English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
theorised U استدلال نظری کردن
theorises U استدلال نظری کردن
theorising U استدلال نظری کردن
theorize U استدلال نظری کردن
theorized U استدلال نظری کردن
theorizes U استدلال نظری کردن
theorizing U استدلال نظری کردن
to theorise [about something] [British E] U استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to theorize [about something] U استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
theorization U تحقیقات نظری استدلال نظری
notionalist U هواخواه استدلال نظری
theorists U طرفدار استدلال نظری
theorist U طرفدار استدلال نظری
argue U استدلال کردن
ratiocinate U استدلال کردن
reason U استدلال کردن
reasons U استدلال کردن
argues U استدلال کردن
arguing U استدلال کردن
argued U استدلال کردن
theorizes U تحقیقات نظری کردن
theorized U تحقیقات نظری کردن
theorize U تحقیقات نظری کردن
theorising U تحقیقات نظری کردن
theorizing U تحقیقات نظری کردن
theorises U تحقیقات نظری کردن
theorised U تحقیقات نظری کردن
proved U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argued U دلیل اوردن استدلال کردن
prove U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argues U دلیل اوردن استدلال کردن
argue U دلیل اوردن استدلال کردن
arguing U دلیل اوردن استدلال کردن
proves U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
to argue for [against] something U بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to argue the case for [against] something U بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to make a remark U حرفی زدن افهار نظری کردن
pedantize U پیروی علم کتاب یاقواعد نظری کردن
platonize U پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
reasoning U استدلال
inferring one thing from another U استدلال
argumentum U استدلال
logic U استدلال
argumentation U استدلال
ratiocination U استدلال
argument U استدلال
arguments U استدلال
visionaries U نظری
theoretical U نظری
indiscrimination U بی نظری
visionary U نظری
armchairs U نظری
armchair U نظری
theoretic U نظری
opinionative U نظری
acatalepsia U استدلال پریشی
syllogistic reasoning U استدلال قیاسی
inductive reasoning U استدلال استقرایی
deductive reasoning U استدلال قیاسی
reasoning ability U توانایی استدلال
proponents U استدلال کننده
reasoning test U ازمون استدلال
proponent U استدلال کننده
thoughts U استدلال تفکر
thought U استدلال تفکر
paralogia U استدلال پریشی
paralogism U استدلال غلط
discursively U ازروی استدلال
ratiocinator U استدلال کننده
analogical reasoning U استدلال سنجشی
circular reasoning U استدلال دوری
reasoner U استدلال کننده
analogical reasoning U استدلال قیاسی
idoliom U استدلال غلط
adducible U قابل استدلال
logical reasoning U استدلال منطقی
affective reasoning U استدلال عاطفی
idolism U استدلال غلط
a priori U تئوری و نظری
provinciality U تنگ نظری
theoretical plate U بشقابک نظری
theory U تحقیقات نظری
theory U اصول نظری
unique in every sense of the word U از هر نظری بی مانند
theoretical chemistry U شیمی نظری
erotics U عشق نظری
theoretical competition U رقابت نظری
theoretical mode U نمای نظری
theory U علم نظری
revisionary U تجدید نظری
notionalist U عالم نظری
expected value U مقدار نظری
theories U اصول نظری
theoretical value U مقدار نظری
theoretical type U سنخ نظری
theoretical setting U غروب نظری
metaphsics U فلسفه نظری
inspectional U نظری دیدنی
metapolitics U سیاسیات نظری
parochialism U کوته نظری
theories U علم نظری
dogmatic theology U لاهوت نظری
illiberal views U تنگ نظری
sight check U مقابله نظری
theories U تحقیقات نظری
span U دهانه نظری
latitudinarianism U وسیع نظری
objectivity U اصل بی نظری
in theory U درعلم نظری
spanned U دهانه نظری
spans U دهانه نظری
spanning U دهانه نظری
pure mathematics U ریاضیات نظری
objectivity U بیطرفی و بی نظری
insularism U تنگ نظری
narrow minddedness U کوتع نظری
subjectivism U حالت نظری
theoretical frequency U بسامد نظری
oversights U اشتباه نظری
theoretical span U دهانه نظری
peninsularity U تنگ نظری
oversight U اشتباه نظری
theoretical rising U طلوع نظری
parity of reasoning U قیاس یا شباهت استدلال
objections U مخالفت استدلال مخالف
objection U مخالفت استدلال مخالف
dunce U استدلال کننده موشکاف
analogist U قیاس و استدلال کننده
devil's advocate <idiom> U [ارائه استدلال مخالف]
dunces U استدلال کننده موشکاف
a priori U استدلال پیش سوی
theoretics U تحقیقات نظری در علوم
A comparison of theory and practice. U مقایسه ای از نظری و عمل.
that is a good idea U خوب نظری است
short sighted U ناشی از کوته نظری
dogmatics U علم الهیات نظری
visionaries U وابسته بدلایل نظری
notionalist U متخصص علوم نظری
visionary U وابسته بدلایل نظری
casuistry U استدلال غلط وغیر منطقی
theorists U متخصص علوم نظری نگرشگر
doctrinal U عقیدهای مبنی بر عقاید نظری
theorist U متخصص علوم نظری نگرشگر
short sight U نزدیک بینی کوتاه نظری
hull speed U حداکثر سرعت نظری قایق
height equivalent of theroretical plate U ارتفاع معادل بشقابک نظری
fallacy U دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
fallacies U دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
out argue U در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
refutation U اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
There is no disagreement among us. U اختلاف نظری بین ماوجود ندارد
pedantry or pedantism U پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
boomerange U دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
sound [arguments, data, figures] <adj.> U درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
We shall be reasoning on the grounds that. . U روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
I don't want to say anything about that. U من نمی خواهم در باره آن مورد نظری بدهم.
free thinkers U افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
deictic U بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
I wI'll not comment on this issue. U درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
thermostatics U اصول نظری یا فرضیه علمی درباره موازنه گرما
kinetic theory of heat U عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
reductive ad absurdum U روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
inquisition U نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions U نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
h.e.t.p U plate theoretical equivalentof height ارتفاع معادل بشقابک نظری
intuitionism U عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism U عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
What does Main Street think of this policy? U بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
intuitivist U کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
fallacy of composition U استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
rationalism U سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
backward chaining U روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
means ends analysis U نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com