Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
saturation
U
اشباع
concentration
U
اشباع
concentrations
U
اشباع
saturated
U
اشباع
impregnation
U
اشباع
satiation
U
اشباع
suffusion
U
اشباع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
saturation capacity
U
گنجایش اشباع
saturation current
U
جریان اشباع
saturation factor
U
ضریب اشباع
sodden
U
اشباع شده
zine of saturation
U
منطقه اشباع
saturation state
U
رژیم اشباع
imbibing
U
اشباع کردن
satiate
U
اشباع شدن
satiated
U
اشباع شدن
satiates
U
اشباع شدن
satiating
U
اشباع شدن
imbibe
U
اشباع کردن
imbibed
U
اشباع کردن
imbibes
U
اشباع کردن
saturated zone
U
منطقه اشباع
overfull employment
U
اشباع اشتغال
neural satiation
U
اشباع عصبی
magnetic saturation
U
اشباع مغناطیسی
magnetic saturation
U
اشباع اهن
ingraft
U
اشباع کردن
impregnant
U
اشباع شده
satiable
U
اشباع شدنی
satiable
U
قابل اشباع
filament saturation
U
اشباع افروزه
saturable
U
اشباع شدنی
degree of saturation
U
درجه اشباع
saturant
U
اشباع شده
color saturation
U
اشباع رنگ
plate saturation
U
اشباع اند
current saturation
U
اشباع اند
anode saturation
U
اشباع اند
pervasivenness
U
قوه اشباع
saturating
U
اشباع شدن
subsaturated
U
نزدیک به اشباع
subsaturation
U
شبه اشباع
steepest
U
اشباع کردن
temperature saturation
U
اشباع دمایی
unsaturate
U
اشباع نشده
filament saturation
U
اشباع دمایی
unsaturated
U
اشباع نشده
voltage saturation
U
اشباع اند
saturated
U
اشباع شده
voltage saturation
U
اشباع ولتاژی
steep
U
اشباع کردن
saturator
U
اشباع کننده
saturating
U
اشباع کردن
saturates
U
اشباع شدن
saturates
U
اشباع کردن
saturate
U
اشباع شدن
saturate
U
اشباع کردن
imbuing
U
اشباع کردن
imbues
U
اشباع کردن
imbued
U
اشباع کردن
imbue
U
اشباع کردن
waterlogged
U
ازاب اشباع
chroma
U
درجه اشباع رنگ
chalk-line
U
[ریسمان اشباع شده با گچ]
unsaturated fat
U
چربی اشباع نشده
unsaturated
U
ترکیب اشباع نشده
saturated air
U
هوای اشباع شده
unsaturate
U
ترکیب اشباع نشده
under szturated rock
U
سنگ زیر اشباع
saturated soil paste
U
خمیر خاک اشباع
subsaturated
U
نیمه اشباع شده
saturated transistor
U
ترانزیستور اشباع شده
saturated fats
U
چربی اشباع شده
saturated fat
U
چربی اشباع شده
indoctrinates
U
اغشتن اشباع کردن
suffuse
U
پوشاندن اشباع کردن
pervasiveness
U
قوه سرایت یا اشباع
collector saturation voltage
U
ولتاژ اشباع کلکتور
indoctrinated
U
اغشتن اشباع کردن
indoctrinate
U
اغشتن اشباع کردن
indoctrinating
U
اغشتن اشباع کردن
suffused
U
پوشاندن اشباع کردن
suffuses
U
پوشاندن اشباع کردن
suffusing
U
پوشاندن اشباع کردن
saturant
U
بحد اشباع رسیده
polyunsaturated
U
دارای حلقههای اشباع نشده
soaks
U
بوسیله مایع اشباع شدن
ethylene
U
هیدرو کربن اشباع نشده
soak
U
بوسیله مایع اشباع شدن
poly unsaturated fat
U
پلی چربی اشباع نشده
inundate
U
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundated
U
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundates
U
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating
U
زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
acetylene
U
هیدروکربور اشباع نشدهای بفرمول 2H2C
geraniol
U
الکل اشباع شده مایع و معطر
oilite bushing
U
بوش مخصوصی از جنس برنز اشباع شده با روغن
condensation shock
U
چگالش ناگهانی هوای فوق اشباع در حین عبور از حالت شوک
age hardening
U
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
zero air voids unit weight
U
وزن ذرات موجود در خاک درواحد حجم خاک اشباع شده
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
chroma
U
اندازه رنگ کم رنگ و اشباع
impregnates
U
لقاح کردن اشباع کردن
impregnating
U
لقاح کردن اشباع کردن
imbrue
U
مرطوب کردن اشباع کردن
impregnate
U
لقاح کردن اشباع کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com