
فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه وغیره
protest flag
U
پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
silence gives consent
U
سکوت موجب رضایت است عدم اعتراض کاشف از اذن است
his conduct is object
U
رفتارش قابل اعتراض است رفتارش رضایتبخش نیست
provisional frame
U
ان بخش از بازی بولینگ که گوی موقعی پرتاب شده که بخش قبلی مورد اعتراض است
retour sans protet
U
اعلامی که برات کش به دارنده برات میکند مبنی براین که در صورت نکول برات از طرف محال علیه ان رابدون پروتست به وی بازگرداند و به این ترتیب برات کش نمیتواند به عذراین که اعتراض نکول به عمل نیامده است از پرداخت وجه سرباز زند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
checks
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
check
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked
U
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to use effort
U
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preach
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preaches
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstanding
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preached
U
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringes
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilising
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilize
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
U
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilized
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
transliterate
U
عین کلمه یاعبارتی را اززبانی بزبان دیگر نقل کردن حرف بحرف نقل کردن نویسه گردانی کردن
surcharge
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
U
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com