Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (61 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
transcribe
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribing
U
استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transcribe
U
رونوشت برداشتن
transcribing
U
رونوشت برداشتن
transcribes
U
رونوشت برداشتن
transcribed
U
رونوشت برداشتن
make a copy of
U
رونوشت برداشتن
transcriptions
U
سواد برداری رونوشت
transcription
U
سواد برداری رونوشت
warped
U
منحرف کردن تاب برداشتن
warp
U
منحرف کردن تاب برداشتن
opens
U
برداشتن پوشش یا باز کردن در
warps
U
منحرف کردن تاب برداشتن
take off
U
برداشتن پرواز کردن هواپیما
open
U
برداشتن پوشش یا باز کردن در
forborne
U
دست برداشتن تحمل کردن
split
U
ترک برداشتن تقسیم کردن
photographs
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
opened
U
برداشتن پوشش یا باز کردن در
photographing
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographed
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photograph
U
عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
lop
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
removal
U
از بین بردن برداشتن پیاده کردن
lops
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopping
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopped
U
باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
notate
U
یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
to d. up a liquid
U
مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
to make a long arm
[برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
commandeer
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
U
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
vasectomies
U
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomy
U
عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
removing
U
برداشتن
removing
U
از جا برداشتن
to take up
U
برداشتن
deleted
U
برداشتن
deletes
U
برداشتن
to run away with
U
برداشتن
deleting
U
برداشتن
to pull off
U
برداشتن
to mop up
U
برداشتن
remove
U
برداشتن
flaw
U
مو برداشتن
lifts
U
برداشتن
lifting
U
برداشتن
lifted
U
برداشتن
lift
U
برداشتن
flaws
U
مو برداشتن
remove
U
از جا برداشتن
removes
U
برداشتن
removes
U
از جا برداشتن
to pick up
U
برداشتن
countertrace
U
برداشتن از
ingether
U
برداشتن
ingather
U
برداشتن
glom
U
برداشتن
includes
U
در برداشتن
take
U
برداشتن
sublate
U
برداشتن
takes
U
برداشتن
delete
U
برداشتن
include
U
در برداشتن
moistening
U
نم برداشتن
take up
U
برداشتن
pickup
U
برداشتن
pick up
U
برداشتن
to take the photograph of
U
عکس برداشتن از
unmask
U
نقاب برداشتن از
decode
U
برداشتن رمز
spoons
U
با قاشق برداشتن
to take off
U
برداشتن بردن
twists
U
تاب برداشتن
unmasked
U
نقاب برداشتن از
gait
U
گام برداشتن
spoon
U
با قاشق برداشتن
decoded
U
برداشتن رمز
unmasking
U
نقاب برداشتن از
unmasks
U
نقاب برداشتن از
clearance
U
برداشتن مانع
spooning
U
با قاشق برداشتن
spooned
U
با قاشق برداشتن
decodes
U
برداشتن رمز
machines
U
براده برداشتن
machined
U
براده برداشتن
machine
U
براده برداشتن
to sweep away
U
ازمیان برداشتن
list
U
سیاهه برداشتن
surmounts
U
ازمیان برداشتن
unveil
U
حجاب برداشتن
unveiled
U
حجاب برداشتن
unveiling
U
حجاب برداشتن
unveils
U
حجاب برداشتن
To co away with . To remove. To eliminate .
U
ازمیان برداشتن
elide
U
ازاخر برداشتن
elided
U
ازاخر برداشتن
map
U
نقشه برداشتن از
maps
U
نقشه برداشتن از
eliding
U
ازاخر برداشتن
warps
U
تاب برداشتن
step
U
گام برداشتن
surmounting
U
ازمیان برداشتن
stepping
U
گام برداشتن
twisting
U
تاب برداشتن
twist
U
تاب برداشتن
uncap
U
کلاه از سر برداشتن
uncap
U
سر پوش برداشتن از
unhood
U
سرپوش برداشتن از
stepping
U
قدم برداشتن
step
U
قدم برداشتن
surmount
U
ازمیان برداشتن
warp
U
تاب برداشتن
surmounted
U
ازمیان برداشتن
warped
U
تاب برداشتن
elides
U
ازاخر برداشتن
polls
U
نمونه برداشتن
shuffle off
U
به عجله برداشتن
crack
U
شکاف برداشتن
to carry arms
U
سلاح برداشتن
ingether
U
خرمن برداشتن
run away with
U
برداشتن و در رفتن
break step
U
غلط پا برداشتن
remove slag
U
سرباره را برداشتن
demountable
U
قابل برداشتن
off take rudder
U
سکان برداشتن
heaved
U
خیز برداشتن
feet
U
پاچنگال برداشتن
to come at a bound
<idiom>
U
خیز برداشتن
give up
U
دست برداشتن از
to have one's p taken
U
عکس برداشتن
heave
U
خیز برداشتن
emarginate
U
برداشتن حاشیه از
snap up
U
تند برداشتن
dequeue
U
برداشتن اقلام یک صف
to fly to arms
U
سلاح برداشتن
to d. the cloth
U
رومیزی را برداشتن
flaws
U
ترک برداشتن
to break step
U
غلط پا برداشتن
removes
U
برداشتن مهر
to receive a wound
U
زخم برداشتن
poll
U
نمونه برداشتن
polled
U
نمونه برداشتن
picturize
U
فیلم برداشتن از
cracks
U
شکاف برداشتن
flaw
U
ترک برداشتن
remove
U
برداشتن مهر
cease
U
دست برداشتن
removing
U
برداشتن مهر
resign
U
دست برداشتن
desist
U
دست برداشتن
disburden
U
بار از دوش برداشتن
decontrol
U
دست از کنترل برداشتن
untread
U
بعقب گام برداشتن
paces
U
شیوه گام برداشتن
to have two strings to one bow
U
با یک دست دو هندوانه برداشتن
paced
U
شیوه گام برداشتن
to get anything out of the way
U
کاری را ازمیان برداشتن
withdraws
U
عقب کشیدن برداشتن
withdraw
U
عقب کشیدن برداشتن
leave alone
<idiom>
U
دست از سر کسی برداشتن
pace
U
شیوه گام برداشتن
to sel a person a pup
U
کلاه کسیرا برداشتن
cracks
U
شکاف برداشتن ترکیدن
remove the seal from
U
مهر چیزی را برداشتن
multiplicate
U
چندین نسخه برداشتن از
racing of motor
U
دور برداشتن موتور
racing of generator
U
دور برداشتن مولد
to whisk away or off
U
تند بردن برداشتن
crack
U
شکاف برداشتن ترکیدن
fracturing
U
مو برداشتن قطعات و وسایل
fractures
U
مو برداشتن قطعات و وسایل
to run away with
U
برداشتن ودر رفتن
fracture
U
مو برداشتن قطعات و وسایل
to take notes of
U
یاد داشت برداشتن از
overcrop
U
زیاد حاصل برداشتن از
curl
U
تاب برداشتن فردادن
curled
U
تاب برداشتن فردادن
defusing
U
فیوز بمب را برداشتن
defuses
U
فیوز بمب را برداشتن
defused
U
فیوز بمب را برداشتن
defuse
U
فیوز بمب را برداشتن
yerk
U
هل دادن شکاف برداشتن
work in
U
مشکلات را از میان برداشتن
To pluck ones eyebrows.
U
زیر ابرو برداشتن
to lift one's hand
U
دست به سوگند برداشتن
fractured
U
مو برداشتن قطعات و وسایل
curls
U
تاب برداشتن فردادن
ingather
U
انباشتن خرمن برداشتن
to lift up one's hand
U
دست بدعا برداشتن
unburden
U
بار از دوش کسی برداشتن
kodak
U
بادوربین کداک عکس برداشتن
lobectomy
U
برداشتن قسمتی ازیک عضو
unburdening
U
بار از دوش کسی برداشتن
unburdens
U
بار از دوش کسی برداشتن
weed
U
برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
weeded
U
برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
weeding
U
برداشتن قسمتهای زائد و غیرمطلوب
to take a step forward
U
گامی سوی جلو برداشتن
To overstep the limits. To overreach oneself . To become impudent.
U
دور برداشتن ( جسور شدن )
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com