English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
not on any account U اصلا روی هیچ حسابی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
averages U میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic mean U میانگین حسابی متوسط حسابی
average U میانگین حسابی متوسط حسابی
arithmetic expression U عبارت حسابی دستورالعمل حسابی
averaged U میانگین حسابی متوسط حسابی
averaging U میانگین حسابی متوسط حسابی
materially U اصلا"
cardinally U اصلا"
in no case U اصلا
radically U اصلا
none U اصلا
originally U اصلا"
by birth U اصلا
initially U اصلا"
possibly U اصلا"
to begin with U اصلا
on no account U اصلا
essentially U اصلا"
ever U اصلا
ever- U اصلا
nix U اصلا
to start with U اصلا
fundamentally U اصلا"
no-no U اصلا نه
mainly U اصلا"
why on earth U اصلا چرا
in the main U بیشتر اصلا
He answered nothing. U اصلا جواب نداد
anything <adv.> U هیچ چیز [اصلا]
to not feel hungry [to not like having anything] U اصلا اشتها نداشتن
It is ridicrlous . I t is a farce . U اصلا" مسخره است
he is of greek origin U اصلا یونانی است
by some means or other <adv.> U هیچ چیز [اصلا]
It isn't anything like her. U او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
I didnt relize what was going on . U اصلا" نفهمیدم چه خبر است
Nothing is further from my mind than marriage . U اصلا" فکر ازدواج نیستم
I don't [ couldn't ] give a damn about it. <idiom> U برایم اصلا مهم نیست.
to not give a toss about something [British E] U برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a stuff about something [British E] U برایشان اصلا مهم نباشد.
to not give a hoot in hell for something U برایشان اصلا مهم نباشد.
Forget it . dont give it a thought . U اصلا"فکرش راهم نکن
Money is no object at all . U پول اصلا" مطرح نیست
There was absolutely no point in her going . U رفتن او اصلا" موردی نداشت
to not lift a finger <idiom> U اصلا هیچ کاری نکردن
arithmetical U حسابی
incalculability U بی حسابی
calculative U حسابی
arithmetic U حسابی
pitched U حسابی
pursang U حسابی
thorough paced U حسابی
smack dab U حسابی
Such a thing does not exist at all . U چنین چیزی اصلا" وجود ندارد
The suggestion didn't go down very well with our boss. U کارفرما این پیشنهاد را اصلا نپذیرفت.
It is of no interest to me at all. U من به این موضوع اصلا"علاقه ای ندارم
well got up U پاکیزه حسابی
mean square U یک مربع حسابی
simple mean U میانگین حسابی
arithmetic check U مقابله حسابی
arithmetic register U ثبات حسابی
aregular cook U اشپز حسابی
arithmetic relation U رابطه حسابی
areal cook U یک اشپز حسابی
arithmetic series U سریهای حسابی
squared U منظم حسابی
squares U منظم حسابی
squaring U منظم حسابی
arithmetic progression U تصاعد حسابی
square U منظم حسابی
arithmetic method U روش حسابی
arithmetic operation U عملیات حسابی
arithmetic mean U میانگین حسابی
arithmetic operation U عمل حسابی
arithmetic instruction U دستورالعمل حسابی
arithmetic expression U مبین حسابی
arithmetic U حسابی حسابگر
roundly U بطور حسابی
arithmetic statement U حکم حسابی
it is of doubtful proveance U معلوم نیست اصلا از کجا امده است
I don't give a monkey's (fart)! [vulgar] <idiom> U به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a fuck! [vulgar] <idiom> U به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a damn shit! [vulgar] <idiom> U به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
I don't give a shit! [vulgar] <idiom> U به ت.مم! [حرف رکیک و عامیانه] [اصلا اهمیت نمیدم]
arithmetic sequence U تصاعد حسابی [ریاضی]
arithmetic function U تابع حسابی [ریاضی]
arithmetical function U تابع حسابی [ریاضی]
He thrashed his son soundly . U پسرش را حسابی کتک زد
dishonours U بد حسابی عدم پرداخت
dishonouring U بد حسابی عدم پرداخت
dishonoured U بد حسابی عدم پرداخت
dishonour U بد حسابی عدم پرداخت
dishonoring U بد حسابی عدم پرداخت
dishonors U بد حسابی عدم پرداخت
number-theoretic function U تابع حسابی [ریاضی]
dishonored U بد حسابی عدم پرداخت
Put on some decent clothes. U یک لباس حسابی تنت کن
arithmetic shift U تغییر مکان حسابی
roll out the red carpet <idiom> U حسابی پذیرایی کردن
Now you are talking. That makes sense. U حالااین شد یک حرف حسابی
He is a habitual defaulter. U آدم بد حسابی است
he is no less than a gambler U قمارباز حسابی است
i have caught a thorough chill U سرمای حسابی خورده ام
to talk sense U حرف حسابی زدن
To pay someone handsomely. U به کسی پ؟ ؟ حسابی دادن
now you're talking U این شدحرف حسابی
without lifting a finger U بدون اینکه اصلا کاری بکند [اصطلاح روزمره]
to not give a shit about something U برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
to not give a smeg about something [British E] U برای چیزی اصلا مهم نباشد. [اصطلاح رکیک]
If this is your problem , it is no problem , it is no problem . U اگر گرفتاریت فقط اینست که اصلا" گرفتاری نیست
I was totally tongue-tied. U زبانم حسابی بند آمد
She gave us quite a decent dinner. U یک شام خیلی حسابی به ماداد
to play up U درست و حسابی بازی کردن
He always pays on the nail. U آدم خوش حسابی است
lay into a person U کسی را کتک حسابی زدن
arithmetic operator U نشان حسابی عملگر ریاضی
He is a decent fellow(guy,chap) U طرف آدم حسابی است
do something to one's hearts's content U کاری را حسابی انجام دادن
to not give a damn about something [somebody] U برای چیزی [کسی] اصلا مهم نباشد. [اصطلاح روزمره]
We had a nice long walk today. U امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
We dont have qualified personnel in this company. U دراین شرکت آدم حسابی نداریم
We are quits. We are even. U دیگر با هم حسابی نداریم (نه بدهکارنه بستانکار )
detailed U حسابی که همه موضوعات را لیست میکند
Give the room a good clean. U اتاق را حسابی جمع وجور کردن
My good fello,why didnt you tell me? U آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
He threatened to thrash the life out of me. U مرا به یک کتک حسابی تهدید کرد
This dress is quite the thing. U این لباس چیز حسابی است
You wouldnt be here if you had any sense U اگر عقل حسابی داشتی اینجانبودی
variance U میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
to be on the razzle U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
budget account حسابی در فروشگاه که وجه خرید اجناس و...به آن واریز می شود
to have a spree U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
to have a binge U حسابی جشن گرفتن [با مشروب خیلی زیاد و غیره ...]
debt of honour U بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
There is just no comparison between canned vegetables and fresh ones. U سبزیجات کنسرو شده و سبزیجات تازه اصلا قابل مقایسه نیستند.
I can't make anything of it. U من این را اصلا نمی فهمم [درک نمی کنم] .
He has a negative attitude towards every thing . to oppose everything . U اصلا" توی دهنش نه است ( بد بین ومنفی است )
root mean square U ریشه دوم میانگین حسابی توانهای دوم همه مقادیرممکن یک تابع
operate U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates U از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
centroid U در مختصات هندسی نقطهای که مختصات ان میانگین حسابی مختصات همه نقاط ان شکل است
arithmetic instruction U دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
arithmetic register U ثبات حسابی ثبات محاسباتی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com