English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
interpellate U استیضاح کردن دولت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interpellate U استیضاح کردن
identic notes U منظوریادداشتهایی با مضمون واحداست که چند دولت به یک دولت می دهند . چون این یادداشتها جداگانه تسلیم میشود عمل هر دولت فاهرا"مستقل از عمل دولت دیگراست تسلیم این یادداشتهاعمل غیردوستانه تلقی میشود
retorsion U عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
interpellation U استیضاح
interpellator U استیضاح کننده
interpellant U استیضاح کننده
open market operation U عملیات دولت در بازار ازاد خرید و فروشهایی که دولت از طریق خزانه داری کل میکند
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
dependent state U دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
federal state U دولت متحده یا دولت اتحادی
real will U مشرب سیاسی که هر نوع زور وقدرت در هر جنبه را از طرف دولت با این احتجاج که اراده دولت نماینده اراده واقعی افراد جامعه است مشروع می داند
pay as you go principle U اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
social contract U اعتقاد به این مسئله که تفویض قدرت به دولتها ناشی از نوعی قرارداد است که ضمن ان فردقسمتی از حقوق خود را به دولت تفویض میکند ومتقابلا" از وجود دولت برخوردار میشود
authoritarainism U نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
regie U اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
exchange control U نظارت دولت بر مبادله ارز کنترل مبادله ارز توسط دولت
serviced U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
service U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
to boondoggle [American English] U پول و وقت تلف کردن [برای پروژه ای با سرمایه دولت بخاطر انگیزه سیاسی]
escheat U حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
governments U دولت
mammon U دولت
respublica U دولت
powering U دولت
stating U دولت
power U دولت
powered U دولت
powers U دولت
state U دولت
government U دولت
state- U دولت
stated U دولت
states U دولت
puppet government U دولت پوشالی
office-holder U کارمند دولت
quirinal U دولت ایتالیا
vassal atate U دولت پوشالی
war state U دولت جنگی
Warsaw U دولت لهستان
cabinet U هیات دولت
Downing Street U دولت انگلیس
cabinets U هیات دولت
state government U دولت مرکزی
nation-states U دولت ملی
public debt U بدهی دولت
mafia U دولت ستیزی
state property U دارائی دولت
buffer state U دولت حایل
public servant U مستخدم دولت
Ottawa U دولت کانادا
Kremlin U دولت شوروی
pillars of the state U ارکان دولت
territory of state U قلمرو دولت
public officer [American E] U کارمند دولت
civil servant [British E] U کارمند دولت
Whitehall U دولت انگلیس
govt U government دولت
state U دولت استان
stating U دولت استان
state- U دولت استان
totaliarian state U دولت توتالیتر
ambassador U ماموررسمی یک دولت
stated U دولت استان
officer U کارمند دولت
official U کارمند دولت
nation-state U دولت ملی
the body politic U ملت و دولت
nation state U دولت ملی
mafias U دولت ستیزی
office-holders U کارمند دولت
the policy of the government U رویه دولت
the policy of the government U سیاست دولت
stateless U بی دولت بی وطن
states U دولت استان
mandatary U دولت قیم
government department U وزارتخانه دولت
chief of state U رئیس دولت
government budget U بودجه دولت
forfeit to the state U ضبط دولت
military government U دولت نظامی
state budget U بودجه دولت
government expenditures U هزینههای دولت
government stock U سهام دولت
enemy state U دولت دشمن
independent state U دولت مستقل
loyalists U دولت دوست
head of the state U رئیس دولت
national state U دولت ملی
ambassadors U ماموررسمی یک دولت
loyalist U دولت دوست
government treasury U خزانه دولت
lese majestyodhkj &odhkj fvqn U پادشاه یا دولت
money bag U دارایی دولت
stratocracy U حکومت یا دولت نظامی
colonial government U دولت یا حکومت مستعمراتی
peculation U دستبرد در مال دولت
secret service money U اعتبار سری دولت
dependent state U دولت غیر مستقل
land grant U زمین اعطایی دولت
He rose against the regime. U بر ضد دولت قیام کرد
cabinet U کابینه هیئت دولت
vassal atate U دولت دست نشانده
family allowances U کمک دولت به خانوارها
federalism U اصل دولت ائتلافی
cabinets U کابینه هیئت دولت
civil servant U مستخدم یا کارمند دولت
civil servants U مستخدم یا کارمند دولت
federalist U طرفدار دولت فدرال
secret service U دستگاه محرمانه دولت
office-holder U صاحب منصب دولت
bounties U کمک اقتصادی دولت
office-holders U صاحب منصب دولت
federal authorities U قدرت دولت متحده
secret services U دستگاه محرمانه دولت
government transfer payments U پرداختهای انتقالی دولت
non serverign acts U اعمال تصدی دولت
plateform U اعلامیه سیاست دولت
protected state U دولت تحت الحمایه
subsidy U کمک بلاعوض دولت
federal council U مجلس دولت متحده
welfare state U دولت بهبود بخش
mandatory powers U اختیارات دولت قیم
most favoured nation U دولت کامله الوداد
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
porte U باب عالی دولت عثمانی
commissioner U مامور عالی رتبه دولت
hand-out <idiom> U پاداش ،معمولا از طرف دولت
the sublime porte U باب عالی دولت عثمانی
To accord recognition to a new government. U دولت جدیدی را برسمیت شناختن
subject to the british rule U تحت تسلط دولت انگلیس
commissioners U مامور عالی رتبه دولت
confedration of states U دولت جدیدی تشکیل نمیشود
subsidies U مکهای مالی دولت , سوبسید
mafia U سازمان سری دولت ستیز
mafias U سازمان سری دولت ستیز
export incentive U تشویق دولت در جهت صادرات
federal constitution U قانون اساسی دولت متحده
war state U دولت نظامی declaration preventivetotal
confiscation U مصادره و ضبط توسط دولت
governments U فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
purges U تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
quota U کمیت تعیین شده توسط دولت
government U فرمانداری طرز حکومت هیئت دولت
purge U تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
resident U نماینده سیاسی دولت استعمارگر در کشورمستعمره
residents U نماینده سیاسی دولت استعمارگر در کشورمستعمره
bounties U تشویق صنایع و بازرگانی به وسیله دولت
sovereign U دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
sovereigns U دولت مستقل و دارای اعتبار والامرتبه
quotas U کمیت تعیین شده توسط دولت
hall mark U دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
price support U قیمت حمایت شده از طرف دولت
jacobin U عضو فرقه مذهبی مخالف دولت
guild socialism U اعتقاد به انحصار صنایع ازطرف دولت
White Papers U گزارش هیئت دولت نامه سفید
White Paper U گزارش هیئت دولت نامه سفید
state midicine U سیستم پزشکی تحت نظارت دولت
bank annuities U سهام قرضه دولت بریتانیا که کنسول
bank holiday U ایامی که به دستور دولت بانکها بستهاند
Utopia U دولت یا کشور کامل و ایده الی
monetization U پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
statism U تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
coat of arms U نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
purged U تصفیه حزب یا دولت از عناصر نادلخواه
coats of arms U نشان یا علامت دولت یاخانواده وامثال ان
Utopias U دولت یا کشور کامل و ایده الی
conscription of wealth U مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
eminent domain U مالکیت مطلق دولت یا پادشاه یا رئیس مملکت
state to which one belongs U دولت متبوعه siege-neutralized-neutral-buffer
state aid U کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
subvention U اعانه نقدی دولت به بنگاه عام المنفعه
residency U محل اقامت نماینده دولت استعمارگر در کشورمستعمره
functional finance U سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
Uncle Sam U لقب دولت ایالات متحده امریکا عمو سام
libertarian U طرفدارآزادی [جدا از حکم دولت] فردی [فلسفه] [سیاست]
rescous U مقاومت در برابر قانون تمرد نسبت به مامورین دولت
Solicitors General U مشاور حقوقی دولت که دررتبه پایین تر از دادستان است
state attorney U نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
Solicitor General U مشاور حقوقی دولت که دررتبه پایین تر از دادستان است
state's attorney U نماینده دولت در دادگاه مدعی العموم استان یاکشور
concert of europe U اتفاق دولت بزرگ اروپا نسبت به مسائل سیاسی
price support U تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
active fiscal policy U منظوردخالت فعالانه دولت درارتباط با تغییر مالیاتها ومخارج
food stamp program U برنامه کمک مواد غذائی ازطرف دولت به نیازمندان
interventionism U سیستم مداخله دولت درامور اقتصادی و عدم وجودازادی درتجارت
mandatory power U دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
smart money U غرامت پولی که دولت بسربازان وملوانان زخمی ومصدوم میدهد
privateer U کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
good offices U عبارت است ازدخالت دولت ثالث به منظورپایان دادن به اختلافات دودولت
embassies U سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
embassy U سفارت کبری نماینده ویژهای که نزد دولت خارجی فرستاده شود
legion ofholour U نشان افتخارکه دولت فرانسه درازای خدمات برجسته لشکری یاکشوری میدهد
GOSIP U استاندارد دولت آمریکا برای اطمینان از کار همزمان کامپیوترها و سیستمهای ارتباطی
deodand U چیزیکه دولت برای استفاده عموم ضبط میکردزیرامایه مرگ کسی شده
jingo U کسی که به عنوان میهن پرستی از سیاست جنگجویانه و تجاوزکارانه دولت خودطرفداری میکند
capital levy U مالیات بر سرمایه افرادحقیقی قسمتی از ثروت کشورکه جبرا" توسط دولت اخذ میشود
the German question U مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
the German issue U مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
sheriffs U نماینده رسمی دولت در یک ناحیه که ماموراجرای قوانین و انجام امورقضایی و نظارت بر انتخابات است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com